صفحه اصلی » دانستنیهای مدیریتی » قورباغه ات را قورت بده برایان تریسی
مدیریت اجرایی MBA
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

قورباغه ات را قورت بده برایان تریسی

قورباغه ات را قورت بده(مبارزه با تنبلی)

برای اطلاعات بیشتر درباره این دوره با شماره تلفن  05138911180 و یا 09303702299 تماس حاصل فرمایید.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

۲۱ روش عالی برای مبارزه با تنبلی و انجام کارهای بیشتر در زمان کمتر

قورباغه ات را قورت بده (برایان تریسی)

آدیو لیتریچر قورباغه ­ات را قورت بده را تقدیم می­کند، ۲۱ روش عالی برای مبارزه با تنبلی و انجام کارهای بیشتر درزمان کمتر. قورباغه ­ات راقورت بده توصیه­ های عملی بسیاری است که به شما کمک می­کند از تنبلی جلوگیری کنید و درزمان کمتر کارهای بیشتری انجام دهید. برایان تریسی بهترین ایده­ها و بینش­های مدیریت زمان را باهم در ۲۱ مرحله­ی عملی وسریع ترکیب کرده است. هر فصل شامل تمرینات خاصی است که شما می­توانید استفاده کنید تا توصیه­ های تریسی را به سرعت اجرا کنید تا نتایج آنها را به چشم خود ببینید. برایان تریسی یکی از پیشتازان آمریکایی در زمینه­ی رشد توانایی­های بالقوه انسان و کارایی فردی است. هرساله با بیش از ۲۵۰ هزارنفر در رابطه با رشد فردی و حرفه­ای سخن می­گوید. تریسی نویسنده پرفروش­ترین
کتاب­هایی هم­چون حداکثر موفقیت (maximum achievement) و ۱۰۰ اصل شکست ناپذیربرای موفقیت شغلی ((Laws of Business Success The 100 Absolutely Unbreakabl)) و همچنین چندین چندین کتاب پرفروش مانند ۲۱ روش برای استخدام و نگه­داشتن بهترین افراد و ۲۱ روش برای بدست آوردن حقوق بالاتر و ترفیع سریع­تر است.

مقدمه

من برایان تریسی هستم. امیدوارم ایده­هایی که مطرح می­شود همان­طور که توانسته است به من و هزاران نفر دیگر کمک کند برای شما نیز مفید باشد. در واقع امیدواریم که این برنامه بتواند زندگی شما را برای همیشه دگرگون کند.

شما هیچوقت برای انجام تمام کارهایی که باید انجام بدهید فرصت کافی ندارید. شما به معنای واقعی کلمه درانبوه کارها،مسؤلیت­های فردی، پروژه­ها ومجله­های زیادیکه باید بخوانید و کتاب­هایی که روی هم انبار شده­اند تا یک روز، به محض این­که فرصتش را پیدا کردید، به سراغ آنها بروید،غرق شده­اید.

اما واقعیت این است که هیچوقت نمی­توانید عقب­افتادگی خود را جبران کنید و از کارهای­تان جلو بیافتید. هرگز نمی­توانید آنقدر ازکارها پیشی بگیرید که بتوانید تمام آن کتابها و نشریه­ها رابخوانید و نیز به تفریحاتی که همیشه آرزویش را داشته­اید بپردازید.

و این فکر را که می­توانید با بالا بردن بهره­وری خود مشکلاتی را که در زمینه مدیریت زمان دارید حل کنید را ازذهن­تان بیرون کنید. هر قدر هم که برتکنیک­های بهره­وری فردی مسلط باشید همیشه بیش از آن کار دارید که بتوانید درمدت زمانی که دراختیار دارید، صرف­نظرازاین­که چقدر وقت دارید، به همه این کارها برسید.

 شما فقط از این طریق می­توانید وقت و زندگی خود را تحت کنترل درآورید که روش فکر­کردن، کارکردن و نحوه روبه رو شدن با سیل بی­پایان کارهایی که هرروزبرسرتان می­ریزد را تعییر دهید.میزان تحت کنترل درآوردن کارها و فعالیت­های­تان بستگی دارد به این­که تا چه حد بتوانید انجام بعضی ازکارها را متوقف کنید وبه جای آن وقت بیشتری را صرف فعالیت­های محدودی کنید که واقعا می­توانند درزندگی شما تحویل ایجاد می­کنند.

من از سی سال است که به مطالعه­ی مدیریت زمان مشغول هستم و عمیقا کارهای کسانی را که دراین زمینه تخصص دارند، مانند پیتردراکر،آلکس مک کنزی، آلن لیکین، استفن کاوی و بسیار بسیار افراد دیگر، مطالعه کرده­ام. صدها کتاب وهزران مقاله در زمینه اثربخشی و کارایی فردی خوانده­ام واین مطلب نتیجه آنهاست.

 هر وقت با ایده خوبی مواجه شده­ام آنرا در زندگی خصوصی و شغلی خودم امتحان کرده­ام واگر
 نتیجه ­بخش بوده است آن را درگفته­ها وسمینارهایم مورد استفاده قرارداده  وبه دیگران آموزش داده­ام.

 گالیله می­گوید: «شما نمی­توانید به یک نفر چیزی را که خودش ازقبل نمی­داند یاد بدهید. فقط می­توانید او را از آنچه می­داند باخبر و آگاه کنید»

مطالبی که دراین کتاب مطرح می­شود بسته به میزان دانش و تجربه شما برای­تان آشنا به نظرخواهند آمد. این کتاب، مطالب مورد نظر را به سطح بالاتری از آگاهی شما منتقل خواهد کرد. با یاد گرفتن این روش­ها و تکنیک­ها و به کارگیری مداوم آنها تا جایی که تبدیل به عادت شوند می­توانید جریان زندگی خود رابه نحو بسیار مثبتی تغییر دهید.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

اجازه بدهید مختصری در مورد خودم ودلایل به وجود آمدن این کتاب برای­تان بگویم. من در سال­های ابتدایی زندگی­ام به جز داشتن یک ذهن کنجکاو از مزایای چندانی بهره­مند نبودم.درمدرسه درس نمی­خواندم و شاگرد ضعیفی بودم و دست آخر هم ترک تحصیل کردم. سال­ها به کارهای سخت یدی مشغول بودم و آینده امید­بخشی را در پیش روی خود نمی­دیدم.

درجوانی دریک کشتی باربری کار پیداکردم و رفتم تا دنیا را ببینم.به مدت هشت سال سفرکردم، کارکردم و باز هم سفر کردم تا این­که نهایتا بیش ازهشتاد کشور را درپنج قاره جهان دیدم.

وقتی دیگر نتوانستم کاری پیدا کنم به سراغ فروشندگی رفتم. از این خانه به آن خانه می­رفتم وبا درصد معینی که از فروش کالاها نصیبم می­شد گذران زندگی می­کردم. مدتها درگیر فروش اجناس مخلتف بودم تا این­که یک روز به اطرافم نگاه کردم و از خودم پرسیدم: «چطوراست که دیگران ازمن موفق­ترند؟»

آن وقت دست به کاری زدم که زندگی­ام را از این رو به آن رو کرد. به سراغ فروشندگان موفق رفتم و از آنها پرسیدم که چه کارهایی انجام می­دادند و آنها نیز به من گفتند و من هم به نصیحت­هایشان عمل کردم و فروشم بالا رفت. نهایتاً آنقدر پیشرفت کردم که تبدیل به یک مدیر فروش شدم. درکار مدیریت فروش هم ازهمان استراتژی پیروی کردم، یاد گرفتم کسانی که در کار مدیریت فروش موفق هستند چه کار می­کنند و آن­وقت خودم هم همان کارها را انجام دادم.

 این فرآیند یادگیری و به کارگیری آنچه یاد می­گرفتم زندگی مرا دگرگون کرد. هنوز هم مبهوت هستم که این کار چقدر ساده و بدیهی است. فقط کافی است یاد بگیری که افراد موفق چه کار می­کنند و آنوقت خودت هم همان کارها بکنی تا به همان نتایج برسی. واقعا چه ایده جالبی است.

برای بیان ساده­تر بعضی افراد بهتر از دیگران عمل می­کنند چون کارهای بخصوصی رابه روش متفاوتی انجام می­دهند ودر واقع کارهای درست را با روش درست انجام می­دهند، بخصوص این که این افراد از وقت­شان به نحو بسیار بسیار بهتری نسبت به یک فرد عادی استفاده می­کنند.

 به خاطر تجربیات ناموفقی که درگذشته داشتم یک نوع احساس ضعف وعدم کارایی درمن شکل گرفته بود. دراین مخمصه ذهنی گرفتار شده بودم که فکر می­کردم کسانی که بهتر از من عمل می­کنند واقعا بهتراز من هستند. آنچه یادگرفته بودم این بودکه این طرز تفکر لزوما درست نیست.آنها فقط کارها را با روش متفاوتی انجام می­دادند و آنچه آنها با استدلال منطقی یادگرفته بودند انجام دهند را من نیز می­توانستم یاد بگیرم.

 این برای من در حکم یک مکاشفه بزرگ بود ومن از این کشف هم مبهوت بودم و هم هیجان زده. هنوز هم هستم. دریافتم که می­توانم زندگی خودم را تغییر دهم و می­توانم تقریبا به هر هدفی که برای خودم تعیین کنم برسم به شرط آن­که ببینم کسانی که در آن زمینه موفق هستند چه می­کنند و سپس خودم همان کارها را انجام دهم تا نهایتا به همان نتایجی که آنها به دست آورده­اند برسم.

ظرف مدت یک­سال پس از شروع کارم در زمینه­ی فروش تبدیل به یک فروشنده طراز اول شدم. یک سال پس از آن­که وارد حوزه مدیریت شدم توانستم تبدیل به مدیر عاملی شوم که نود و پنج نفرنماینده فروش در شش کشور زیر دستش کار می­کردند و در آن زمان تنها بیست و پنج سال داشتم.

درطی سالها در بیست و دو حرفه مختلف کار کردم، چندین شرکت را تأسیس و راه­اندازی کردم و از یک دانشگاه معتبر در رشته مدیریت بازرگانی مدرک گرفتم. همچنین توانستم زبان­های فرانسه، آلمانی و اسپانیایی را یاد بگیرم و به عنوان سخنران، مربی و مشاور با بیش از ۵۰۰ کمپانی همکاری کنم. درحال حاضر سالانه برای بیش از ۳۰۰ هزار نفرسخنرانی می­کنم و سمینارهایی برگزار می­کنم که بیش از ۲۰ هزار نفر شرکت­کننده دارند.

در طول سوابق حرفه­ای خود یک حقیقت ساده را دریافته­ام. کلید دست­یابی به موفقیت بزرگ،پیروزی، احترام، مقامو خوشبختی در زندگی این است که بتوانی ذهنت را تمام و کمال روی مهم­ترین کار یا هدفی که داری متمرکز کنی، آن رادرست انجام  دهی وتا آن را به اتمام نرسانده­ای دست از کار نکشی. این بینش کلید، قلب وروح این برنامه را تشکیل می­دهد.

این کتاب برای این تهیه شده است که به شما نشان دهد چطور در حرفه­تان سریع­تر پیش بروید. این اصولی که در پیش رو دارید شامل بیست و یک اصل است که در مجموع قدرتمندترین اصولی است که تاکنون در زمینه کارایی فردی کشف کرده­ام.

 روش­ها، تکنیک­ها و استراتژی­هایی که ارائه می­شوند کاربردی، اثبات شده و سریع­العمل هستند. برای
صرفه­جویی در وقت از توضیحات گوناگون روانشناختی و عاطفی درمورد تنبلی و ضعف در مدیریت زمان خودداری کنید. دراینجا از مقدمه چینی­های طولانی درمورد مباحث نظری و اصول و روش تحقیق خبری نیست. آنچه دراینجا خواهید آموخت اعمال مشخصی هستند که می­توانید آنها را بلافاصله به کار بگیرید تا در کار خود به نتایج بهتر و سریع­تر دست پیدا کنید.

 هر ایده­ای که دراین مطلب عنوان می­شود روی بالا بردن سطح کلی بهره­وری، عملکردو بازده­کاری شما متمرکز شده است تا ارزش و اعتبار شما را درهر کاری که می­کنید بیشتر کند. شما می­توانید بسیاری ازاین ایده­ها را درزندگی خصوصی خود نیزبه کاربگیرید.

هرکدام ازاین روش­ها و تکنیک­های بیست و یک گانه به خودی خود کامل بوده وهمگی ضروری هستند. یک استراتژی ممکن است در یک موقعیت مؤثر باشد و استراتژی دیگر را می­توان برای کار دیگری استفاده کرد. روی هم رفته این ایده­های بیست و یک گانه درمورد کارایی فردی مثل غذاهای متنوعی هستند که
می­توان آنها را در هر زمان وبه ترتیب اهمیتی که در شرایط کنونی برای شما دارد به طوردلخواه مورد استفاده قرار داد.

 کلید موفقیت،عمل کردن است. این اصول برای بوجود آوردن سریع­ترو قابلیت پیش بینی در عملکردها و نتایج به کارگرفته می­شوند. هرچه قدرسریع آنها را یاد بگیرید و به کار ببندید مطمئنا درحرفه خود سریع­تر پیشرفت خواهید کرد.

 هیچ محدودیتی درمورد آنچه می­توانید انجام بدهید وجود نخواهد داشت به شرطی که یاد بگیرید چطور «قورباقه را قورت بدهید»

اجازه بدهید بااین جمله شروع کنم که:عصر حاضر برای زندگی کردن دوران فوق­العاده­ای است. در هیچ زمانی تا حد امروزبرای شما امکانات وفرصت­های گوناگون برای دست­یابی به بیشتراهدافتان وجود نداشته است. بلکه شاید بتوان گفت توانایی تصمیم­گیری و انتخاب از میان همه­ی آنها تعیین کننده موفقیت شما در زندگی باشد.

 اگر شما هم مثل بیشتر مردم این دوره و زمانه باشید. حتما با زیادی کارها و کمی وقت مواجه هستید. درحالی که در تلاش هستید تا خود را جلو بیاندازید، کارها و وظایف جدید به طور سیل­آسا به سوی شما هجوم
می­آورند. به همین دلیل است که هرگز نمی­توانید خودرا جلو بیاندازید و همیشه درمورد بعضی از کارها
و مسئولیت­هایتان ویا شاید درمورد بیشتر کارها، از برنامه عقب می­افتید.

 به این دلیل و شاید بیش ازهر زماندیگری در گذشته، توانایی شما درتعیین مهم­ترین کارهایی که باید در هر لحظه انجام دهید و آغاز آن کار وبه اتمام رساندن آن کار به خوبی و با سرعت به احتمال زیاد بیش ازهر توانایی یا مهارت دیگری در موفقیت شما نقش خواهد داشت. یک انسان معمولی اگر بتواند این عادت را در خود ایجاد کند که کارهای خود را به طور واضح اولویت­بندی کند وکارهای مهم را سریعا انجام دهد می­تواند از یک نابغه که زیاد حرف می­زند و نقشه­های عالی می­کشد اما کمتر کاری را به انجام می­رساند پیشی بگیرد.

 از قدیم گفته­اند اگر اولین کاری که باید هرروز صبح انجام بدهی این باشد که قورباغه زنده­ای را قورت بدهی در بقیه روز خیالت راحت خواهد بودکه سخت­ترین و بدترین اتفاقی راکه ممکن است درتمام روز
رای­تان پیش بیاید پشت سر گذاشته­اید.

 قورباغه شما در واقع بزرگترین و مهمترین کاری است که باید انجام بدهید. همان کاری که اگرالان فکری به حالش نکنید به احتمال زیاد برای انجام آن تنبلی خواهید کرد. ضمنا همان کاری است که انجام آن درحال حاضر می­تواند بیشترین تأثیر مثبت را درزندگی شما بگذارد.

همچنین قدیمی­ها همچنین گفته­اند: «اگر قرار است دو تا قورباغه رابخوری اول قورباغه­ای که زشت­تراست را بخور.»

منظوراین است که اگر دو کار مهم را در پیش رو دارید، اول کاری را که بزرگتر، سخت­تر و مهم­تراست انجام بدهید. خودراموظف کنید که بلافاصله دست به کار شوید و آنقدرمداومت به خرج دهید تا کاررا به اتمام برسانید، پیش از آن­که دست به انجام کار دیگری بزنید.

 به این کار مثل یک «امتحان» فکرکنید و با آن مثل یک مبارزه فردی روبرو شوید. در برابر این وسوسه که اول کارهای آسان­تر راانجام دهید مقاومت کنید.

 مدام به خودتان یادآوری کنید که مهم­ترین تصمیمی که هرروز می­گیرید این است که اول چه کاری باید انجام بدهید و بعد از آن به چه کاری مشغول بشوید، البته اگر کاربعدی را انجام بدهید.

 حرف آخر این است «اگر باید قورباغه زنده­ای را بخوری هیچ فایدهای ندارد که مدت زیادی بنشینی و به آن نگاه کنی»

کلید رسیدن به سطوح عالی کارایی و بهره­وری این است که این عادت رابرای همیشه درخود ایجاد کنید که هرروز صبح ابتدا به سروقت مهمترین کار خود بروید. باید درزندگی این عادت را در خود ایجاد کنید که هرروز قبل ازانجام هرکاری اول قورباغه خود را قورت بدهید بدون آن­که وقت زیادی را صرف فکر کردن درباره این کار بکنید.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

با مطالعه وبررسی هرچه بیشتردرمورد مردان وزنانی که درآمد پیشتری داشته و سریع­تر پیشرفت کرده­اند ویژگی «عمل­گرایی» به عنوان بارزترین و پایدارترین رفتاری که آنها در هر کاری ازخود نشان می­دهند خودنمایی می­کند. افراد موفق و مؤثر کسانی هستند که مستقیما به سراغ کارهای اصلی خود می­روند و خود را موظف می­کنند تا به طور مدام و بدون آنکه ذهنشان منحرف شود به انجام آن کارها ادامه دهند تا آنها را به اتمام برسانند.

دردنیای ما، و به خصوص دردنیای شغلی ما، افراد برای رسیدن به نتایج معین و قابل اندازه­گیری دستمزد
می­گیرند و ارتقا مقام پیدا می­کنند. شما برای انجام خدمات ارزشمند وبه ویژه خدماتی که ازشما خواسته
می­شود پول می­گیرید.

 «شکست در عمل» یکی ازمهم­ترین مشکلاتی است که امروزه در سازمانها به چشم می­خورد. بسیاری از مردم، مشغله را با موفقیت اشتباه می­گیرند. این قبیل افراد مدام حرف می­زنند، مرتب جلسه تشکیل می­دهند و
برنامه­های فوق­العاده­ای را طرح­ریزی می­کنند. اما درنهایت کار مفیدی انجام نمی­دهند و به نتایج مطلوب دست پیدا نمی­کنند.

 حداقل ۹۵% از موفقیت شما در زندگی و کار بستگی به عادت­های مختلفی دارد که به مرور زمان کسب
می­کنید،عادت تعیین اولویت­ها،غلبه برتنبلی و مداومت در انجام مهم­ترین وظایف یک مهارت ذهنی و جسمی است. این عادت را از طریق تمرین و تکرار پی در پی یاد بگیرید و آنقدربه آن ادامه دهید تا درذهن ناخودآگاه شما نقش ببندد و به جزء جدانشدنی رفتار شما تبدیل شود. زمانی که این رفتار تبدیل به عادت شود انجام آن به آسانی و به طورخودکار صورت می­گیرد.

 شما از نظر ذهنی و عاطفی طوری طرح­ریزی شده­اید که موفقیت درانجام کارها به شما احساس خوب و مثبتی می­دهد، شما را خوشحال می­کند و در شما احساس «برنده بودن» ایجاد می­کند.

هر وقت ازعهده کاری، با هراندازه وبا هر مقدار اهمیتی که دارد، برمی­آیید موجی از انرژی، شورو اشتیاق و اعتمادبه نفس را درخود احساس می­کنید. هر چقدر این کار مهم­تر باشد درمورد خود و دنیای پیرامونتان شادی، اعتماد به نفس وقدرت بیشتری احساس می­کنید. به اتمام رساندن هرکاری باعث آزاد سازی اندروفین درمغز می­شود. این اندروفین­ها درانسان احساس خوشایندی ایجاد می­کنند. آزاد سازی اندروفین­ها که بعد از کامل کردن هرکاری اتفاق می­افتد باعث می­شود خلاق­تر شوید واعتماد به نفس­تان افزایش یابد. یکی از به اصطلاح بزرگترین رازهای موفقیت این است که شما واقعا می­توانید یک «اعتیاد مثبت» نسبت به اندورفین­ها  ولذت افزایش یافته­ی اطمینان، اعتماد و شایستگی حاصل از این اندروفینها،درخودتان ایجاد کنید.وقتی این اعتیاد را درخود ایجاد کردید آنوقت بدون آن­که حتی درباره آن فکرکنید زندگی خود را به نحوی بسیار مثبت به موفقیت و تشریک مساعی معتاد خواهید کرد.

 یکی ازراه­های رسیدن به یک زندگی عالی، موفقیت شغلی و رضایت کامل از خود این است که عادت شروع کردن کارهای مهم و تمام کردن آنها را در خود ایجاد کنید. وقتی به این مرحله برسید این عادت چنان نیرومند می­شود که به پایان رساندن کارهای مهم را آسان­تر از رها کردن آنها خواهید یافت.

شاید این لطیفه را شنیده­اید که مردی در یکی از خیابان­های نیویورک از موسیقیدانی می­پرسد که چگونه
می­تواند به تالار کارنگی برسد و موسیقی­دان جواب می­دهد «با تمرین آقا، با تمرین»

تمرین، کلید تسلط برهر مهارتی است. خوشبختانه ذهن شما مثل یک ماهیچه عمل می­کند.

هر چقدر بیشتر آن رابه کار بگیرید قوی­تر می­شود و قابلیت بیشتری پیدامی­کند. با تمرین می­توانید هررفتار یا عادتی را که دوست دارید یا ضروری می­دانید در خودتان بپرورانید.

 برای ایجاد عادت توجه و تمرکز برروی مهمترین کارها به سه ویژگی اساسی نیاز دارید که هرسه را می­توان یاد گرفت. این سه ویژگی، تصمیم­گیری، انضباط و اراده هستند.

 اول باید تصمیم بگیرید که عادت به انجام رساندن کارها را درخود بپرورانید.دوم باید خودتان را منضبط کنید تا اصولی که خواهید آموخت را آنقدر تمرین کنید تا بر آنها تسلط پیدا کنید. و در آخر باید هرکاری که انجام می­دهید را با داشتن اراده تقویت کنید تا این­که عادت ثبات پیدا کند وبهجزء جدا نشدنی شخصیت شما بدل شود.

برای این­که روند پیشرفت خود رابه سوی شخصیت مثمر ثمر، مؤثر و کارآمدی که می­خواهید باشید سرعت بدهید یک روش ویژه وجود دارد. باید مدام به فواید و مزایای اهل عمل بودن، سریع کارکردن و تمرکز داشتن فکر کنید. خود راهمان فردی تصورکنید که کارهای مهم رابه سرعت، به خوبی و به طورمداوم انجام می­دهد.

 تصور ذهنی که از خودتان دارید تأثیر شگرفی بر رفتار شما دارد. خود را به صورت فردی که می­خواهید درآینده باشید مجسم کنید. تصویر شما از خودتان یابه عبارت دیگر این­که خود را از درون چگونه می­بیند تا حد زیادی نحوه عملکرد شما را درجهان بیرون تعیین می­کند. جیم کتارک که یک سخنران حرفه­ای است می­گوید «شما تبدیل به همانی می­شوید که تجسم می­کنید»

توانایی شما برای یادگیری و پروراندن مهارت­ها، عادت­ها و قابلیت­های جدید عملا نامحدود است. وقتی از طریق تمرین و تکرار خودتان را تربیت می­کنید تا برتنبلی غلبه کنید و کارهای مهم خود را به سرعت انجام دهید، درجاده زندگی و کار وارد خط سرعت می­شوید ودرست مثل این است که پای­تان را روی پدال گاز فشار بدهید.

پس قورباغه­مان را قورت بدهیم.

فصل اول

ملقب شده است به سفره رابچینید

و با جمله­ای از ناپلئون هیل آغاز می­شود. او می­گوید: برای موفقیت یک ویژگی هست که فرد باید آن را داشته باشد وآن مشخص بودن هدف است. فرد باید بداند که چه می­خواهد و شدیداً خواستار بدست آوردن آن باشد.

 قبل از آن­که بتوانید «قورباغه» خود را مشخص کنید ودست به کار خوردن آن شوید باید ابدا دقیقا معین کنید که در هر حوزه از زندگی­تان به چه چیزی می­خواهید برسید. در بالا بردن کارایی فردی مهم­ترین اصل روشن بودن هدف است. اولین دلیل اینکه چرا بعضی از مردم می­توانند کارها را سریع­تر انجام دهند این است که هدفها مقصدهای کاملا روشنی دارند و از آنها فاصله نمی­گیرند.

 هر چه برای­تان روشن­تر باشد که چه می­خواهید وبرای بدست آوردن آن چه باید بکنید، آسان­تر می­توانید برتنبلی غلبه کنید، راحت­تر قورباغه­تان را بخورید و سریع­تر کارها رابه اتمام برسانید.

روشن نبودن هدف، سردرگمی و پریشان فکری درمورد اینکه چه کاری را باید انجام بدهید و به چه ترتیبی و به چه دلیلی باید آن را انجام بدهید یکی از دلایل اصلی تنبلی و نداشتن انگیزه است. برای نجات پیداکردن ازاین شرایط معمول باید تمام نیروهای خود را به کار بگیرید وبرای هرکاری که انجام می­دهید هدف روشن و مشخصی را تعیین کنید.

 یک قانون عالی برای موفقیت درکاراین است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید.

  فقط سه درصد از بزرگسالان هدفهای مشخص دارند و آنها را روی کاغذ می­آورند. این افراد در مقایسه با افرادی که از نظر میزان تحصیلات و توانایی برابر و یا بهتر از آنها هستند اما به هردلیلی هرگز وقت خود را صرف روی کاغذ آوردن هدف­های خود نکرده­اند پنج تا ده برابر بیشتر کارایی ندارند.

شما می­توانید تا آخر عمر از یک فرمول مؤثر برای مشخص کردن و رسیدن بههدف­هایتان استفاده کنید. این فرمول هفت مرحله ساده دارد. باانجام هرکدام از این هفت مرحله می­توانید کارایی خود را دو تا سه برابر کنید البته اگر  در حال حاضر از آن استفاده نمی­کنید. بسیاری از افرادی که دوره­های آموزشی مرا به اتمام رسانده­اند با استفاده از این تکنیک ساده­ی هفت مرحله­ای توانسته­اند درآمد خود را ظرف چندسال و حتی چندماه به طورچشمگیری افزایش دهند. فرمول این است:

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

 مرحله شماره۱: مشخص کنید که دقیقا چه می­خواهید. به تنهایی یا بارئیس­تان بنشینید و آنقدر درمورد هدفها و مقصدهایتان بحث کنید تا کاملا برای­تان روشن شود که رئیستان از شما انتظار دارد چه کارهایی را انجام دهید و ترتیب انجام آنها به چه اولویت­هایی بستگی دارد. تعجب آوراستکه افراد زیادی مدتها مشغول انجام وظایف وکارهای بیهوده هستند چون هرگز تصمیم نگرفته­اند که با رئیس خود درمورد چنین موضوع مهمی به بحث بنشینند.

 قانون دیگر این است: یکی از بدترین راه­های استفاده از وقت آن است که کاری را که به هیچ وجه لازم نیست انجام گیرد را به بهترین وجه انجام دهیم.

 استفن کاوی می­گوید: «پیش از آن­که بالارفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید، ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده­اید.»

مرحله شماره۲: هدف خود را روی کاغذ بیاورید. افکارتان را بنویسید. وقتی هدف­تان را می­نویسید، آن را شفاف وقابل لمس می­کنید. با این کار چیزی خلق می­کنید که قابل لمس و دیدن است. به بیان دیگر هدفی که روی کاغذ نیامده است فقط یک آرزو یا رؤیاست و هیچ انرژی در پشت آن نیست. هدف­های نوشتهنشده منجر به سردرگمی، ابهام، گمراهی و اشتباهات بسیار می­شوند.

 مرحله شماره۳: برای هدف خود مهلت تعیین کنید. برای یک هدف یا تصمیم بدون مهلت مشخص هیچ فوریتی وجود ندارد. چنین هدفی فاقد یک آغازیا پایان واقعی است. اگر کار محول شده یا قبول مسئولیتی که باید انجام شود فاقد مهلتی معین برای انجام باشد طبیعتاً باعث می­شود که کارها را به تعویق بیندازید  و کار زیادی از پیش نبرید.

مرحله شماره۴: از تمام کارهایی که فکر می­کنید باید برای رسیدن به هدفتان انجام بدهید فهرستی تهیه کنید. هر بار چیزیجدیدی به ذهن­تان رسید آن را به لیست فعالیت­ها اضافه کنید. این کار را تا کامل کردن لیست ادامه دهید. یک لیستبه شما تصویر قابل مشاهده­ای از وظیفه یا هدف اصلی به شما می­دهد. مسیر حرکت را برای شما مشخص می­کند و احتمال رسیدن به هدف­هایی که می­خواستید و به اتمام رساندن آن سرموعد مقرر را بطور چشمگیری افزایش می­دهد.

 مرحله شماره۵: فهرست را به یک برنامه تبدیل کنید. کارهایی را که به صورت لیست درآورده­اید
اولویت­بندی کنید. چنددقیقه وقت بگذارید تا مشخص کنید که چه کاری را اول و چه کاری را می­توانید بعدا انجام دهید. تصمیم بگیرید چه کاری باید قبل از کار دیگری انجام شود و چه کاری را باید بعد از آن انجام دهید. حتی اگر می­خواهید بهتر باشد برنامه خود را قابل مشاهده­تر کنید و کارها را به ترتیب اولویت در داخل مستطیل­ها یا دایره­ها بنویسید. خواهید دید وقتی با این کار هدف خود را به وظایف یا کارهای کوچکتر تقسیم می­کنید تا چه اندازه رسیدن به هدف برای­تان آسان­تر می­شود.

 با داشتن یک هدف مکتوب ویک برنامه منظم و سازمان یافته کارایی و توانایی شما بسیار بیشتر از فردی خواهد بودکه هدف­هایش را در ذهنش نگه می­دارد و با خودش حمل می­کند.

 مرحله شماره۶: فورا کاررا براساس برنامه عملی کنید. یک کاری بکنید، هرکاری که می­خواهد باشد. برنامه متوسطی که بسیارخوب اجرا شود بسیار بهتر از یک برنامه عالی است که هیچ اقدامی در جهت اجرای آن انجام نشود. در راه رسیدن به هر موفقیتی اجرا و عملی کردن از همه چیز مهم­تر است.

 و بالاخره مرحله شماره ۷: تصمیم بگیرید که هر روز کاری انجام دهید که شما را به سوی هدف اصلی نزدیکتر کند. این کار یا فعالیت را در برنامه روزانه خود بگنجانید، هرروز تعداد صفحات معینی در مورد موضوع کلیدی مطالعه کنید، به سراغ تعداد مشخصی از مشتری­ها بروید، مدت زمان معینی ورزش کنید، از یک زبان خارجی تعداد مشخصی واژه­های جدید یاد بگیرد. هرگز یک روز خود را بیهوده تلف نکنید.

 حرکت به جلو را ادامه دهید. وقتی حرکت را شروع کردید به پیش­روی ادامه دهید. متوقف نشوید. همین استواری و ثبات قدم به تنهایی می­تواند شما را تبدیل به یکی از فعال­ترین وموفق­ترین افراد نسل خود کند. داشتن هدف­های مکتوب تأثیر بسیارخوبی روی قدرت تفکر شما دارد. به شما انگیزه کار و فعالیت می­دهد، قدرت خلاقیت شما را تقویت می­کند، انرژی­تان را آزاد می­کند و بیش از هر عامل مؤثر دیگری به شما کمک می­کند تا بر تنبلی خود پیروز شوید.

 هدف­ها سوخت وانرژی آتشدان موفقیت هستند. هرچه این هدف­ها بزرگ­تر و روشن­تر باشند برای رسیدن به آنها مشتاق­تر می­شوید. هرچه به هدف­هایتان بیشتر فکر کنید تمایل و اشتیاق درونی شما برای دست­یابی به آنها بیشتر می­شود.

 هر روز به هدف­هایتان فکرکنید و آنهارا مرور نمایید. هرروز صبح فعالیت­تان را با مهم­ترین کار آغاز کنید. این کار می­تواند شما را به مهم­ترین هدفی که در حال حاضر دارید،برساند. و حالا آنچه که می­توانید انجام دهید تا این ایده­ها را فوری عملی کنید.

 همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که می­خواهید در سال آینده به آنها برسید لیست کنید. این هدف­ها را به صورتی بنویسید که گویا یک سال گذشته است وهمگی آنها را لیست کنید. این هدف­ها را به صورتی بنویسید که گویا یک سال گذشته است و آنها همگی تحقق یافته­اند. درنوشتن هدف­های­تان از زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید تا بلافاصله توسط ذهن ناخودآگاه­تان پذیرفته شوند. برای مثال
می­نویسید: «من سالانه فلان مقدار تومان درآمد دارم» یا «وزن من فلان کیلوگرم است.» ویا «من سوار فلان اتومبیل هستم». زمان حال، اول شخص و مثبت.

 سپس ده هدفی را که نوشته­اید مرور کنید و از میان آنها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن بیشترین تأثیر را در زندگی شما می­گذارد. اینهدف هرچه که هست آن را روی یک برگ کاغذ بنویسید، برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید، برنامه­ریزی کنید، طبق برنامه دست به کار شوید و هر روز برای دست­یابی به هدف مورد نظرکاری انجام دهید. همینتمرین به تنهایی می­تواند زندگی شما رادگرگون کند!

فصل دوم «برای هرروز از قبل برنامه­ریزی کنید» نام دارد.

 با جمله­ای از آلن لاکین شروع می­کنیم.او می­گوید:

برنامه­ریزی، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید.

 حتما این سؤالقدیمی را شنیده­اید: «چطور یک فیل را می­خورند؟» والبته جواب هم این است: «لقمه لقمه!»

شما چطور درشت­ترین و زشت­ترین قورباغه خود رامی­خورید؟ به همین ترتیب: اولآن را به فعالیت­های معینی که باید قدم به قدم انجام شوند تقسیم می­کنید  وسپس با اولین­شان شروع می­کنید.

 ذهن شما، یعنی توانایی شما برای تفکر، برنامه­ریزی  وتصمیم­گیری، قدرتمندترین وسیله­ای استکه برای غلبه بر تنبلی و افزایش بهره­وری خوددراختیار دارید. توانایی شما درتعیین هدف، برنامه­ریزی و انجام کار، روند زندگی شما را مشخص می­کند. فکرکردن و برنامه­ریزی کردن به خودی خود توانایی ذهنی شما را شکوفا
می­کند، خلاقیت­تان را رها می­کند وانرژی­های ذهنی و جسمی شمارا افزایش می­دهد.

برعکس، همان­طورکه آلکس مک کنزی می­گوید: «عمل کردن بدون برنامه­ریزی علت همه شکست­هاست.»

قابلیت شما در برنامه­ریزی درست، قبل از شروع کار، معیار توانایی کلی شماست. هر چقدر برنامه شما بهتر باشد، آسان­تر می­توانید برتنبلی غلبه کنید، راحت­تر می­توانید کاررا شروع کنید و قورباغه خودرا قورت بدهید و بعد به پیشرفت خود ادامه دهید.

 یک از اساسی­ترین اهداف شما درکار باید این باشد که در برابر نیروهای جسمی، عاطفی و ذهنی که به کار می­گیرید بیشترین بازده ممکن را به دست آورید. خبر خوب این است که در مقابل هر دقیقه زمان که صرف برنامه­ریزی می­کنید معادل ده دقیقه وقت درحین انجام کار صرفه­جویی خواهید کرد. برنامه­ریزی کارهای روزانه بیشتراز ده تا دوازده دقیقه از وقت شما را نمی­گیرد ولیبا این سرمایه­گذاری کوچک در زمینه وقت
می­توانید دست کم حدود دو ساعت (۱۰۰-۱۲۰ دقیقه) از وقتی را که در طول روز تلف می­کنید یا به انجام کارهای طاقت فرسا می­گذرانید صرفه­جویی کنید.

 شاید فرمول «شش P» در مدیریت زمان را شنیده باشید.این فرمول می­گوید:

Proper planning prevents poor performance

«برنامه­ریزی قبلی مناسب مانع عملکرد ضعیف می­شود»

وقتی می­فهمید که برنامه­ریزی تا چه حد می­تواند در بالابردن کارایی و عملکرد شما مفید باشد تعجب خواهید کرد که تعداد بسیسار کمی ازمردم برای کارهای­شان برنامه­ریزی می­کنند. ضمنا برنامه­ریزی واقعا کار بسیار ساده­ای است. تنها چیزی که برای این کار لازم دارید یک صفحه کاغذ و یک خودکار است. اساس کار پیچیده­ترین «پالم پایلوت» یا برنامه کامپیوتری یا برنامه ­ریزی زمانی نیز همین است: می­نشینید و قبل از انجام هرکاری لیستی از کارهایی که باید انجام شود تهیه می­کنید.

 همیشه کارها را براساس لیست تهیه شده انجام دهید. هنگامی که کار جدیدی پیش می­آید قبل از آ­­ن­که دست به انجام آن بزنید آن را به لیست اضافه کنید. از همان اولین روزی که انجام کارهای خود رابرای همیشه از لیست آغاز می­کنید به میزان کارایی و بازدهی شما ۲۵ درصد یا بیشترافزوده خواهد شد.

 لیست کارهای روز بعد را شب قبل ازآن و پس از تمام شدن کار روزانه تهیه کنید. ابتدا کارهایی راکه هنوز تمام نکرده­اید را به لیست روز بعد اضافه کنید و سپس کارهایی را که باید روز بعد انجام دهید وارد لیست کنید. هنگامی که لیست کارهای­تان را شب قبل آماده می­کنید ذهن ناخودآگاه شما تمام مدت شب کهدر خواب هستید روی این لیست کار می­کند و اغلب مواقع هنگامی که از خواب بیدار می­شوید ایده­هایی دارید که بااستفاده از آنها می­توانید کارهای­تان رابهتر وسریع­تر از آنچه در ابتدا تصور می­کردید انجام دهید.

 هرچه قبل ازانجام کار وقت بیشتری برای آماده کردن و نوشتن لیست تمام کارهایی که باید انجام دهید صرف کنید کارایی شما بیشتر می­شود.

 شما برای هدف­های متفاوت خود نیاز به لیست­های مختلف دارید. اول از همه به یک لیست اصلی نیازدارید که در آن همه کارهایی را که فکرمی­کنید می­خواهید در آینده­ی دوریا نزدیک انجام دهید یادداشت کنید. این لیست برای آن است که هرایده­ی جدیدی که به ذهن­تان می­رسد و هر مسئولیت تازه­ای را پیدا می­کنید در آن وارد کنید. بعدا می­توانید مواردی را که در آن وارد کرده­اید مرتب و منظم کنید.

 دوم، به یک لیست ماهیانه نیاز دارید که آن را در پایان هرماه برای ماه آینده تهیه وتنظیم می­کنید. دراین لیست بعضی از مواردی را که در لیست اصلی درج کرده­اید وارد می­کنید. سوم،  باید یک لیست هفتگی داشته باشید که در آن تمام هفته را از قبل برنامه­ریزی کنید. این لیست همان­طور که در طول هفته مشغول انجام امور جاری هستید تکمیل می­شود.

این شیوه برنامه ریزی زمان­بندی شده نظام­مند می­تواند برای شما بسیار سودمند باشد. بسیاری از مردم به من
گفته ­اند این عادت که چند ساعت از وقت­شان را در پایان هفته صرف برنامه­ریزی هفته آینده کنند بهره­وری آنها را به طور چشم­گیری افزایش داده  وزندگی آنها را کاملا دگرگون کرده است. این راهکار مسلما درمورد شما نیز نتیجه­بخش خواهد بود. دست آخر باید کارها و وظایف روزانه را مشخص نموده و آنها را از 
لیست­های ماهیانه وهفتگی به لیست روزانه خود منتقل کنید. این موارد فعالیت­های معینی هستند که باید در روز آینده به آنها بپردازید.

در طول روز همان طور که پیش می­روید درلیست روزانه کنار فعالیت­هایی که به اتمام می­رسانید تیک بزنید. این کار به پیشرفت کارتان عینیت می­بخشد ودر شما احساس موفقیت و حرکت به سوی جلوایجاد می­کند. وقتی می­بینید که دارید مطابقلیست خود پیش می­روید انگیزه و انرژی بیشتری پیدا می­کنید. این کار اعتماد به نفس و عزت نفس شما را افزایش می­دهد. پیشرفت مداوم ومشهود شما را بیشتربه حرکت وامی­دارد و کمک می­کند تا برتنبلی غلبه کنید.

 وقتی پروژه­ای را درپیش دارید، صرف­نظر از این­که چه نوع پروژه­ای است، اول لیستی ازتمام اقداماتی که باید برای به پایان رساندن آن از ابتدا تا انتها انجام دهید تهیه کنید. فعالیت­های پروژه را اولویت­بندی کرده و ترتیب انجام آنها را مشخص کنید. سپس لیست را روی یک صفحه کاغذ یا در یک برنامه کامپیوتری بازنویسی کنید تا پیوست بتوانید آن را ببینید. آنوقت یکی یکی برای انجام فعالیت­ها دست به کار شوید. از میزان پیشرفت کار با این روش حیرت­زده خواهید شد.

 وقتی مطابق لیست­های خود کارمی­کنید احساس می­کنید که مؤثرتر و قوی­تر شده­اید. احساس می­کنید که کنترل بیشتریروی زندگی­تان دارید، ناخودآگاه برای انجام کارهای بیشترانگیزه خواهید داشت، فکرشما بهتر وخلاق­­تر می­شود و بینشی پیدا می­کنید که می­توانید کارها را حتی سریعتر انجام بدهید.

 همان طورکه گفته شد وقتیبه طور مداوم از روی لیست­های خود کار می­کنیداحساس مثبت پیشرفت را درخود تقویت می­کنید واین به شما کمک خواهد کرد که برتنبلی خود غلبه کنید. این احساس پیشرفت برای انجام کارهای روزانه انرژی بیشتری به شما خواهد داد.

یکی از مهم­ترین قوانین کارایی فردی قانون ۹۰/۱۰ است. این قانون می­گوید: ده درصد وقت اولیه­ای راکه قبل از شروع کار صرف برنامه­ریزی وتنظیم فعالیت­های خود می­کنید معادل نود درصد از وقتی را که در حین انجام فعالیت­ها مصرف می­کنید صرفه­جویی می­کند. کافی است این قانون را یک بار به کار بگیرید تا درست بودن آن برای­تان اثبات شود. وقتی فعالیت­های روزانه را از قبلبرنامه­ریزی کنید، شروع کردن و ادامه دادن به کارها برای­تان آسان­تر می­شود، کارتان سریع­تر و راحت از همیشه پیش می­رود، احساس قدرت و توانایی بیشتری
می­کنید و نهایتا توقف ناپذیر می­شوید.

 و حالا آنچه که می­توانید انجام دهید تا این ایده­ها را فورا عملی کنید.

 از همین امروز تهیه برنامه روزانه، هفتگی و ماهانه خود را شروع کنید، یک دفترچه یا یک برگ کاغذ بردارید و همه کارهایی را که باید در بیستو چهار ساعت آینده انجام دهید. یادداشت کنید. هنگامی که ایده­های جدیدی به ذهن­تان رسید، آنها را مجددا به لیست اضافه کنید. هنگامی که ایده­های جدیدی به ذهن­تان رسید، آنهارا مجددا به لیست اضافه کنید. لیستی ازتمام پروژه­ها و کارهای بزرگی که در نظر دارید در آینده انجام بدهید تهیه کنید. هریک از هدف­ها و پروژه­های بزرگ خود را  براساس اولویت «آنچه مهم­تر است» و توالی «آنچه باید اول انجام شود و آنچه باید بعد از آن انجام شود» و … مرتب کنید. پایان کار را در نظر مجسم کنید و از آخر به اول بیابید.

 روی کاغذ فکرکنید! همیشه از روی لیست کار کنید. به این ترتیب حتی خودتان هم متعجب خواهید شد که چقدر کارایی­تان بیشتر می­شود و چقدر راحت­تر می­توانید قورباغه خود را قورت بدهید.

نام فصل سوم قانون ۲۰/۸۰ را درهمه امور به کار بگیرید، می­باشد

 فیلسوف آلمانی ولفگانگ ون گوته می­نویسد:

ما همیشه وقت کافی داریم به شرطآنکه بخواهیم درست ازآن استفاده کنیم.

 قانون ۲۰/۸۰ یکی از سودمندترین قوانین در زمینه مدیریت زمان و مدیریت زندگی است. نام دیگر این قانون «اصل پارتو» است که به افتخار بنیان­گذار آن «ویلفردوپارتو» اقتصاددان ایتالیایی نام­گذاری شده است. وی برای نخستین بار در سال ۱۸۹۵ این موضوع را در نوشته­های خود مطرح کرد. پارتو متوجه شد که در جامعه­ای که در آن زندگی می­کند مردم را می­توان به طور طبیعی به دودسته تقسیم می­شوند، گروه اول که وی به آنها «اقلیت بسیار مهم» می­گوید جز بیست درصد افرادی  هستند که از نظر اقتصادی واثربخشی درجامعه در صدر قرار دارند و گروه دوم که وی به آنها «اکثریت ضعیف» می­گوید هشتاد درصدی را تشکیل می­دهند که در سطح پایین جامعه قرار دارند.

وی بعدها کشف کرد که عملا تمام فعالیت­های اقتصادی تابع این قانون پارتو هستند. به عنوان مثال، مطابق این قانون: هشتاد درصد از نتایجی که شما به دست می­آورید نتیجه بیست درصد از فعالیتهای شماست. بیست درصد از تولیدات یا خدماتی که ارائه می­دهید هشتاد درصد از کل ارزش فعالیتهای شما نتیجه بیست در صد فعالیت شما است والیآخر.این بدان معنی است که اگر در لیست کارهای شما ده موردفعالیت وجود داشته باشد دومورد از این فعالیت­ها معادل یا حتی بیش از مجموع هشت فعالیت دیگر ارزشمند هستند.

 کشف جالبی دراینجا وجود دارد. انجام هرکدام از کارهای موجوددرلیست شما ممکن است به یک اندازه وقت شما را بگیرد، ولی انجام یک یا دو تای آنها چند برابر هر یک از سایر موارد برای شما سودمند خواهد بود.

اغلب پیش می­آید که ارزش یکی ازده کار یا فعالیتی که شما در لیست خود دارید به تنهایی می­تواند بیش از مجموع سایر فعالیت­ها در موفقیت شما ارزشمند باشد. این کار بی­تردید همان قورباغه­ا­ی است که بار اول زودتر ازهمه باید آن را قورت بدهید.

می­توانید حدس بزنید که یک فرد معمولی احتمالا درانجام چه کارهایی بیشترتنبلی می­کند؟ درست گفتید. واقعیت تأسف بار این است که اکثرمردم درمورد انجام همان ده یا بیست درصد از فعالیت­هایی که در صدر قرار دارند و بیشترین ارزش و اهمیت را دارند تنبلی می­کنند یعنی در مورد همان «اقلیت بسیار مهم». در عوض وقت خود را صرف هشتاد درصد فعالیت­هایی می­کنند که در موفقیت آنها اهمیت بسیار کمی دارد و تأثیر ناچیزی در دست­یابی به نتایج ارزشمند می­گذارد، یعنی همان «اکثریت ضعیف».

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

اغلب افرادی را مشاهده می­کنید که ظاهراً در تمام طول روز مشغول فعالیت هستند اما دستاوردهای بسیار اندکی دارند. دلیل آن هم تقریبا همیشه این است که آنها مشغول انجام کارهایی هستند کهارزش پایینی دارند  ودرانجام یکی دو کاری که واقعا می­تواند در مؤسسه یا حرفه­ای که به آن مشغولند تحول ایجاد کند تنبلی می­کنند.

 ارزشمندترین کارهایی که می­توانید درهر روز انجام بدهید اغلب سخت­ترین و پیچیده­ترین کارها هستند. اما بازده  و پاداشی که انجام موفقیت­آمیز چنین کارهایی برای شما خواهد داشت می­تواند فوق­العاده باشد. به همین دلیل زمانی که کارهایی دارید که جزء۸۰ درصد کم ارزش هستند خودداری کنید.

 قبل از شروع هرکاری از خودتان بپرسید «آیا این کار جزء ۲۰ درصد بالا قرار داد یا ۸۰ در صد پایین؟»

این هم قانونی برای موفقیت: در مقابل این وسوسه که اول کارهای کوچک را سروسامان دهید مقاومت کنید.

به یاد داشته باشید که وقتی تصمیم می­گیرید کاری را بارها  وبارها انجام دهید این کار نهایتا به یک عادت تبدیل می­شود و ترک آن سخت خواهد شد. اگرتصمیم بگیرید هر روزتان را باانجام کارهای کم ارزش شروع کنید به زودی این عادت در شما شکل می­گیرد که هر روز را با کارهای کم ارزش شروع کنید و روزها را با انجام آنها بگذرانید و مناسب نیست که بخواهید چنین عادتی را درخودتان بپرورانید یا آن را حفظ کنید.

 سخت­ ترین مرحله از انجام هر کار مهمی اولین مرحله یعنی شروع کردن آن است. وقتی انجام یک کار مهم را واقعا آغاز می­کنید، به طور طبیعی انگیزه پیدا می­کنید تا آن را ادامه دهید. قسمتی از ذهن شما همیشه عاشق این است که سرگرم کارهای مهمی باشد که واقعا می­توانید در زندگی شما تحول ایجاد کنند. وظیفه شما این است که این قسمت از ذهن خود را دائما تغذیه کنید. حتی فکر کردن به شروع وانجام یک کار کلیدی انگیزه شما را بالا می­برد و کمک می­کند تا برتنبلی خود غلبه کنید. واقعیت این استکه مدت زمان لازم برای انجام یک کار مهم در اغلب موارد معادل مدت زمانی است که برای انجام یک کار کم اهمیت لازم است.  تفاوت دراین است که شما بااتمام کاری ارزشمند و قابل توجه به طور فوقالعادهای احساس خرسندی و غرور می­کنید، حال آنکه با صرف همان میزان وقت و انرژی درانجام کاری کم ارزش یا احساس خرسندی نخواهید کرد و یا میزان آن بسیار اندک خواهد بود.

 مدیریت زمان درواقع مدیریت زندگی و مدیریت فردی ویا تحت کنترل در آوردن جریان وقایع است. مدیریت زمان یعنی کنترل داشتن روی کارهای بعدی شما است. بااستفاده از مدیریت زمان همیشهآزاد خواهید بود که فعالیت­های بعدی خود را انتخاب کنید. توانایی شما درانتخاب میان کارهای با اهمیت وکم اهمیت کلید تعیین میزان موفقیت شما درزندگی وکار است.

افراد مؤثر و سازنده همیشه خود را موظف می­کنند تا انجام کارهای مهمی راکه در پیش رو دارند آغاز کنند که قورباغه را، هرچه که می­خواهد باشد،قورت بدهند. درنتیجه این افراد بسیار بیش ازافراد معمولی کارایی دارند و به همین دلیل بسیار خوشحال­تر هستند. شما هم باید به همین روش کار کنید.

 حالا آنچه که می­توانید انجام دهید تا این ایده­ها  را فورا عملی کنید.

 همین امروز لیستی از تمامی هدف­ها، فعالیت­ها، پروژه­ها و مسئولیت­های خود تهیه کنید.

کدام یک از آنها جزء ۱۰ تا ۲۰ درصد از کارهایی هستند که ۸۰ تا ۹۰ درصد ازنتایج مورد نظر شما را به  بار
می­آورند یا می­توانند به بار آورند؟

 از همین امروز قاطعانه تصمیم بگیرید که وقت بیشتری را صرف فعالیت­های معدودی بکنید که می­توانید در زندگی شما تحول ایجاد کنند و وقت کمتری را صرف فعالیت­های کم اهمیت­تر بکنید.

فصل چهارم: پیامد کارها را درنظر داشته باشید، نام دارد

 و سخن بزرگی ازاریسون سووت ماردن وجوددارد، او می­گوید:

 هرمرد بزرگی به میزانی موفق است که توانسته نیروهای خود را دریک کانال واحد مورد استفاده قرار دهد.

 نشانه متفکر برتر این است که بتواند درمورد پیامدهای انجام دادن یا انجام ندادن یک کار پیش­بینی درستی داشته باشد. این که یک کار یا فعالیت تا چه اندازه برای شما یا برای شرکت شما اهمیت دارد بستگی به پیامدهای بالقوه آن کار دارد. اگر بتوانید براین اساس اهمیت هرکاری را ارزیابی کنید می­توانید تعیین کنید که قورباغه بعدی شماکدام است.

 دکتر ادوارد بانفیلد ازدانشگاه­هاروارد پس از پنجاه سال پژوهش به این نتیجه رسید که داشتن «دید بلندمدت» مؤثر­ترین عامل پیشرفت­های اجتماعی واقتصادی آمریکاست. دید بلند مدت­داشتن درکار تبدیل به عاملی
شده­است که از تمامی عوامل دیگر مانند خانواده، تحصیل، نژاد، هوشو روابط در تعیین میزان موفقیت شما در زندگی و کار نقش مهمتری دارد. رویکرد شما نسبت به زمان، یا «افق زمانی» شما، تأثیر چشم­گیری بررفتارها و انتخاب­های شما دارد. کسانی که دورنمای درازمدتی اززندگی و حرفه خود دارند همیشه می­توانند در مورد وقت و فعالیت­های­شان بهتر از کسانی که کمتر در مورد آینده خود فکر می­کنند تصمیم­گیری کنند. واین یک قانون برای موفقیت است، تفکر درازمدت تصمیم­گیریهای کوتاه مدت را بهبود می­بخشد.

 افراد موفق درمورد آینده خود جهت گیری روشنی دارند. آنها درباره پنج، ده و بیست سال آینده فکرمی­کنند و انتخاب­ها ورفتارهای خود را در زمان حال مورد تجزیه و تحلیل قرار می­دهند تا با آینده­ای که دردرازمدت خواهان آن هستند هماهنگ باشد.

 در کارتان داشتن تصویری روشن از آنچه دردرازمدت برای شما اهمیت دارد تصمیم­گیری­های کوتاه مدت شما را در مورد این­که چه کارهایی دراولویت قراردارند. بسیارآسان­ترمی­کند. طبق تعریف، کارهای مهم به طور بالقوه نتایج بلندمدت دارندو کارهای غیر مهم تأثیرات بلند مدت بسیار ناچیزی دارند و یا هیچ نتیجه­ای ندارند. پیش ازشروع هرکاری ازخودتان بپرسید: «انجام دادن یا ندادن این کار چه تأثیراتی بالقوه­ای خواهد داشت؟»

واین هم یک قانون دیگر: آینده­نگری فعالیت­ها و کارهای فعلی ما راتحت تأثیر قرارمی­دهد و در اغلب مواقع تعیین­کننده فعالیت­های کنونی ماست.

 هرچه درمورد اهداف آینده خودتان روشن­تر باشید، این وضوح تأثیر بیشتری روی کارهایی که در زمان حال انجام می­دهید، خواهید گذاشت. با داشتن دید بلندمدت و آینده­نگری واضح بسیار بهتر می­توانید کارهای
 فعلی­تان را رزیابی کنید و مطمئن شوید که آیا این کارها با آنچه که هدف نهایی شماست ومی­خواهید درنهایت به آن برسید مطابقت دارد یا خیر.

افراد موفق کسانی هستند که آماده­اند تا لذت­های کوتاه­مدت را به تعویق بیاندازند وباکارو تلاش نتایج بسیار ارزشمندی را درآینده به دست آورند. به عکس، افراد ناموفق بیشتربهخوشی­ها و لذت­های کوتاه­مدت وآنی فکرمی­کنند وبه آینده خود بسیار کم توجه­اند.

 دنیس وتبلی، سخنران معروف، می­گوید: «انسان­های ناموفق بهکارهایی می­پردازند که رفع کننده ناراحتی­هاست، درصورتی که انسان­های موفق به کارهایی می­پردازند که آنها را به هدف­های­شان می­رساند». به عنوان مثال: زودتر از ساعت مقرر سرکار رفتن،  مطالعه مرتب در زمینه­هایی کهبه حرفه شما مربوط می­شود، شرکت درکلاس­هایی که مهارت­های­تان را بالا می­برد و تمرکز روی فعالیت­هایی که درحرفه شما ارزش بالایی دارند همگی تأثیر بسزایی در آینده شما خواهد داشت. از طرف دیگر، رأس ساعت سرکاررسیدن،چای و قهوه خوردن، روزنامه خواندن و خوش و بش کردن و گپ زدن با همکاران هر چند در کوتاه مدت سرگرم کننده و لذت بخش است. اما در بلندمدت نهایتا به پیشرفت نکردن، کم کاری، ناامیدی می­ا­نجامد.

اگرعمل یا فعالیتی پیامدهای مثبت فراوانی دارد،آن را درصدر کارها قراردهید و بلافاصله آن را شروع کنید. همچنین اگر کاری انجام نشود پیامدهای منفی زیادی دربرخواهد داشت، این کار نیز باید در رأس کارها قرار بگیرد. قورباغه شما هرچه که باشد، باید عزمتان را عزم کنیدو قبل از هرکاری آن را قوت بدهید. یادتان باشد برای انگیزش به انگیزه نیاز دارید. هرچقدر تأثیرات مثبت وبالقوه کار یا فعالیتی بیشترباشد وقتی آن فعالیت یا رفتاررا به وضوح برای خودتان تعریف کنید، هم انگیزه بیشتری برای غلبه بر تنبلی و هم انگیزه بیشتری برای انجام سریع آن کار خواهید داشت. اگر مدام دست به کارهایی بزنید که می­تواند تحول عمده­ای در زندگی شما و یا درمؤسسه­ای که درآن کارمی­کنید ایجاد کنید وسپس آنها را به انجام برسانید، تمرکزتان را حفظ کرده  وپیشرفت خواهید کرد.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

 می­دانید، زمان به هرحال خواهد گذشت. تنها پرسشی که وجود دارد این است که چطور از وقت­تان استفاده
 می­کنید و قرار است در پایان هفته­ها و ماه­هایی که می­گذرند به کجا برسید. واین­که به کجا می­رسید عمدتا بستگی به میزان توجهی دارد که به پیامدهای احتمالی کارهای کوتاه­مدت­تان فکرمی­کنید. فکر کردن مدام به پیامدهای بالقوه انتخاب­ها، تصمیم­گیری­ها و رفتارهای­تانیکی از بهترین راه­هایی استکه با آن می­توانید اولویت­های حقیقی خود را در کار و زندگی تعیین کنید. واینجا ایده­هایی وجود دارد که نشان می­دهد چطور
 می­توانید این دیدگاه­ها را عملی کنید.

 به طورمنظم لیست کارها، فعالیت­ها و پروژه­های­تان را مرورکنید. مرتبا ازخودتان بپرسید: «کدام پروژه یا فعالیت است که اگر آن را به بهترین نحو و یا یک روش زمان­بندی شده به انجام برسانم بیشترین تأثیر مثبت را بر زندگی من خواهد گذاشت؟»

هرچه که می­تواند بیشترین کمک رابه شما بکند را به عنوان هدف درنظر بگیرید، برای رسیدن به آن برنامه­ریزی کنید وبلافاصله براساس برنامه شروع به کار کنید. این جمله ارزشمند گونه رابه خاطر بسپارید. او گفته: «کافی است کار را شروع کنید. وذهن­تان گرم می­شود. آنگاه، همین­طور ادامه دهید تا کار به انجام برسد.

فصل پنجم: روش الف ب پ ت ث را همیشه به کار بگیرید، نام دارد

 سخنی از ویلیام ماتیوس بیان می­کنم. او می­گوید:

نخستین اصل موفقیت تمرکز است.یعنی همه نیروهای­تان را روی یک نقطه متمرکز کنید و به سوی آن نقطه حرکت کنید و به چپ وراست منحرف نشوید.

 قبل از شروع کارها  هرچقدر فکرتان را روی برنامه­ریزی و اولویت بندی کارها بگذارید، وقتی کار را شروع کنید، کارهای مهم بیشتری را انجام خواهید داد و سریع­تر آنهارا به پایان خواهید رساند. هر چقدر کاری برای شما مهمتر و با ارزش­تر باشد، برای غلبه بر تنبلی و شروع کارانگیزه بیشتری خواهید داشت.

 روش «الف ب پ ت ث» یک تکنیک قدرتمند برای اولویت­بندی است که می­توانید هرروز از آن استفاده کنید. این روش آنقدر ساده و مؤثر است که استفاده از آن به تنهایی می­تواند شما را به یکی از کارآمدترین و مؤثرترین افراد در حوزه کاری­تان تبدیل کند.

 کارایی این تکنیک در سادگی آن نهفته است. روش آن به این صورت است:برای شروع کار باید لیستی از تمام کارهایی که باید در روز آینده انجام دهید تهیه کنید. همه آنها را روی کاغذ بنویسید. سپس قبل از آن­که شروع به کار کنید، کنار هریک از مواردی که درلیست نوشته­اید یکی از حروف الف ب پ ت ث را بنویسید.

حرف «الف» را برای مشخص کردن کاری استفاده کنید که برای­تان بسیار مهم است، کاری که باید حتما آن را انجام دهید و اگر نه عواقب جدی خواهد داشت. موردی که با حرف الف مشخص شده است.  برای مثال می­تواند ملاقات با یک مشتری خیلی مهم یا تمام کردن گزارشی باشد که رئیس­تان برای جلسه هیأت مدیره کهبه زودی برگزارمی­شود به آن نیاز دارد. این موارد قورباغه­های زندگی شما هستند.

اگر فعالیت­های از نوع الف شما بیشتر از یک مورد باشد، آنها را با استفاده از شماره­های الف- ۱، الف-۲، الف-۳، و… اولویت بندی کنید. کار الف-۱ شما بزرگترین و زشت­ترین قورباغه شماست.

 موارد نوع «ب» هم کارهایی هستندکه باید انجام داد اما عواقب انجام ندادن آنها زیاد شدید نیست. این موارد بچه قورباغه­های زندگی شما هستند. به این معنا که اگر این کارها را انجام ندهید، ناراحتی یا مشکل کوچکی ایجاد می­شود اما تأثیر آن به هیچ­وجه به شدت تأثیر موارد الف نیست. تماس گرفتن با فردی که پیغام تلفنی کم اهمیتی گذاشته یا چک کردن ایمیل­ها می­تواند جزء موارد ب باشد.

قاعده این است که وقتی هنوز یکی ازموارد الف باقی مانده هرگز نباید سراغ کارهای «ب» بروید. وقتی یک قورباغه بزرگ منتظر است تا قورتش بدهید، یک بچه قورباغه نباید حواس­تان را پرت کند.

موارد «پ» کارهایی هستند که انجام دادن­شان خوب است. اما انجام ندادن­شان عواقبی در پی ندارد. موارد «پ» می­توانند شامل تلفن زدن به یک دوست، نوشیدن قهوه یا ناهار خوردن با یک همکار یا انجام یک کار شخصی درساعات کاری باشد. این قبیل موارد هیچ تأثیری روی کار وزندگی شغلی شما ندارد.

 موارد «ت» کارهایی هستند که می­توانید انجام آنها را به فرد دیگری محول کنید. قاعده این است که باید هرکاری را که کس دیگری می­تواند انجام دهد به او واگذارکنید تا وقت بیشتری برای انجام موارد الف که فقط خودتان می­توانید انجام دهید پیداکنید.

 در تکنیک «الف ب پ ت ث» موارد «ث» کارهایی هستند که می­توانید آنها را به کلی از لیست حذف کنید بدون آنکه واقعا بود یا نبودشان تأثیری داشته باشد. مثلا کارهایی که زمانی مهم بوده­اند اما دیگر به شما یا کس دیگری مربوطنمی­شوند یا مناسب نیستند جزء این گروه هستند. این کارها را اغلب از روی عادت یا چون از آنها
خوش­تان می­آید انجام می­دهید. پس ازاین­که روش الف ب پ ت ث را روی لیست خود پیاده کنید، کاملا حاضر و آماده خواهید بود تا کارهای مهم­تر را سریع­تر انجام دهید.

 مهم­ترین نکته برای این­که روش الف ب پ ت ث عملی شود این است که خودتان را موظف کنید تا بلافاصله برای انجام مورد الف-۱دست به کار شوید و تا زمانی که به اتمام برسد به کارادامه دهید. ازنیروی اراده خود استفاده کنید تا روی این مهم­ترین کاری که می­توانید انجام دهید.  شروع کنید و آن را ادامه دهید.  قورباغه را کاملا قورت بدهید و تا زمانی­که کار کاملا تمام نشده، متوقف نشوید.

 توانایی حلاجی کردن و تجزیه وتحلیل لیست کارها و مشخص کردن کارالف- ۱ سکوی پرشی استکه شما را به بالاترین سطوح موفقیت، اعتماد به نفس، احترام به خود و سربلندی پرتاب می­کند.

 وقتی این عادت را درخود بپرورانید که روی کار الف- یعنی مهم­ترین کار، متمرکز شوید و قورباغه خودرا قورت بدهید آن وقت خواهید دید که می­توانید حتی بیشتراز دو یا سه نفر از اطرافیان کارایی داشته باشید.

این­گونه می­توانید این ایده­ها را عملی سازید

همین الان لیست کارهای­تان را مرورکنید و درکنار هرکدام از آنها الف ب پ ت ث بگذارید، کار یا پروژه «الف-۱» خودراانتخاب کنید وبلافاصله آن را شروع کنید. خودتان را موظف کنید که تا این کاررا به اتمام نرسانده­اید دست به کار دیگری نزنید.

 برای ما آینده، قبل از شروع هر کاری، این روش الف ب پ ت ث را هرروز و درمورد هرلیستی که ازکارها یا پروژه­های خود تهیه می­کنید به کار بگیرید. بعد ازیک ماه استفاده از این تکنیک این عادت در شما ایجاد می­شود که کارهایی را شروع و ادامه دهید که در لیست­تان بالاترین اولویت را دارند وبااین کار آینده­تان را تضمین خواهید کرد.

عنوان فصل ششم: «روی وظایف اصلی تمرکز کنید» می­باشد.

نرمن وینمنت روزی نوشته است:

 وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند، توانایی انسان برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می­شود.

 سؤال این است «چرا به من حقوق می­دهند؟»این یکی از مهم­ترین پرسش­هایی است که باید درتمام مدتی که به کاری مشغول هستید مرتب از خودتان بپرسید.

 واقعیت این است که بیشتر مردم کاملا مطمئن نیستند چرا به آنها حقوق می­دهند اما اگر برای شما کاملا روشن نباشد که  چرا به شما حقوق می­دهند و برای رسیدن به چه نتایجی شما را استخدام کرده­اند، به سختی خواهید توانست کارتان رابه بهترین نحو انجام دهید، حقوق­تان رابالاببرید وسریع­تر ارتقاء پیدا کنید.

ساده­ترین پاسخ به این پرسش این است که شما برای رسیدن به هدف­های به خصوصی استخدام شده­اید. دستمزد یا حقوق یعنی مبلغی که برای کمیت و کیفیت معین از کاری پرداخت می­شود که در ترکیب باکارهای دیگران محصو ل یاخدمتی را به وجود می­آورد که مشتری­ها حاضرند به خاطرآن پول بدهند.

 هرکاری را می­توان به پنج تا هفت قسمت تقسیم کرد، به ندرت پیش خواهد آمد که مجبور شویم کاررا به مقادیرکوچک­تراز این نیز تقسیم کنیم.این نتایج همان­هایی هستند که شما برای انجام مسئولیت­های­تان و داشتن حداکثر مشارکت با سازمانی که در آن کار می­کنید بایدبه آنها برسید.

 اهداف اصلی شما شبیه به کارکردهای حیاتی بدن هستند، کارکردهایی نظیر فشارخون، ضربان قلب، تنفس و فعالیت امواج مغزی،فقدان هریک از این فعالیت­های حیاتی منجربه مرگ انسان خواهد شد. به همین طریق، عدم موفقیت شما در رسیدن به هریک از هدف­های اصلی مورد نظر منجر به این خواهد شد که شغل­تان را از دست بدهید.

 به عنوان مثال، اهداف اصلی در مدیریت عبارتند از: برنامه­ریزی، سازماندهی، ارتباط پرسنل، تفویض اختیار، نظارت، ارزیابی و گزارش­گیری. این­ها زمینه­هایی هستندکه یک مدیر باید در آنها به نتایج مثبت برسد تا بتواند در کارش موفق شود.

باید در زمینه کاری که انجام می­دهید دانش و مهارت­های ضروری راداشته باشید. این ضروریات مدام درحال تغییر هستند.در وهله نخست توانایی­ها و مهارت­های اساسی به دست آورده­اید که شما را قادر می­کند کارتان را انجام بدهید. اما وظایف اصلی مورد نظر همواره در کارتان نقش بنیادی دارند و تعیین کننده موفقیت یا شکست شما هستند.

 اگرمی­خواهید در کارتان موفق باشید، باید در حوزه وظایف اصلی کار قدرتمند عمل کنید، حوزه­ای است که مسئولیت کامل آن با شماست. اگر شما این کاررا نکنید، هیچ­کس دیگری آن را انجام نخواهد داد. حوزه وظایف اصلی حوزه فعالیت­هایی است که تحت کنترل شماست، حوزه­ای که ازیک طرف برون داد کارشماست و ازطرف دیگر درون دادکار دیگران است.

نقطه­ی شروع داشتن عملکرد بالا این است که ابتدا وظایف اصلی کارتان را مشخص کنید. با رئیس­تان در این باره صحبت کنید و فهرستی ازبرون داده­های حوزه کاری­تان تهیه کیند و مطمئن شوید افرادی که ازنظر شغلی مافوق شما، مهم تراز شما، و نیز پایین­تر از شما هستند با این فهرست موافقند.

 به عنوان مثال، برای یک فروشنده گشتن و پیداکردن یک مشتری جدید ازوظایف اصلی او محسوب می­شود. موفقیت دراین کار بخش اساسی فرایند فروش است. تمام کردن یک فروش هم ازوظایف اصلی این شغل محسوبمی­شود. وقتی فروش انجام می شود افراد دیگربرای تحویل محصول  یا خدمات باید دست به کار شوند.

برای صاحب یا مدیر عامل یک شرکت موفق شدن درگرفتن وام بانکی از وظایف اصلی محسوب می­شود. استخدام کردن افراد شایسته وتفویض مناسب کارها نیز از وظایف اصلی این کار است. برای یک منشی تایپ کردن یک نامه و یا جواب دادن به تلفن­ها ووصل کردن سریع و درستبه داخلی­های مورد نظر از وظایف اصلی شغلش به شمار می­آید.

 پس از آن­که وظایف اصلی کارتان را مشخصکردید،  قدم بعدی نمره دادن، از یک تا ده، به نحوه عملکردتان درانجام هرکدام ازآنهاست. در کدام زمینه قوی­تر ودر کدام زمینه ضعیف­تر هستید؟ درمورد کدام وظایف نتایج عالی به دست آورده­اید ودر مورد کدام یک عملکرد ضعیفی داشته­اید؟

قانون این است:

«وظیفه­ای که درانجام آن ضعیف­ترین عملکرد را داشته­اید همان نقطه­ای­است کهباید سایرتوانایی­ها و
مهارتهای­تان را در آنجا به کارگیرید»

منظور این است کهبرای مثال شاید شما دررسیدن به شش وظیفه ازهفت وظیفه اصلی کارتان بتوانید عملکرد عالی داشته باشید، عدم توانایی و یانداشتن مهارت کافی برای رسیدن به هفتمین وظیفه، شما را از موفقیت باز
می­داد و میزان موفقیت شما را در استفاده از توانایی­ها و مهارت­ها در سایر زمینه­ها و وظایف اصلی محدود می­کند. ضعف شما در یک زمینه می­تواند مانع کارایی و اثربخشی شما و عوامل اصلی برخوردها، اختلاف نظرها شود.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

برای مثال یکی ازوظایف اصلی یک مدیر تفویض اختیاراست.توانایی انجام این کار برای یک مدیر به او کمک می­کند تا مدیریت کند و از طریق دیگران نتیجه بگیرد. مدیری کهنتواند به خوبی کارها را به دیگران بسپارد، قادر نخواهد بود از سایر مهارت­ها و توانایی­های خود حداکثر استفاده را بکند. عدم توانایی درمحول کردن درست کارها به افراد ذی­صلاح به تنهایی میتواند باعث شکست یک مدیر درکارش باشد.

یکی از علت­های اصلی تنبلی و تأخیر در محیط کار این است  که کارمندان از انجام کارها و فعالیت­هایی کهدر گذشته در آن حوزه­ها عملکرد ضعیف داشته اند خودداری می­کنند. اکثرمردم به  جای تعیین هدف وبرنامه­ریزی برای بهبود و پیشرفت در زمینه­ای کهدر آن ضعف دارند آن زمینه را به طور کلی کنار می­گذارند. این کار فقط وضع را بدترمی­کند.

 به عکس، هرچه توانایی شما درزمینه­ای که در آن ضعف دارید بیشتر شود، انگیزه شما برای انجام آن کار بیشتر می­شود، کمتر تنبلی به سراغ شما می­آید و بیشتر مصمم می­شوید تا آن کاررا تمام کنید.

 حقیقت ایناست که هرکسی نقاط قوت و ضعف­هایی دارد. از توجیه و دفاع کردن از نقاط ضعف­تان دست بردارید. به جای این کار آنها را دقیقا مشخص کنید. هدف خود را تعیین کنید و برای آن­که درهر یک از
زمینه­هایی که در آن ضعیف هستید بهترین باشید برنامه­ریزی کنید. فکر کنید! شاید برای آن­که درکارتان بهترین باشید فقط به یک مهارت دیگرنیاز داشته باشید.

 یکی ازمهم­ترین پرسش­هایی که همیشه باید ازخودتان بپرسید وبه آن جواب بدید این است: «چه مهارتی است که اگر من درآن عالی باشم بیشترین تأثیر مثبت را روی کار یا شغل من می­گذارد» بگذارید تکرارکنم: «چه مهارتی است که اگر من درآن عالی باشم بیشترین تأثیرمثبت را روی کار یا شغل من می­گذارد»

ازاین به بعد برای پیشرفت درکارتان از این پرسش استفاده کنید و پاسخ­اش را از خودتان بخواهید. احتمالا جوابش را می­دانید. از رئیس­تان، همکاران­تان، دوستان­تان و اعضای خانواده­تان نیزاین سؤال را بپرسید. پاسخ پرسش را پیدا کنید و سپس برای پیداکردن مهارت و عملکرد عالی در آن زمینه دست به کار شوید.

خبرخوب این است که تمامی مهارت­های کاری قابل یادگیری است. وقتی فرد دیگری در یکی ازمهارت­های اصلی عملکرد عالی دارد معنی­اش این است که شما هم اگر بخواهید می­توانید درآن زمینه عالی باشید.

 یکی از سریع­ترین و بهترین راه­ها برای از بین بردن تنبلی وانجام سریع­تر و بیشترکارها این است که در حوزه­های اصلی کارتان عملکرد عالی داشته باشید. این مهم­ترین کاری است که می­توانید درزندگی حرفه­ای و شخصی خود انجام دهید.

 وازاین طریق می­توانید فورا این ایده­ها را عملی کنید.

 اهداف  اصلی کارتان را مشخص کنید.هدفهایی که رسیدن به آنها نشان­دهنده آن است که کارتان رابه بهترین نحو انجام می­دهید مشخص کرده و آنها را روی کاغذ بیاورید. سپس به هر کدام ازآنها با توجه به نحوه عملکرد خود در آن زمینه از یک تا ده نمره بدهید، و آنگاه توانایی یا مهارتی را که اگر درحال حاضر به خوبی از  پس آن برآیید بیشترین تأثیر را روی کارتان خواهد داشت، تعیین کنید.

 فهرست اهداف اصلی را به رئیس خود نشان بدهید و نظر او را بخواهید. از بازخورد و اظهار­نظرهای صادقانه استقبال کنید. شما فقط در صورتی در کارتان عملکردبهتری خواهید داشت که بتوانید ازنظرات سازنده دیگران استفاده کنید.  درمورد نتایجی که کسب کرده­اید با کارکنان، همکاران و همسر خودمشورت کنید.

عادت کنید که از این به بعد تا آخر زندگی شغلی­تان مرتبا این تجزیه و  تحلیل راانجام دهید. هرگز از اصلاح  و بهبود دست برندارید. همین تصمیمبه تنهایی می­تواند زندگی­تان را متحول کند.

فصل هفتم: «به قانون تشخیص ضرورت عمل کنید» نام دارد

 کمار نوشته است: تمرکز درمعنای اصلی و درست کلمه یعنی توانایی دقت وتوجه ذهن روی یک موضوع واحد. قانون تشخیص ضرورت می­گوید: «هیچوقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهم­ترین کارها وقت کافی هست.»

به بیان دیگر، شما هرگز نمی­توانید تمام قورباغه­ها و بچه قورباغه­های داخل برکه را بخورید، اما همیشه می­توانید بزرگترین و زشت­ترین آنها را بخورید و همین کار حداقل در حال حاضر کفایت می­کند.

 هنگامی که وقت رو به اتمام است وانجام ندادن یک کار یا پروژه مهم عواقب بسیار بدی خواهد داشت،معمولا همیشه وقت کافی برای انجام دادن آن کار را پیدا می­کنید، آن هم اغلب درست در لحظه آخر. زودتر سرکار
می­روید، دیر از سرکار برمی­گردید و خودتان را مجبور می­کنید که به جای روبه روشدن با عواقب بدی که در اثر انجام ندادن کار درمدت زمان معین گریبانگیر شما خواهد شد کار رابه اتمام برسانید.

پس یک قانون دیگر برای شما وجود دارد. هرگز برای انجام تمام کارهای­تان وقت کافی وجود ندارد. واقعیت  این است که امروزه هر فرد به طور متوسط در حد ۱۱۰ تا ۱۳۰ درصد از توانایی خودکار می­کند و حجم کارها و وظایف مرتبا درحال افزایش است. همه ما مطالب زیادی داریم که باید بخوانیم یکی ازتحقیقات اخیر نشان
 می­دهد که مدیران برای مطالب و پروژه­هایی که مطالعه آنها در خانه یا محل کار به تعویق افتاده است به طور متوسط به ۳۰۰ تا ۴۰۰ ساعت وقت نیاز دارند.

 این بدان معناست که شما هرگز نمی­توانید عقب افتادگی­ها را جبران کنید.پس باید این فکررا از ذهن خود بیرون کنید. تنها چیزی که می­توانید به آن امیدوار باشید این استکه به کارهای اصلی خود برسید و سایر کارها باید فعلا در لیست انتظار بمانند.

خیلی از مردم می­گویند که وقتی مجبور هستند کاری را تا مدت زمان معینی به اتمام برسانند همیشه کارایی بیشتری پیدا می­کنند. متأسفانه سال­ها تحقیق نشان می­دهد که این حرف به ندرت واقعیت دارد.

افرادی که به دلیل تنبلی و تأخیر درانجام کار برای اتمام کارهای­شان مهلت تعیین می­کنند.

 اغلب دچار استرس بیشتر می­شوند، بیشتر مرتکب اشتباه می­شوند و مجبوربه دوباره کاری بیشتری می­شوند. دراغلب موارد هنگامی که افراد سعی می­کنند کاری را در مهلت سفت و سختی به اتمام برسانند نقص­هایی را در کار بوجودمی­آورد که منجر به بالارفتن هزینه­ها و در طولانی مدت زیان­های شدید مالی بوجود خواهد آمد.گاهی اوقات هنگامی که افراد آخر هم مجبور می­شوند آن کاررا دوباره انجام بدهند.

 برای آن­که بتوانید روی مهم­ترین کارهای­تان تمرکز کنید و آنها را طبق برنامه به اتمام برسانید سه سؤال وجود دارد که می­توانید مرتبا از خود بپرسید. سؤال اول این است: «مهم­ترین و با ارزشمندترین کارهای من کدامند؟»

به بیان دیگر، بزرگترین قورباغه­هایی که باید بخورید تا مهمترین نقش را در پیشبرد اهداف سازمان­تان،
خانواده­تان، وبه طور کلی به زندگی­تان، داشته باشید کدامند؟ این یکی از مهم­ترین پرسش­هایی استکه باید از خود بپرسید وبه آن پاسخ بدهید. مهم­ترین وباارزش­ترین کارهایی که باید بکنید کدامند؟ این سؤال را بکنید. از دوستان و خانواده­تان بپرسید. درست مثل فوکوس کردن لنز دوربین باید قبل از شروع به کار در مورد فعالیت­های اصلی­تان اطمینان حاصل کنید.

 دومین سؤالی که باید مرتب از خود بپرسید این استکه:«چه کاری است که اگر من و فقط من خوب انجام بدهم تفاوت چشم­گیری در زندگی و شغلم خواهد داشت؟»

این پرسش متعلق به پیتردراکر استاد بزرگ مدیریت است. این یکی از بهترین سؤال­ها برای دستی­ابی به کارایی فردی است. چه کاری است که شما می­توانید آن را انجام دهید که اگر خوب انجام دهید تفاوت چشم­گیری ایجاد می­شود؟

 این کاری است که فقط شما می­تواند انجام دهید. اگر شما انجام ندهید هیچ­کس دیگری آن را انجام نخواهد داد، اما اگر شما آن راانجام بدهید، وخوب انجام بدهید در زندگی و کارتان تحول اساسی ایجاد می­کند. این چه کاری است؟ چه قورباغه­ایدر شغل­تان دارید که باید بخورید؟

هرساعت ازروز می­توانید این سؤال رااز خودتان بپرسید و مطمئن باشید که برای آن پاسخ روشن و صریحی وجوددارد. وظیفه شما این استکه این پاسخ روشن و صریح را پیدا کنید و سپس قبل از اقدام به هر کاردیگری این کارراشروع کنید.

 سومین سؤالی که می­توانید از خودتان بپرسید این است که «بهترین استفاده­ای که می­توانم درحال حاضر از وقتم بکنم چیست؟ » به بیان دیگر «بزرگترین قورباغه من درحال حاضر کدام است؟»

این پرسش، کلید اصلی مدیریت زمان است. با پرسیدن این سؤال بر تنبلی غلبه می­کنید و تبدیل به فردی سازنده می­شوید. برای هر ساعتی از هر روز جوابی برای این سؤال وجود دارد. وظیفه شما این است که مرتب این سؤال را ازخود بپرسید و همیشه مشغول بهکاری شویدکه در پاسخ به این سؤال داده­اید، حال این کار هرچه
می­خواهد باشد.

 کارهایی که اولین اولویت را دارند را اول انجام دهید وکارهایی که از اولویت دوم برخوردارند را اصلا انجام ندهید. همانطورکه گوته می­گوید: «کارهایی که ازهمه مهم­تر هستند هرگزنباید قربانی کارهای غیرضروری شوند.» هر چه پاسخ­های شما به این پرسش­ها دقیق­تر باشد، آسان­تر خواهید توانست کارهای­تان را اولویت­بندی کنید تا برتنبلی پیروز شوید و در حال حاضر کاری را که انجام آن بهترین استفاده از وقت شما به حساب
می­آید را آغاز کنید.

حالابه چگونگی عملی کردن این ایده­ها می­پردازیم.

 یادتان باشد، قوی­ترین ابزارذهنی شما برای رسیدن به موقعیت توانایی شما دراولویت­بندی درست کارهای­تان است. هرروز چند دقیقه­ای در جایی که کسی مزاحم­تان نشود راحت بنشینید. دراین زمان راحت باشید و بدون استرس و نگرانی فقط به کارهایی که باید انجام بدهید فکر کنید.

تقریبا هربار دراین زمان سکوت و تنهایی به ایده­های جالبی می­رسید که وقتی این ایده­ها را به کار بگیرید به میزان زیادی در کار خود صرفه­جویی خواهید کرد. بااین کار، اغلب پیشرفت­ها و موفقیت­هایی را تجربه خواهید کرد که مسیر زندگی و شغل شما را به کلی دگرگون می­کند.

فصل هشتم: پیش ازشروع، مقدمات کاررا کاملا فراهم کنید، نام دارد.

 جیمز تی. مک کی متخصص مدیریت زمان نوشته:

 میزان کارایی شما هر چه باشد، توانایی­های بالقوه شما بیشتراز آن است که بتوانید درتمام عمرتان آن را بالفعل کنید.

 یکی ازبهترین راه­های غلبه بر تنبلی  وانجام سریع­تر کارهای بیشترآن است که قبل از شروع،تمام چیزهایی را که برای انجام کارتان نیازدارید مهیا کنید. وقتی مقدمات و ابزارکارتان کاملا مهیا باشد مانند یک تیرانداز با تفنگ مسلح یا مانند یک کمانگیری هستید که تیررا به عقب کشیده وآماده تیراندازی می­باشد. حالا فقط کافی است یک فشار درونی ایجاد کنید تا مهم­ترین کارهای­تان را شروع کنید.

این کار درست مانند آماده کردن مواد مورد نیاز برای درست کردن یک غذا می­باشد. مثلا برای یک قورباغه بزرگ. شما تمام مواد غذایی مورد نیاز را روی کابینت جلوی خودتان می­گذراید و سپس مرحله به مرحله شروع به آماده کردن شما می­کنید.

 با تمیزکردن میز کار یامحیط کاری­تان شروع کنید به طوری که تنها یک کارجلوی روی­تان باشد. اگر لازم بود بقیه چیزها را روی زمین یا روی میزدرپشت سرتان بگذارید. تمام اطلاعات، گزارش­ها، جزئیات کار، اوراق و هر چیزی را که برای اتمام کار نیازدارید جمع آوری کنید. همه را دم دست بگذارید به نحوی که برای دسترسی به چیزهای مورد نیازتان احتیاجی به بلند شدن و این طرف وآن طرف رفتن زیادی نداشته باشید.

 مطمئن باشید که تمام ابزار مورد نیاز برای نوشتن، دیسک­های کامپیوتری، کدهای دسترسی به منابع، 
آدرس­های پست الکترونیکی مورد نیاز و هر چیز دیگری که برای شروع، ادامه کار نیاز دارید تا این­که کاررابه اتمام برسانید، دردسترس است.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

محل کار خوب را برای کار آماده کنید به طوری که برای کار طولانی مدت جای راحت و جذاب و مناسبی باشد. مخصوصا مطمئن شوید که صندلی تان راحت باشد و پشتی خوبی داشته باشد و وقتی روی آن می­نشینید کف پاهای­تان کاملا روی زمین قراربگیرند.

 افراد فعال و پرکار برای ایجاد محیط کاری که کارکردن در آن لذت بخش باشد،وقت صرف می­کنند. هرچه قبل از آغاز کارمحیط کار شما تمیزترو مرتب­تر باشد، شروع وادامه کاربرای­تان راحت­تر است.

یکی از تکنیک­های غلبه برتنبلی «قورت دادن قورباغه» این است که قبل از شروع به کار همه چیز را کاملا حاضرو آماده کنید. وقتی همه چیز با نظم و ترتیب در برابر شما قرار گرفته باشد با میل و رغبت بیشتری کار را ادامه می­دهید.

 واقعا حیرت­انگیزاست، چه کتاب­ها که هرگز نوشته نمی­شوند، چه درجات علمی که هرگز اخذ نمی­شوند و چه بسیار کارهایی که می­توانستند زندگی آدم­ها را دگرگون کنند اما هرگز به انجام نمی­رسیدند، فقط به این دلیل که مردم اولین قدم را که تهیه مقدمات است، هرگز برنمی­دارند.

برای مثال لوس­آنجلس افراد زیادی را از سراسردنیا به خود جذب می­کند که درآرزوی نوشتن یک فیلم نامه موفق وفروختن آن به یکی از استودیوهای آن منطقه هستند. این افراد به لوس آنجلس می­آیند و سال­ها کارهای سطح پایین می­کنند به این امید که روزی یک فیلم نامه معروف بنویسند و آن را بفروشند.

 اخیرا نشریه لوس­آ­نجلس تایمز گزارشگری را به بولوار ویلشایر فرستاده بود تا با رهگذرها مصاحبه کند. وقتی مردم از آنجا عبور می­کردند این گزارشگر از آنها این سؤال را می­پرسید: «فیلمنامه­تان چطور پیش
می­رود؟» از هرچهار نفرسهنفراین جواب را می­دادند: «تقریبا تمام شده!»

متاسفانه واقعیت ناگواراین است که «تقریبا تمام شده» به احتمال زیاد به این معناست که «هنوز شروع نشده». نگذارید این اتفاق برای شما هم بیفتد.

 وقتی می­نشینید و همه چیز حاضر وآماده دربرابر شما قراردارد، وضعیت فیزیکی افراد کارآمد را به خود بگیرید. پشت­تان را صاف کنید، کمی از پشتی صندلی فاصله بگیرید و به جلو مایل شوید. طوری رفتار کنید که انگار واقعا شخصیتی کارآمد، مؤثر و موفق هستید. آن گاه اولین مورد را به دست بگیرید و به خودتان بگویید: «خب، کاررا شروع می­کنیم.» وبا کاردرگیرشوید و پس ازآن­که کاررا شروع کردید، هم­چنان ادامه دهید تا آن را به پایان برسانید.

 اینجا تمرینی برای شما وجوددارد:

 نگاه دقیقی به میز کارتان بیندازید، هم در خانه و هم درمحل کار، آنوقت از خودتان بپرسید: «چه جور آدمی دریک چنین محیطی کار میکند؟»

هرچقدرمحیط کارتان تمیزتر و مرتب­تر باشد، بیشتر احساس مثبت بودن، خلاقیت و اعتماد به نفس می­کنید. همین امروز تصمیم بگیرید میزکار و دفترتان را کاملا تمیز ومرتب کنید تا هربارکه پشت میزتان می­نشینید احساس کنید که فردی مؤثر، کارآمد و آماده پیشرفت و موفقیت هستید.

عنوان فصل نهم: همیشه مشق­تان را بنویسید، نام دارد

 اگ ماندینو روزی نوشت:

 تنها ابزار موفقیت، صرف­نظراز این­که کارتان چیست، این است که بیشترو بهتر از آنچه از شما انتطار می­رود کارایی داشته باشید.

«انجام دادن مشق­تان» یکی از مهم­ترین اصول کارایی فردی است. برای این­که کارتان را عالی انجام بدهید چیزی که باید یاد بگیرید. هرچه مهارت­تان درخوردن نوع به خصوصی از قورباغه بیشتر شود، احتمال این­که بتوانید سریع دست به کار شوید و آن را بخورید بیشتر می­شود.

یکی ازدلایل اصلی تنبلی و به تعویق انداختن یک کارمهم، احساس عدم صلاحیت، عدم اعتماد به نفس و یا عدم توانایی درانجام بخش مهمی از آن کار است.  احساس ضعف یا نقص در یک زمینه کافی است تا شما را از شروع کار بازدارد.

 مهارت­ها و توانایی­های خود را درزمینه­های اصلی کاری­تان مرتبا به روز کنید. به خاطر داشته باشید که هرچه قدر در کارتان خوب باشید، دانش و مهارت شما دارد با سرعت زیادی کهنه و قدیمی می­شود. همان­طور که پت رایلی مربی بسکتبال می­گوید «اگر در کارتان بهتر نمی­شوید، پس مطمئنا دارید پس رفت می­کنید.»

یکی از مفیدترین تکنیک­های مدیریت زمان این است که درکارهای اصلی­تان بهتر شوید. یکی ازعوامل
صرفه­جویی کننده در وقت، پیشرفت درمهارت­های شغلی و فردی است. هرچه در انجام یک کار اصلی توانایی و مهارت بیشتری داشته باشید، انگیزه بیشتری برای شروع آن خواهید داشت. هرچه  بتوانید کاری رابهتر انجام دهید، انرژی و شوق بیشتری به انجام آن کارخواهید داشت. وقتی می­دانید می­توانید کاری را به خوبی انجام دهید، بهتراز هر شرایط دیگری خواهید دید که راحت­تر بر تنبلی غلبه می­کنید و می­توانید کارها را سریع­تر و بهتر انجام دهید.

یکی آگاهی بیشتر ویا یک مهارت بیشترمی­تواند تفاوت چشم­گیری درمیزان توانایی برای انجام بهتر کار ایجاد کند. مهم­ترین کارهایی را که انجام می­دهید مشخص کنید و برای به روزکردن مداوم مهارت­های­تان در این زمینه­ها برنامه­ریزی کنید.

 این یک قانون برای موفقیت است: یادگیری مدام حداقل الزامات برای موفقیت درهر زمینه­ای است.

اجازه ندهید که ضعف یا عدم توانایی درهرزمینه­شما را عقب نگه دارد. در کار تجارت همه چیز را می­شود یاد گرفت و هرچیزی را که دیگران یاد گرفته­اند شما هم می­توانید یاد بگیرید.

 وقتی نوشتن اولین کتابم را شروع کردم، دلسرد شده بودم چون تایپ کردن بلدنبودم و باید می­گشتم تا حروف را پیدا کنم. خیلی زود متوجه شدم که اگر بخواهم یک کتاب ۳۰۰ صفحه­ای را بنویسیم و ویرایش کنم، باید تایپ کردن استاندارد را یاد می­گرفتم.بنابراین نرمافزار آموزش تایپ را تهیه کردم و سه ماه هر روز به مدت ۲۰ تا ۳۰ دقیقه با کامپیوتر این روش را تمرین می­کردم. بعد از این مدت می­توانستم بین ۴۰ تا ۵۰ کلمه در دقیقه تایپ کنم.  با کسب این مهارت تا امروز توانسته­ام کتاب­های زیادی بنویسم که راهی بازار جهانی شده­ام.

 خبر خوب این است که می­توانید برای آن­که فعال­تر و مؤثرترباشید هر مهارت و توانایی را که لازم دارید کسب کنید. اگرضروری است، شما هم می­توانید یک تایپیست ماهر باشید، می­توانید یک متخصص کامپیوتر بشوید، می­توانید مذاکره کننده خوبی شوید یایک فروشنده بی­نظیرباشید.

می­توانید یاد بگیرید که جلوی جمع صحبت کنید. می­توانید یاد بگیرید نوشته­های­تان تأثیر­گذارباشند. اینها مهارت­هایی هستند که می­توانید آنهارا یاد بگیرید البته وقتی که تصمیم بگیرید و آن را برای خود در اولویت قراردهید.

هرروز حداقل یک ساعت در زمینه حرفه خودتان مطالعه داشته باشید. صبح­ها کمی زودتر از خواب بیدار شوید و ۳۰ تا ۶۰ دقیقه به مطالعه کتاب یا مجله­ای بپردازید که اطلاعات موجود درآن به شما کمک می­کند تا در حرفه خود کارایی بیشتری داشته باشید.

 درهر سمینار یا هر دوره آموزشی که به شما کمک می­کند در مهارت­های اصلی و کلیدی کارتان پیشرفت کنید. درکنگره­ها و جلساتی که به تخصص یا حرفه شما مربوط می­شود شرکت کنید. به کارگاه­ها و نشست­ها بروید. جلو بنشینیدو یادداشت بردارید. نوارهای ضبط شده جلساتی را که در آن شرکت کرده­اید. بخرید. برای آن­که یکی ازمطلع­ترین و ماهر­ترین افراد حوزه کاری­تان باشید وقت صرف کنید.

و نهایتا این که در حین رانندگی به برنامه­های آموزشی این چنینی گوش بدهید. هرکسی که اتومبیل دارد سالانه به طور متوسط ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ ساعت پشت فرمان و مشغول رانندگی به این طرف و آن طرف است. ساعت رانندگی را به ساعت یادگیری تبدیل کنید. شما می­توانید فقط با گوش دادن به برنامه­های صوتی آموزشی یکی از داناترین، با کفایت­ترین  وصاحب بالاترین دستمزدها درزمینه کاری خودتان بشوید.

 هرچه درمورد کارتان مطالب بیشتری یاد بگیرید و اطلاعات بیشتری داشته باشید، احساس اعتماد به نفس بیشتری می­کنید و انگیزه بیشتری خواهید داشت، بهتر می­شوید، توانایی بیشتر برای کار بیشتر در حوزه شغلی­تان پیدا خواهید کرد.

هرچه بیشتر بیاموزید، توانایی شما دریادگیری بیشتر می­شود. همان­طورکه با تمرین فیزیکی می­توانید عضلات بدن­تان را قوی­تر کنید، با تمرین ذهنی نیز می­توانید ذهن­تان را قوی­تر کنید و بجز محدودیت­هایی که خودتان برای تصورات­تان می­گذارید هیچ محدودیت دیگری درسرعت میزان پیشرفت­تان وجود ندارد.

 پس در اینجا تمرینی وجود دارد که می­توانید بلافاصله آن را انجام دهید: از امروز تصمیم بگیرید پروژه «در خدمت خودتان» را اجرا کنید. برای تمام عمر در حوزه کاری­تان یک شاگرد باقی بمانید. برای یک حرفه­ای هیچ وقت مدرسه رفتن تمام نمی­شود.

 چه مهارت­ها وتوانایی­هایی است که به شما بیشترین کمک را می­کند تا در کارتان در زمان کمتر نتایج بهتری بدست آورید؟ برای ادامه و پیشرفت کار در آینده به چه توانایی­های کلیدی واصلی نیاز دارید؟ این مهارت­ها هرچه هستند اهدافتان را مشخص کنید، برای بهبودشان برنامه ریزی کنید و سپس فراگیری وافزایش مهارتهایتان را در آن زمینه­ها آغاز کنید. تصمیم بگیرید همیشه در کارتان بهترین باشید. این یکی از بهترین تکنیک­های مدیریت زمان است.

فصل دهم: استعدادهای منحصربه فرد خود را تقویت کنید نامیده می­شود

دین بریگز از هاروارد روزی نوشت:

 کارتان را انجام دهید، اما نه فقط در حد وظیفه، بلکه اندکی بیشتر و ازروی سخاوت آن را انجام دهید. همین مقدار اندک به اندازه تمام کار ارزش دارد.

یادتان باشد، شما انسان منحصر به فردی هستید. در وجودتان استعدادها و توانایی­هایی خاصی داریدکه شما را از هر انسان دیگری که تاکنون زیسته متمایز می­کند. قورباغه­هایی هست که فقط شما می­توانید بخورید و یا خوردن­شان را  یاد بگیرید تا به یکی از مهم­ترین انسان­های نسل خود تبدیل شوید.

 کارهای بخصوصی هست که می­توانید انجام دهید یا انجام دادن آنها را یاد بگیرید تا هم برای خودتان و هم برای دیگران ارزش فوق­العاده­ای پیدا کنید. کار شما این استکه حوزه­هایی را که می­توانید در آن منحصر به فرد باشید پیدا کنید و آنگاه قاطعانه تصمیم بگیرید در آن حوزه­ها خیلی خیلی خوب بشوید.

 از دیدگاه گردش نقدینگی، باارزش­ترینامتیازی که یک نفر می­تواند داشته باشد «توانایی کسب درآمد» است. توانایی کسب درآمد این امکان را فراهم می­سازد تا تنها با به کارگیری دانش و مهارت خود در محیط پیرامون­تان سالانه معادل ده­ها هزار دلارپول به زندگی­تان سرازیر کنید. این در واقعنتیجه توانایی شما در قورت دادن قورباغه­های بخصوصی است که می­توانید سریع­تر وبهتر از دیگران بخورید.

 ممکن است همه داروندارتان را از دست بدهید: خانه، اتومبیل، شغل و موجودی حساب­های بانکی­تان. اما تا زمانی که توانایی کسب درآمد را داشته باشید، می­توانید همه آنچه را که از دست داده­اید به علاوه مقدار بیشتر
از آن را دوباره به دست بیاورید.

به طور منظم توانایی­های منحصربه فرد خود را ارزیابی کنید. چه کار بخصوصی است که شما می­توانید خوب انجام دهید؟ در چه کاری مهارت دارید؟ چه کاری است که انجام آن برای شما آسان اما برای دیگران سخت است؟ وقتی به گذشته شغلی­تان نگاه می­کنید، چه عاملی بیشترین سهم را در موفقیت شما در زندگی و شغل­تان تا به امروز داشته است؟ مهم­ترین قورباغه­هایی که تا حالا خورده­اید کدام بوده­اند؟

 شما طوری طراحی شده­اید که از کارهایی که می­توانید درآن بهترین باشید بیشترین لذت را می­برید. از کدامیک از کارهایی که انجام می­دهید بیشتر لذت می­برید؟ همین واقعیت که ازبعضی کارها بیشتر لذت می­برید. نشان می­دهد که بالقوه آمادگی این را دارید که در آن زمینه بهترین باشید.

 یکی از مسئولیت­های مهم شما در زندگی این است که تصمیم بگیرید انجام چه کاری را واقعا دوست دارید وآن­گاه تمام عشق و علاقه خود را صرف انجام آن کاربه بهترین نحو ممکن کنید.

 به کارهای مختلفی که انجام می­دهید نگاه کنید. کدام­یک ازآنها بیشترین تشویق و تحسین رااز جانب دیگران برای شما به ارمغان می­آورد؟ کدامیک از کارهایی که انجام می­دهید بیشتراز سایر کارها بر بازده کاری دیگران تأثیر مثبت­تری می­گذارد؟

 افراد موفق بدون استثنا کسانی هستند که با صرف وقت فهمیدند چه کاری را خوب انجام می­دهند واز آن لذت می­برند. آنها می­دانند کدام کاری که می­کنند بیشترین تحول را در حرفه آنها ایجاد می­کند و منحصراً روی همان کار یا زمینه کاری متمرکز شده­اند.

باید همیشه بهترین قابلیت­ها و بیشترین نیروی­تان را صرف شروع کردن و ادامه دادن کارهایی که به خاطر استعدادها وتوانایی­های منحصربه فردتان می­توانید خوب انجام دهید و بااین­کار می­توانید فرد مؤثری باشید. شما نمی­توانید همه کارها راانجام دهید اما می­توانید کارهای معدودی را که در آنها از دیگران برترید انجام دهید، کارهای معدودی که واقعا تحول ایجاد می­کنند.

 این­که چطور این ایده­ها راعملی کنید.

 مدام این پرسشهای کلیدی را از خودتان بپرسید:«در چه کاری واقعا خوب هستمانجام چه کارهایی برایم بسیار لذت­بخش است؟ مهم­ترین عامل موفقیت من در گذشته چه بوده است؟ اگر اصلا بتوانم حرفه­ای داشته باشم، این شغل چه خواهد بود؟»

اگر با خریدن بلیط بخت آزمایی یا مبلغ هنگفتی پول بدست آوردید واین آزادی را داشتید که برای بقیه عمرتان هرکاریا قسمت از کاری را که دوست دارید انجام دهید، چه کاری را انتخاب می­کند؟ برای این­که به کار موردنظرمشغول شوید و آن را به بهترین صورت ممکن انجام دهید چه مقدماتی را باید فراهم کنید؟ پاسخ این پرسش هرچه که هست از همین امروز دست به کار شوید.

عنوان فصل یازدهم، محددویت­های کلیدی خود را مشخص کنید، می­باشد

 الکساندرگراهام بل روزی نوشت:

 تمام افکار خود راروی کاری که دارید انجام می­دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند
نمی­توانند بسوزانند.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

 چه چیزی مانع پیشرفت شما می­شود؟ چه چیزی سرعت دست­یابی به اهداف­تان را تعیین می­کند؟ چه چیزی تعیین می­کند که با چه سرعتی از جایی که هستید به جایی که دل­تان می­خواهد برسید بروید؟ چه چیزی مانع می­شود تا قورباغه­هایی را بخورید که خوردن­شان می­تواند واقعا تحول ایجاد کند؟ چرا تا به حال به هدف خود نرسیده­اید؟

این­ها ازمهم­ترین پرسش­هایی هستند که در راه رسیدن به عالیترین سطوح بهره­وری وکارآیی فردی باید ازخود بپرسید وبه آنها پاسخ دهید. هرکاری که بخواهید بکنید همیشه عامل محدود کننده­ای وجود دارد که سرعت و کیفیت شما را در انجام آن کار تعیین می­کند. وظیفه شما بررسی کار مورد نظراست و محدودیت یا عامل محدودکننده­ای است که درآن کار وجود دارد را بازشناسی کنید. سپس باید تمام نیروهای خودراصرف تضعیف آن اعمال محدود کننده کنید.

 تقریبا درهر کاری، چه کوچک چه بزرگ، عاملی وجود دارد که تعیین کننده سرعت دست­یابی به هدف یابه اتمام رساندن آن کار است.این یک عامل کدام است؟ ذهن خود را روی آن یک عامل متمرکز کنید. این
 می­تواند بهترین روش استفاده از وقت و استعدادهای­تان باشد.این عامل تعیین کننده شاید فردی باشد که شما درکار خود به کمک یا هم فکری او نیاز دارید، امکانات مالی که در کار خود به آن احتیاج دارید، یا نقاط ضعفی که در قسمتی از سازمان وجود دارد، یا هر چیز دیگری. این عامل هرچه باشد وجود دارد و وظیفه همیشگی شما یافتن آن است.

 برای مثال، هدف از تجارت ایجاد و حفظ مشتری است. با انجام این کار به تعداد کافی یک شرکت می­تواند سود کسب کند و به رشد خود ادامه دهد.

در هر کار یا تجارتی عامل محدود کننده یابازدارنده­ای وجوددارد که تعیین می­کند یک سازمان با چه سرعت و چه کیفیتی به هدف خود خواهد رسید. این عامل شاید بازاریابی، مقدار فروش، یا شاید هم خود نیروهای فروش باشد. ممکن است هزینه­های عملیاتی یا روش­های تولید باشد. ممکن است مقدار نقدینگی یا هزینه­ها باشد. رقابت، مشتری یا محل بازار نیز می­توانند عامل تعیین کننده موفقیت یک سازمان باشد. در هر صورت، همواره یکی از این عوامل، بیش از سایر عوامل، تعیین کننده سرعت دست­یابی سازمان به هدف­های رشد وسود­دهی است. در کار شما این عامل کدام است؟

شناسایی دقیق این عامل محدود کننده در هر مرحله از مراحل انجام کار و تمرکز برآن معمولا بیش از هر اقدام دیگری موجب پیشرفت بیشترکاردرزمان کمتر می­شود.

 قانون ۲۰/۸۰ در مورد محدودیت­های شما در زندگی وکار نیز صادق است. به این معنا که ۸۰ درصد از محدودیت­ها، عواملی که شما را از رسیدن به هدف­های­تان باز می­دارد عوامل درونی هستند. در درون شما هستند، در ویژگی­های شخصیتی، توانایی­ها، عادت­ها، انضباط فردی و توانایی­های شما هستند. تنها ۲۰ درصد ازعوامل محدود کننده خارج از سمت یا سازمان هستند.

عامل محدود کننده کلیدی شما ممکن است عاملی کوچک باشد و خیلی روشن و واضح نباشد. گاهی برای مشخص کردن آن لازم است تمام مراحل انجام کار را لیست کنید و هر مرحله رابه دقت بررسی نموده و آنگاه دقیقا عامل بازدارنده پیشرفت خودرامشخص کنید. برخی اوقات این عامل فقط یک برداشت منفی ویااعتراض از سوی مشتریان­تان استکه باعث می­شود تمام مراحل فروش به کندی صورت گیرد. گاهی فقط عدم وجود یکی از شرایط مانع افزایش فروش محصول یا حضورموفق در ارائه خدمات می­شود.

 صادقانه به سازمان خود نگاه کنید. به رئیس، همکاران و پرسنل سازمان دقت کنید تا ببینید آیا نقطه­ی ضعف در آنها وجود دارد که شما و سازمان را عقب نگه­داشته و مانند ترمز دستی شما رااز پیشرفت و دست­یابی به اهداف اصلی باز داشته است.

درزندگی فردی نیز باید صادقانه به درون خودتان نگاه کنید تا بتوانید آن عامل محدود کننده ویا مهارت بازدارنده راکه تعیین کننده سرعت شما دررسیدن به هدف­های فردی­تان است دقیقا مشخص کنید.

 انسان­های موفق همیشه برای تجزیه و تحلیل عوامل محدود کننده از این پرسش آغاز می­کنند: «چه ویژگی درمن وجود دارد که مرا از پیشرفت باز می­دارد؟» این افراد مسئولیت کامل اعمال­شان را می­پذیرند وبرای یافتن علت و نیز درمان مشکلات­شان به خودشان توجه می­کنند و هم علت و هم حل مشکلات­شان را در خودشان می­جویند.

 مدام از خودتان بپرسید: «چه عاملی است که می تواند سرعت پیشرفت را طوری تنظیم کند که من بتوانم به نتایجی که می­خواهم برسم؟» تعیین عامل محدود کننده روشن می­کند که برای ازبین بردن آن باید از چه روشی استفاده کنید. شکست درتعیین عامل بازدارنده واقعی ویا تعیین عامل محدود کننده نادرست شما را گمراه می­کند، وقت شما صرف حل کردن مشکل اصلی نشدهاست.

یک شرکت بزرگ که من از مشاوران آن هستم دچار کاهش در میزان فروش شده بود.

 مدیران شرکت پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که عامل بازدارنده بخش فروش و مدیریت فروش است. آنها مبلغ هنگفتی صرف سازماندهی مجدد مدیریت وبازآموزی کارمندان فروش شرکت کردند.

 بعد متوجه شدند که علت اصلی کاهش فروش اشتباهی بوده که یکی از حسابداران شرکت مرتکب شده و سهوا محصولات را درمقایسه با کالاهای رقابتی موجود با قیمت بسیار بالایی روانه بازار کرده است. به محض این­که شرکت قیمت­گذاری خود رااصلاح کرد فروش دوباره بالا رفت و تولیدبه وضعیت سوددهی برگشت.

 وقتی مانع یا عامل بازدارنده­ای را تشخیص داده وآنرا با موفقیت از میان برداشتید در پس آن مانع یا عامل بازدارنده دیگری را پیدا خواهید کرد. چه صبح به موقع سرکار حاضر شدن یا انتخاب یک حرفه نامناسب باشد. همیشه عوامل محدودکننده یا تنگناهایی وجوددارد که سرعت پیشرفت شما را تعیین می­کند. وظیفه شما پیداکردن آنها و متمرکز کردن نیروهای­تان برای ازمیان برداشتن آنها در اسرع وقت است.

 وقتی که روز را با هدف ازمیان برداشتن یک نقطه ضعیف کلیدی ویا عامل محدود کننده آغاز می­کنید سرشار از انرژی و قدرت فردی خواهید شد. این انگیزه شما را برای ادامه حرکت و اتمام کاربه پیش می­راند و به یاد داشته باشیدکه همواره عامل محدود کننده­ای وجود دارد. اغلب اوقات مهم­ترین قورباغه­ای که باید بخورید همان عامل محدودکننده یا بازدارنده است.

وحالا تمرینی برای شما:

همین امروز مهم­ترین هدف زندگی­تان را مشخص کنید. این هدف چیست؟ چه هدفی است که اگر درزندگی به آن دست پیدا می­کردید بهترین ومثبت­ترین تأثیررا درزندگی شما خواهد داشت؟کدام موفقیت کاری است که بیشترین تأثیر مثبت را بر زندگی کاری­تان خواهد گذاشت؟

 هنگامی که مطمئن شدید هدف اصلی­تان کدام است ازخودتان بپرسید: «چه عاملی تعیین کننده سرعت من در رسیدن به این هدف است؟» چرا تاکنون به آن نرسیده­ام؟ چه ویژگی درمن است که مرا از پیشرفت باز
 می­دارد؟ جواب هرچه که بود، فورا اقدام کنید، یک کاری بکنید، هرکاری که باشد، فقط کاررا شروع کنید.

فصل دوازدهم: همیشه قدم به قدم جلو بروید، نام دارد

 یک ضرب­المثل قدیمی انگللیسی می­گوید: «یک متر یک متر سخت است ولی یک سانت یک سانت مثل آب خوردن است.»

یکی از مهم­ترین روش­های غلبه برتنبلی این است کهبه  جای آن­که به تمام کار عظیمی که در برابرتان قرار گرفته است فکرکنید ذهن خود را فقطروی همان قسمت از کارکه در حال حاضر می­توانید انجام دهید متمرکز کنید. یکی از بهترین راه­ها برای خوردن یک قورباغه بزرگ این است که لقمه لقمه آن رابخورید.

 کنفوسیوس میگوید: «طی کردن راهی که هزار فرسنگ است با برداشتن یک قدم آغاز میشود» این یکی از بهترین استراتژی های برای غلبه برتنبلی  وانجام کاربیشتر درزمان کمتر است.

چندین سال پیش من از قلب صحرای آفریقا عبور می­کردم، صحرای تانزروفت دراعماق الجزایر فعلی. درآن زمان سال­ها بود که فرانسوی­ها صحرا را بهحال خود رها کرده بودند و پمپ بنزین­های میان راه همگی متروکه شده بود.صحرای بی­آب و علف بیش از ۸۰۰ کیلومترپهناداشت  وآب، غذا، سبزه نداشت یا حتی یک پشه هم در آن پر نمی­زد. مثل یک پارکینگ ماسه­های زرد رنگ وسیع و صاف بود که از هر طرف نگاه می­کردی تا افق گسترده شده بود.

 بیش از ۱۳۰۰ نفر در سال­های قبل هنگام عبور از این صحرای پهناور ناپدید شده بودند. اغلب شن­های روان مسیر را پوشانده و مسافران شب­ها در صحرا گم شده بودند.

 برای نشانه­گذاری مسیر، فرانسوی­ها از بشکه­های سیاه رنگ پنجاه و پنچ گالنی نفتی استفاده کرده بودند. این بشکه­ها را به فاصله­های پنج کیلومتری، یعنی فاصله­ای که خمیدگی زمین افق دید محدود
می­کند، قرارداده بودند.

به این ترتیب درطول روز درهرکجای مسیرکه بودیم می­توانستیم دو بشکه را ببینیم، بشکه­ای که تازه ازآن گذشته بودیم و بشکه­ای که پنج کیلومتر بعد از آن در برابر ما قرار داشت، و همین کافی بود.

 تنها کاری که باید می­کردیم این بود که اتومبیل را به طرف بشکه­ی بعدی هدایت می­کردیم. درنتیجه توانستیم از بزرگترین صحرای جهان عبور کنیم. فقط به این صورت که «یک بشکه یک بشکه » جلو رفتیم.

 به همین روش می­توانید هرکار بزرگی را درزندگی خود به انجام برسانید اگر خودرا موظف کنید که قدم به قدم گام بردارید. کار شما این استکه تا جایی که می­توانید ببینید جلو بروید بعد ازآن جلوتر را می­توانیدببینید تا جلوتر بروید.

برای انجام یک کار عظیم باید با اطمینان قدم بردارید و اعتماد کامل داشته باشید که گام بعدی شما به زودی برای­تان روشن خواهد شد. این نصیحت فوق­العاده را به خاطر بسپارید: «دربازی والیبال باید بپرید بالا تا توررا ببینید.»

برای داشتن یک زندگی و یا شغل ایده­آل باید یک کار را به­دست بگیرید، آن را سریع و خوب انجام دهید و سپس به سراع کار بعدی بروید.

 برای رسیدن به استقلال مالی باید هر ماه مقداری از پول خود را پس­انداز کنید و هرسال این رویه را به دنبال کنید. برای داشتن سلامتی و تناسب اندام همیشه کمی کمتر بخورید و کمی بیشتر ورزش کنید واین کار را هر روز و هر ماه ادامه بدهید.

 برای غلبه برتنبلی و انجام دادن کارهای بزرگ فقط کافی است اولین قدم را به سوی هدف­تان بردارید، وبعد قدم بعدی راهر بار یک قدم به جلو بروید.

 حالا اینکه چطوری می­توانید این ایده­ها را عملی کنید.

 هر هدف، وظیفه یا پروژه­ای را که تا به حال در زندگی برای  رسیدن و یاانجام آن سستی و تنبلی کرده­اید انتخاب کنید وفورا اولین قدم رابرای شروع کار بردارید. برخی اوقات برای شروع تنها کاری که باید بکنید این استکه بنشینید ولیستی از تمام مراحلی که برای انجام کار باید طی کنید، تهیه کنید.

سپس کار را شروع کنید، هربار یکی از مراحل را به انجام برسانید، بعد مرحله بعدی، و به همین ترتیب تا آخر. درپایان از نتیجه به دست آمده شگفت زده خواهید شد.

فصل سیزدهم: خودتان را تحت فشار بگذارید، نام دارد.

 توماس ادیسون روزی نوشت:

 نخستین شرط لازم برای موفقیت این است که نیروهای جسمی و ذهنی خودرابه طور پیوسته و خستگی­ناپذیر روی یک مسئله متمرکز کنید.

 دنیا پر از آم­هایی است که منتظرند کسی ازراه برسد و به آنها انگیزه بدهد تا به انسانی تبدیل شوند که آرزویش را دارند. مشکل این است که هیچ­کس قرارنیست به نجات آنها بیاید. این آدم­ها منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده­انداما در خیابانی که هیچ خط اتوبوسی از آن نمی­گذرد. درنتیجه، اگر این افراد مسئولیت زندگی خود رابرعهده نگیرند و خودشان را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند واین کاریاست که اکثر مردم انجام می­دهند.

فقطحدود ۲ درصد از مردم می­توانند بهطورتمام و کمال بدون نظارت کار کنند. به این جورافراد «رهبر» می­گوییم وشما هم برایرهبر شدن ساخته شده­اید.

 کاری که باید بکنید این است که درخود این عادت راایجاد کنید که خودتان را تحت فشار بگذارید و منتظر نمانید تا کس دیگری بیاید واین کاررابرای شما بکند. باید خودتان قورباغه­های­تان راانتخاب کنید و سپس آنهارا به ترتیب اهمیت بخورید.

 استانداردهایی که برای کار و رفتار خود تعیین می­کنید باید از آنچه دیگران می­توانند برای شما تعیین کنند بالاترباشد. این را برای خود به صورت یک بازی درآورید که کمی زودترکاررا شروع کنید، کمی بیشتر کار کنید و کمی دیرترکاررا تعطیل کنید. همیشه دنبال راه­هایی باشید که بتوانید بیشتراز آنچه باید راه بپیماید وبیش از آنچه به خاطر آن پول می­گیرید کار کنید.

ناتانیل براندون، روانشناس معروف،عزت نفس را که هسته شخصیت شما است را این­طور تعریف
 می­کند:«اعتبار و احترامی راکه نزد خودتان دارید. با هر کاری که می­کنید یااین اعتباررابالا می­برید یا باانجام ندادن کار آنرا پایین می­آورید. جنبه خوب قضیه این است که هر وقت خودتان را وادار کنید که حداکثر تلاش­تان را بکنید یا بیش از یک فرد عادی  پشتکار داشته باشید احساس فوق­العاده­ای نسبت به خودتان پیدا می­کنید.»

هر روز تصور کنید که یک پیام اضطراری دریافت کرده­اید و باید همین فردا به مدت یکماه شهررا ترک کنید. چه کاری است که اگر قرار باشد به مدت یک ماه شهررا ترک کنید حتما می­خواهید که از انجام آن قبل از رفتن اطمینان حاصل کنید؟ این کارهرچه که هست همین الان برای انجام آن دست به کار شوید.

 تصور کنیدکه همین الان به شما خبر بدهند که یک مسافرت مجانی که همه هزینه­های آن قبلا پرداخت شده است. به عنوان جایزه به شما تعلق گرفته است، اما باید همین فردا برای تعطیلات مورد نظرعازم شوید و گرنه این جایزه به کس دیگری داده خواهد شد. چه کاری است که تصمیم دارید قبل از رفتن به اتمام برسانید تا بتوانید ازاین تعطیلات لذت ببرید؟ این کار هرچه که هست بلافاصله برای انجام آن دست به کار شوید.

 افراد موفق همواره برای بالا بردن کاراییشان خودراتحت فشارقرارمی­دهند. افراد ناموفق باید نظارت ورهبری شوند و توسط دیگران تحت فشار قراریگیرند.

 یکی از بهترین راه­ها برای غلبه برتنبلی کردن به نحوی است که گویی فقط یک روز فرصت دارید تا مهم­ترین کارهای خود راقبل از این­که شهررا به مدت یک ماه ترک کنید یا به مسافرت بروید به انجام برسانید. با تحت فشار قراردادن خود کارهای بیشتر وبهتری را درمدت زمانی کمتر از قبل به پایان خواهید رساند، به یک شخص کارآمد و موفق تبدیل می­شوید، نسبت به خودتان احساس فوق­العاده­ای پیدا می­کنید و کم کم عادت تسریع در انجام اموررادرخود ایجاد می­کنید، عادتی که از آن پس در تمام روزهای زندگی به شما خدمت خواهد کرد.

فصل چهاردهم : قدرت­های فردی خودرابه حداکثر برسانید،نام دارد

جان هاگای روزی نوشت:

تمام سرمایه های خودرایک­جا جمع کنید، همه استعدادهای خود را گرد آورید، تمام نیروهای خود را  آرایش دهید و همه توانایی­های خود را برای تسلط روی متبحر شدن در حداقل یک زمینه متمرکز کنید.

 ماده خام بهره­وری و کارایی فردی درنیروهای جسمی، ذهنی و عاطفی شما نهفته است. یکی ازمهم­ترین لوازم خوشبختی و بهره­وری حفظ و افزایش مداوم سطح انرژی است. بدن شما مانند ماشینی است که غذا، آب واستراحت می­کند تا انرژی تولید کند تا بوسیله آن بتواند فعالیت­های اساسی شغلی و شخصی خود راانجام دهید. وقتی استراحت کرده باشید می­توانید دو، سه و حتی پنج برابر زمانی که خسته هستید کارهای­تان را سروسامان بدهید.

اصولا کارایی شما پس از هشت یا نه ساعت کار شروع به کاهش می­کند. به همین دلیل کارکردن تا دیروقت گرچه برخی اوقات ضروری و اجتناب­ناپذیراست اما به این معناست که در زمان بیشتری کارهای کمتر و کمتر راانجام می دهید. هرچه خسته­تر شوید کارتان بدتر می­شود واشتباهات بیشتری می­کنید. در یک لحظه، مانند یک باطری که انرژی­اش تمام می­شود، به آخر خط می­رسید و دیگرنمی­توانید بهکارادامه دهید.

 واقعیت این است که برای شما ساعات بخصوصی از شبانه روز بهترین زمان انجام کار است. شما باید این زمانها را مشخص کنید و مهم­ترین و دشوارترین کارهای­تان را دراین ساعت­ها انجام بدهید.

 اکثر افراد صبح­ها پس از یک خواب خوب شبانه سرحال وپرانرژی هستند. برخی دیگر بعد از ظهرهاو تعداد کمی هم شب­ها و یا آخر شب­ها کارایی و خلاقیت بیشتری دارند.

فصل پانزدهم: خودتان را به  فعالیت ترغیب کنید،نامیده میشود

 آنتوان دوسنت اگزوپری روزی نوشت:

 انسان بالاترین لذتهایش را درمیل شدید به ماجراجویی و پیروزی و اقدامات خلاقانه می­یابد.

 برای آنکه بتوانید به بهترین شکل کار کنید باید در میدان بازی مشوق خودتان باشید. باید عادت کنید که مربی و تشویق کننده خودتان باشید تا بهترین بازی خود را انجام دهید.

 این­که درهر لحظه چگونه با خودتان صحبت می­کنید نودو پنج درصد از احساسات مثبت و یا منفی شمارا شکل می­دهد. روحیه و احساسات شما ناشی از اتفاقاتی نیست که در اطراف­تان به وقوع می­پیوندد بلکه نحوه تعبیر وتفسیر شما از رویدادهای اطراف­تان است که به احساسات شما شکل می­دهد. نحوه تعبیر شما ازوقایع است که تا حد زیادی تعیین می­کند که این اتفاق­ها در شما انگیزه ایجاد کنند ویا موجب تحلیل و تضعیف انگیزه­تان شوند، به شما انرژی می­دهندیا انرژی شما را می­گیرند.

 برای آن­که در خود ایجاد انگیزه کنید، باید اراده کنید که یک خوش­بین تمام عیار بشوید. باید تصمیم بگیرید که به تمامحرف­ها،عمل­ها و عکس­العمل­های افراد وشرایط پیرامونتان تا جایی که می­شود پاسخ­های مثبت بدهید. شما نباید اجازه بدهید که مشکلات غیرقابل اجتناب و موانع زندگی روزمره احساسات و روحیه شما را تحت تأثیر قرار دهند.

 میزان عزت نفس شما، اینکه چقدر خودتان را دوست دارید و به خودتان احترام می­گذارید، تعیین کننده میزان انگیزه و پشتکار شماست. برای بالابردن عزت نفس خود،باید مدام با خودتان گفتگوهای مثبت و سازنده داشته باشید. مثلا مرتب به خودتان بگویید «من خودم را دوست دارم. من خودم را دوست دارم.» این را تکرار کنید تا این­که سرانجام آنچه را می­گویید باور کنید و مانند فردی رفتار کنید که از کارایی بالا برخوردار است. برای این­که خودتان را با انگیزه نگه دارید وبراحساسات تردید و ترس غلبه کنید مدام به خودتان بگویید «من
می­توانم، من می­توانم»

 وقتی دیگران از شما می­پرسند: «حال­تان چطور است؟» همیشه بگویید: «عالی هستم.» مهم نیست که احساس واقعی شما درآن لحظه چیست ویادرزندگی شما چه می­گذرد فقط تصمیم بگیریدکه شاد وبا روحیه باقی بمانید. گفته می­شود که شما نباید هرگز مشکلات­تان را با دیگران درمیان بگذارید زیرا هشتاد درصد از مردم اصلا به مشکلات شما اهمیت نمی­دهند وبیست درصد بقیه از این­که بدانند شما دچار این مشکلات هستید به نوعی خوشحال می­شوند.

 بسیاری روانشناسان در پژوهش­های وسیع خود به این نتیجه رسیده­اند که «خوش­بینی»مهم­ترین ویژگی است که با استفاده از آن می­توانید خوشبختی و موفقیت شخصی و شغلی خود را افزایش دهید. ظاهرا افراد خوش­بین سه ویژگی رفتاری دارند که هرسه را از طریق تمرین و تکرار کسب کرده­اند. این سه ویژگی عبارتند از:

اول این­که، افراد خوش­بین در هر شرایط و موقعیتی به دنبال نکات مثبت هستند. آنها صرف­نظراز این­که چه مشکلی پیش می­آید، به دنبال چیزهای مثبت و سودمند هستند و تعجبی هم ندارد که همیشه آنرا پیدا می­کنند.

 دوم این­که، افراد خوش­بین در هر شکست یا مشکلی همیشه به دنبال گرفتن درس باارزشی هستند. آنها معتقدند که «مشکلات بوجود نمی­آیند که ما را متوقف کنند بلکه بوجود می­آیند تا به آموزش می­دهند. «به نظر آنها در هرشکست یا مانعی درس عبرتی با ارزش وجود دارد که از آن می­توانید درس بگیرند وبه پیشرفت بیشتری دست پیدا کنند و مصمم هستند که این درس را بیاموزند.»

 سوم این­که: افراد خوش­بین همیشه برای هرمشکلی به دنبال راه­حل هستند. به هنگام به وجودآمدن مشکل، به جای ناله و شکایت یا مقصر دانستن دیگران، عملگرا می­شوند واز خودشان سؤالاتی ازاین قبیل می­پرسند: «راه حل چیست؟ الان چه می­توانیم بکنیم؟ قدم بعدی چیست؟»

ضمنا افرادی که برحسب عادت خوش­بین و مثبت و شاد هستند مدام به هدف­های­شان فکر می­کنند ودر مورد آن صحبت می­کنند. آنها به جای گذشته وآنچه کرده­اند، درمورد آینده و کارهایی که باید بکنند فکرمی­کنند. همیشه به جلو نظردارند تا به عقب.

 اگرمدام هدف­ها وایده­های­تان را مجسم کنید ودر مورد آنها با خودتان گفتگوهای مثبت داشتهباشید، تمرکز بیشتری برهدف­های­تان خواهید داشت، انرژی بیشتری برای انجام کار پیدا می­کنید، احساس اعتماد به نفس و خلاقیت بیشتری خواهید کرد واحساس می­کنید که قدرت وکنترل فردی­تان نیز بیشتر شده است.

 و نهایتا هرچه فرد خوش­بین­ترو با انگیزه­تری باشید و، مشتاق­ترخواهید بود که کاررا شروع کنید ونیز بیشترمصمم خواهید بود که به کار ادامه بدهید.

حال راه کارهایی که می­توانید با آن ایده­ها را عملی کنید.

 افکارتان را کنترل کنید. به خاطر داشته باشید همانی می­شوید که اکثراوقات به آن  فکرمی­کنید. فقط به چیزهایی فکر کنید ودرباره آنها صحبت کنید که می­خواهید داشته باشید نه چیزهایی که نمی­خواهید.

 با پذیرش تمام مسئولیت­های اعمال خود و هر آنچه راکه برای­تان اتفاق می­افتد ذهن­تان را مثبت نگه دارید. به هیچ دلیلی دیگران را مقصر ندانید واز آنها انتقاد نکنید. به جای آن­که به دنبال توجیه باشید تصمیم بگیرید که پیشرفت کنید.ذهن و انرژی­تان را به جلو متمرکز کنید، روی آنچه که می­توانید به پیشرفت زندگی شما کمک کند متمرکز شوید و مابقی را رها کنید.

 

 

 

فصل شانزدهم: «تنبلی سازنده را تمرین کنید»،نام دارد

بردروم ریپورتس اخیرا می­نویسد:

مدام برای انجام وظایف و کارهای بزرگ خود وقت ایجاد کنید. هر روز برای انجام کارهای فردا برنامه­ریزی کنید. چند کار کوچک راکه باید حتما همان اول صبح انجام شوند مشخص کنید. سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهید. یکی از مؤثرترین روش­های بالابردن کارایی فردی استفاده از تکنیک تنبلی سازنده است.  استفاده از این روش زندگی شما را دچار تحول می­کند.

 واقعیت این است که هیچ کس حتی شما هم نمی­توانید به همه کارهایی که باید انجام دهید برسید و آن را تمام کنید. برای همین ضروری است که در انجام برخی از کارها تنبلی کنید! پس باید خوردن قورباغه­هایی که کوچک­ترند و یاکمتر زشت هستند را به تعویق بیاندازید و درعوض بزرگترین و زشت­ترین قورباغه­ها را قبل از هرکاری قورت بدهید.

 تفاوت بین افراد کارآمد و افرادی که از کارایی پایینی برخوردارند تا حد زیادی بوسیله این­که در انجام چه کارهایی تنبلی می­کنند تعیین می­شود. چون به هر حال باید درانجام برخی کارها تنبلی کنید، از همین امروز تصمیم بگیرید که در انجام کارهای کم ارزش تنبلی کنید. تصمیم بگیرید که انجام کارهایی را که در پیشرفت زندگی شما نقش مهمی ایفا نمی­کنند به دیگران بسپارید و آنها را از برنامه کارهای خود حذف کنید. خود را از شربچه قورباغه­ها خلاص کنید و ذهن­تان را روی قورباغه­های بزرگ متمرکز کنید.

 راهش این است: برای تعیین کارهایی که باید در اولویت قرار بگیرند باید کارهایی را نیز که در اولویت نیستند مشخص کنید. کاری در اولویت است که باید زمان بیشتری به آنها بپردازید  وآن را زودتر انجام دهید. درحالی که کاری که در اولویت نیست کاری است که باید آن را بعدا انجام دهید وقت کمتری هم صرف آن کنید،  آن هم اگر قرارباشد که آن را انجام دهید.

این یک قانون است: میزان موفقیت شما در استفاده بهتر از وقت و کنترل فقط بستگی دارد به این که تا چه حد می­توانید از انجام کارهایی که در زندگی شما از اهمیت کمتری برخوردارهستند دست بردارید.

یکی از پرقدرت­ترین کلمات درمدیریت زمانکلمه «نه» است. به هرکاری که استفاده بهینه از وقت و
زندگی­تان نیست «نه» بگویید. این کلمه را زود بگویید وبیشتر از آن استفاده کنید. واقعیت این است که ما وقتی برای تلف کردن نداریم. به اصطلاح چوب خط­تان پرشدهاست. برای آن­که کار جدیدی را شروع کنید، باید کار قدیمی­تری را تمام کنید و یا دیگر آن را ادامه ندهید. لازمه وارد شدن، خارج شدن است. برداشتن به گذاشتن نیاز دارد. تنبلی سازنده در واقع تصمیم­گیری عاقلانه و خردمندانه در مورد این است که اگر قرار است کاری انجام شود، دقیقا چه کارهایی را در حاضر نباید انجام دهید.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

 اکثر مردم در انجام کارها دچارسستی یا تنبلی ناآگاهانه هستند. این به این معناست که آنها بدونتفکرو تعقل در انجام برخی کارها تنبلی می­کنند. درنتیجه این قبیل افراد در کارهای بزرگ، سخت، باارزش و مهمی را که تأثیر درازمدت و بسیار مهمی در زندگی و شغل­شان دارد تنبلی می­کنند. شما باید به هر قیمت که شده از این تمایلات دوری کنید.

 کار شما این است که به طور عاقلانه و منطقی ازانجام کارهایی که از ارزش کمی برخوردارند دست بکشید تا وقت بیشتری برای کارهایی داشته باشید که واقعا می­توانند روی زندگی و شغل شما تأثیر مهمی بگذارند.

مرتبا وظایف و مسئولیت­های خود رامرور کنید وکارهایی راکه باعث هدررفتن وقت شمامی­شوند و در صورت انجام ندادن زیان قابل توجهی به شما وارد نمی­شود مشخص کنید. این کاری است که هرگز به پایان نمی­رسد وباید دائما آن را انجام بدهید.

مثالی برای­تان بزنم. یکی از دوستانم وقتی مجرد بود خیلی عاشق بازی گلف بود. او دوست داشت هفته­ای سه یا چهاربار و هر بار سه تا چهار ساعت گلف بازی کند. بعد از چند سال، کاری را شروع کرد، ازدواج کرد وصاحب دو بچه شد، اما باز هم سه تا چهاربار در هفته گلف بازی می­کرد. تا این­که بالاخره متوجه شد که بازی کردنش در زمین گلف باعث بروز استرس شدیدی در خانه ومحل کار شده است. تنها راه برای آن­که بتواند زندگی­اش را تحت تأثیر درآورد این بود که چندین ساعت بازی گلف را از برنامه­اش حذف کند.

فعالیت خارج از محل کار خودرا مرورکنید وببینید انجام چه کارهایی مهم نیستند. تماشای تلویزیون را حذف کنید ووقت آن را صرف خانواده،  مطالعه، ورزش وانجام هرکاری که به پیشرفت زندگی شما کمک می­کند، بکنید.

 فعالیت­های کاری خود را مرور کنید و کارها و وظایفی را که می­توانید به دیگران بسپارید و یا کلا حذف کنید تا وقت بیشتری برای انجام کارهای مهم­تر داشته باشید مشخص کنید. از همین امروز تمرین تنبلی سازنده را در کار شروع کنید تا بتوانید درهر زمان وهر مکانی کارهایی راکه دراولویت نیستند تعیین کنید. همین
تصمیم­گیری به تنهایی می­تواند زندگی­تان را دچار تحول کند.

 اینجا تمرینی برای شما وجود دارد:

 درزندگی همیشه تفکربرمنبای صفررا تمرین کنید. مرتبا ازخودتان بپرسید «اگر این کاررا قبلا شروع نکرده بودم، آیابا اطلاعات و شرایطی که امروز دارم حاضر می­شدم الان این کاررا دوباره شروع کنم؟»

هر یک از فعالیت­ها و کارهای شخصی وشغلی­تان را که قبلا آغاز کرده­اید براساس شرایط واطلاعات امروزتان ارزشیابی کنید.اگر کاری بود که امروز با داشتن اطلاعات فعلی ممکن نبود آن را آغاز کنید، این کاری است که باید دست از آن بکشید یا تکنیک تنبلی سازنده را در مورد آن به کار بگیرید.

فصل هفدهم: «سخت­ترین کارها را اول انجام دهید» نام دارد

 سر توماس فاول باکستون روزی نوشت.

 هرچه بیشترعمر می­کنم بیشتراطمینان پیدا می­کنم که تفاوت عمده انسان­ها، تفاوت بین انسان ضعیف و قوی، بین انسان­های بزرگ و کوچک انرژی است، اراده استوار و خلل­ناپذیرآنهاست.انسان قدرتمند هنگامی که هدفی را برای خودمشخص می­کند دو راه بیشتر پیش رو ندارد: یا مرگ یا پیروزی.

 یکی ازراه­های غلبه سستی و تنبلی و انجام سریع­تر و بیشترکارها این است که اول از سخت­ترین کارها شروع کنید. این همان «قورباغه­ای است که باید بخورید» و این کار یکی از سخت­ترین ودرعین حال مهم­ترین مهارت­های کنترل فردی است.

برای این­که این عادت را درخود به وجود آورده مراحل زیررا باید دنبال کنید:

 درپایان روز کاری یا در آخر هفته برای روز آینده لیستی از تمام کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید. این لیست را با استفاده از تلفیق روش الف ب پ ت ث وقانون ۲۰/۸۰ مرورکنید.

بعد از میان وظایف و کارها، کار الف-۱ را که مهم­ترین کار و وظیفه شماست انتخاب کنید. کاری که انجام دادن یا ندادن آن بیشترین تأثیر را روی زندگی­تان می­گذارد.

 هرچیزی را که برای شروع و تمام کردن این کار لازم دارید آماده کنید تا بتوانید صبح روز بعد کاررا شروع کنید. میزکارتان را کاملا تمیز کنید. به طوری که صبح زود بعد فقط همین کار، یعنی مهم­ترین کارمانند قورباغه روی میزتان نشسته و منتظرخورده شدن است.بعد خودتان را موظف کنید که هرروز بدون وقفه وتنبلی از پرداختن به هر کاردیگری مهم­ترین کاررابدون هیچ مزاحمتی شروع کنید.

به مدت بیست و یک روز به همین صورت کارراادامه دهید تا به عادت تبدیل شود. بااین انضباط فردی، شما به معنی واقعی کلمه درکمتراز یک ماه کارایی خود را دوبرابر خواهید کرد. شروع روز باانجام بزرگترین و مهم­ترین کار درست خلاف کاری است که اغلب مردم انجام می­دهند. بااین انضباط فردی شما عادت تنبلی و سستی درکاررا می­شکنید و آینده خود را کاملا بهدست می­گیرید.

 شروع روزبا سخت­ترین کار، یا قسمتی ازآن کار، یک شروع بسیار خوب وپرانرژی برای شما خواهد بود. این کار باعث می­شود که از آن لحظه به بعد کارایی بیشتری داشته باشید. روزهایی که کارتان را بی­وقفه با
مهم­ترین کار آغاز می­کنید، در مقایسه با روزهای دیگر احساس بهتری نسبت به خودتان و کارتان دارید. شخصا احساس توانایی بیشتری می­کنید، احساس می­کنید که مؤثرترهستید و نسبت به همیشه کنترل بیشتری روی زندگی­تان دارید. عادت شروع روز با سخت­ترین کاررادرخودتان تقویت کنید و هرگز ازکارهایی که خواهید کرد پشیمان نخواهید شد. آن وقت خواهید دید که یکی از کارآمدترین و موفق­ترین افراد زمانه خود می­شوید.

اینجا بیان می­شود که چطور می­توانید این ایده­ها را عملی کنید.

 خودتان را به صورت فردی مجسم کنید که مدام روبه پیشرفت است.خودتان را موظف کنید که با تمرین مستمر عادت­های بالابردن کارایی را درخود بوجودآورید تابهطور اتوماتیک و به سادگی این روش­ها را انجام بدهید. یکی ازنیرومندترین جملاتی که برای این کار می­توانید یاد بگیرید واستفاده کنید این است: «فقط برای امروز». نگران نباشید که خودتان رابرای همیشه تغییر دهید. اگر فکرخوبی است، «فقط امروزآن را انجام بدهید.»

هر روز به خودتان بگویید «من فقط همین امروز آماده می­شوم و قبل از انجام هر کاردیگری روز را با
سخت­ترین کار شروع می­کنم. «از تأثیری که این روش روی زندگی­تان می­گذارد شگفت زده خواهید شد.»

فصل هجدهم: «کار را به قسمت­های کوچکتر تقسیم کنید» نام دارد

اریسون سووت ماردن روزی نوشت:

 هر عادتی درابتدا مانند یک نخ نامرئی است. اما هربار عمل راتکرار می­کنیم، این نخ را ضخیم­تر می­کنیم و با تکرارعمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب ضخیم می­شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می­پیچد.

 یکی از دلایل سستی و تنبلی درانجام کارهای بزرگ و مهم این است که وقتی برای اولین باربا آنها مواجه می­شویم بسیار بزرگ و سخت به نظر می­رسند.

یکی از تکنیک­هایی که می­توانید از آن برای تقسیم کردن کارهای بزرگ به قطعات کوچکتر استفاده کنید روش «برش کالباسی» انجام کار است.بااستفاده از این روش می­توانید هرکاری رابه جزئیات کوچکترتقسیم کنید وبعد تصمیم بگیرید در حال حاضر یک برش ازآن را انجام دهید. درست مثل خوردن یک برش کالباس بزرگ یا مثل خوردن یک لقمه به لقمه قورباغه.

ازنظر روانشناسی، شروع قسمتی از یک کار بزرگ آسان­تراز شروع تمام آن کاراست. اغلب اوقات هنگامی که یک قسمت از کاری را شروع و آن را تمام می­کنید، مشتاق می­شوید که برش بعدی را شروع کنید و به همین ترتیب خواهید دید که حتی قبل ازآن­که خودتان متوجه بشوید تمام کار به اتمام رسیده است.

 نکته مهمی که باید به خاطر بسپارید این است که دردرونتان یک احساس «ضرورت به اتمام رساندن کار» یا آنچه اغلب «اجبار درخاتمه کار» نامیده می­شوددر وجود اغلب انسانها هست. به این معنا که وقتی کاری را شروع و آن را تمام می­کنید، احساس خوشحالی و قدرت بیشتری می­کنید. به طورناخودآگاه از تمام کردن یک کار یا پروژه احساس رضایت و خشنودی می­کنید. این احساس به اتمام رساندن یا خاتمه دادن به شما انگیزه می­دهد که کار یا پروژه بعدی را شروع کنید و تا تمام شدن آن به فعالیت خودتان ادامه دهید. تمام شدن کارموجب ترشح آندروفین درمغز می­شود که پیش از این در مورد آن صحبت کردیم.

 هر چقدر کاری که شروع و تمام می­کنید بزرگتر باشد، پس از اتمام آن احساس خوشحالی بیشتری به شما دست می­دهد. هر چه قورباغه­ای که می­خورید بزرگتر باشد، احساس قدرت فردی و انرژی بیشتری خواهید کرد.

 موقعی که قسمت کوچکی از کاررا شروع و تمام می­کنید، انگیزه شما برای شروع و تمام کردن قسمت بعدی کار بیشترمی­شود و همین روال را تا آخر کار ادامه خواهید داد. هر قدمی که به جلو برمی­دارید برای پیشروی به شما نیرو می­دهد. درخود شوق و انگیزه­ای درونی ایجاد می­کنید که شما را وادارمی­کند که تا اتمام کاربه فعالیت ادامه دهید واتمام این کار بزرگ به شما همان احساس شادی ورضایتی را می­دهد که همیشه با هر موفقیتی همراه است.

تکنیک دیگری که به شما درتمام کردن یک کار کمک می­کند، روش «پنیر سوئیسی» است. یعنی همانطور که یک قطعه بزرگ پنیر سوئیسی را سوراخ می­کنیم، اراده می­کنیم که با درگیرکردن خودباکاریا به اصطلاح با ایجاد سوراخی در آن، کار را شروع کنیم.

 برای استفاده از این روش کافی است تصمیم بگیرید مدت زمان معینی،  مثلا پنج یا ده دقیقه، خود رادرگیر کار مورد نظرکنید و سپس کاررا متوقف می­کنید. به این ترتیب یک لقمه از قورباغه­تان را می­خورید تا بعد ازآن استراحت کنید ویا به کار دیگری بپردازید.

 قدرت و تأثیر این روش نیز مانند روش «برش کالباسی» است. وقتی کاررا شروع کنید، تمایل و شوق حرکت به جلو و انگیزه تمام کردن کار در شما تقویت می­شود وبه این ترتیب برای ادامه کار احساس انرژی خواهید کرد  وبا داشتن انگیزه درونی تا تمام کردن کار به فعالیت ادامه خواهید داد.

شما می­توانید ازروش «برش کالباسی« ویا «پنیر سوئیسی» برای هرکاری که انجام آن در ابتدا سخت وغیر ممکن و غیرممکن به نظرمی­رسد استفاده کنید. از تأثیر این تکنیک­هادر غلبه بر سستی و تنبلی تعجب خواهید کرد.

من دوستان زیادی دارم که فقط با اراده کردن و نوشتن یک صفحه ویاحتی یک پاراگراف درروز نویسندگان موفقی شده­اند. شما می­توانید همین کاررا بکنید.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

 حالا فورا این تکنیک­ها را عملی کنید.

برای شروع یک کاربزرگ و پیچیده که از چندین کار کوچکتر تشکیل شده و مدتی است در انجام آن تنبلی کرده­اید به طرف یکی از دوروش «برش کالباسی» ویا «پنیر سوئیسی» ببرید تا آن کاررا آغاز کنید.

ویژگی مشترک انسان­های موفق و خوشبخت آن است که همگی اهل عمل هستند. وقتی ایده خوبی را
می­شنوند فورا آنرا به کارمی­گیرند تا ببینند تا چه حد این ایده می­تواند برای­شان سودمند باشد، پس وقت را تلف نکنید. همین امروز این روش را امتحان کنید.

فصل نوزدهم:وقت بیشتری ایجاد کنید» نام دارد

 نیدو کیوبین روزی نوشت:

 هیچ چیزبه اندازه تمرکز انرژی روی تعداد محدودی از هدف­ها به زندگی­تان توان و نیروی بیشتر نمی­دهد.

 استراتژی ایجاد وقت بیشتر مستلزم آن است که متعهد شوید با یک برنامه زمان­بندی شده روی کارهای  بزرگ­تان کارکنید. برای تمام کردن بسیاری از کارهایی که واقعا مهم هستند به زمان زیاد ومستمری نیاز دارید. ایجاد این ساعات باارزش و کارآمد برای زندگی  وکار شما اهمیت زیادی دارد تا بتوانید به کار و زندگی خود خدمتدرخور توجه کرده باشید.

 فروشندگان موفق ساعت مشخصی از هر روزر ا به تماس گرفتن با مشتری­های­شان اختصاص می­دهند. این افراد به جای تنبلی ویا تأخیر در انجام کاری که آن را دوست ندارند، برنامه­ریزی می­کنند که هرروز یک ساعت برای مثال بین ساعت ۱۰ تا ۱۱ صبح،با مشتری­ها تماس بگیرند  وبعد خودشان را موظف می­کنند که هرروز کارشان را طبق برنامه انجام دهند.

 بسیاری از مدیرعاملان بخش تجارت نیز هر روز وقت معینی را به تماس تلفنی مستقمی با مشتری­ها اختصاص می­دهند تابتوانند از این طریق به طور مستقیم بازخورد بگیرند. بعضی افراد هر روز زمان معینی، مثلا سی تا شصت دقیقه، را به ورزش اختصاص می­دهند. بسیاری افراد فقط با اختصاص دادن پانزده دقیقه از وقت­شان درهرشب پیش ازخواب توانسته­اند مطالعه کتاب­های بزرگی را تمام کنند وبااین کار موفق شده­اند دردرازمدت بسیاری از بهترین کتاب­هایی را که تاکنون نوشته شده است بخوانید.

 رمز موفقیت دراستفاده از روش «کارکردن روی یک پروژه در ساعات معین» این است که برای هر روز از قبل برنامه­ریزی کنید وبه هر کاریافعالیتی ساعت یا و مدت معینی اختصاص دهید.

اکثر افرادبسیار موفق برای تمام روزشان از قبل برنامه­ریزی زمان­بندی شده دارند و خود را موظف می­کنند تا براساس برنامه پیش بروند. بخش­های زمانی۳۰ دقیقه­ای و۶۰ دقیقه­ای  و۹۰ دقیقه­ای درست کنید که در آنها بتوانید کارهای بزرگ و مهم راانجام بدهید. بسیاری از افراد کارآمد در طول روز کارهای مشخصی را درزمان­های مشخصی برنامه­ریزی می­کنند. اساس برنامه­ریزی آنها این است که ابتدا کارهای اصلی را یکی یکی تمام کنند. بنابراین کارایی چنین افرادی به مرور زمان افزایش پیدا می­کند ودرنهایت دو،سه و حتی پنج برابر یک فرد معمولی کارآیی دارند.

 یکی از بهترین راه­های بالابردن کارایی فردی ایجاد برنامه­ریزی زمان­بندی شده براساس روز، ساعت و دقیقه قبل ازانجام کارهاست. این کارباعث می­شود که بتوانید برای کارهای فشرده بلوک­های زمانی مناسبی تهیه کنید. دراین زمان تلفن را خاموش کنید، تمام مزاحمت­ها را از بین ببرید و بطور مستمر کار کنید.

 یکی ازبهترین عادت­های کاری این استکه صبح زود ازخواب بیدار شوید و ساعاتی از صبح را درخانه بهانجام کار شرکت یا سازمان­تان بپردازید. مقدارکاری که در این مدت بدون مزاحمت می­توانید انجام دهید در مقایسه با همین مدت زمان درمحل کار شلوغ که افراد زیادی دور ور شما هستند و تماس­های تلفنی بسیاری با شما گرفته می­شود، سه برابر خواهد بود.

 درمسافرت­های کاری نیز می­توانید قبل از پرواز یا برنامه­ریزی قبلی هواپیما را تبدیل به اتاق کار کنید و بعد از اوج گرفتن هواپیما تمام طول پرواز را بی­وقفه کارکنید. ازمیزان پیشرفت کار دراین مدت که هیچ مزاحمتی وجودندارد تعجب خواهید کرد.

 یکی ازرمزهای بالابردن کارایی وبهره­وری این است که هردقیقه رابه حساب بیاورید. از زمان مسافرت و نقل و انتقال نهایت استفاده راببرید. از این فرصت­ها که هدیه زمان نامیده می­شود. برای تمام کردن قسمت­های کوچکی ازکارهای بزرگ استفاده کنید.

به یاد داشته باشید که اهرام هم با گذاشته شدن سنگی روی سنگ دیگر ساخته شده است. برای ساختن یک زندگی و شغل ایده­آل کارها را باید دانه دانه ویااغلب اوقات هم فقط یک قسمت از کار باید انجام شود. وظیفه شما درمدیریت زمان این است که برنامه زمان­بندی شده­ای منظم وفشرده­ای تنظیم کنید که در آن برای انجام و اتمام کارهای­تان ساعات مشخص و مدت زمان مناسب در نظر بگیرید.

 راه­هایی برای عملی کردن این ایده­ها درزیر آمده است:

مدام به راه­های مختلفی که از طریق آنها می­توانید وقت اضافی زیادی ایجاد کنید فکرکنید. ازاین وقت­ها برای انجام مهم­ترین کارهایی که می­توانید دربلندمدت بیشترین تأثیر را بگذارند استفاده کنید.

 هردقیقه را به حساب بیاورید. با برنامه­ریزی و ایجاد آمادگی قبلی اجازه ندهید که ازهدف­تان دور شوید و یا عوامل بازدارنده در پیشرفت­تان اختلال ایجاد کنند. بیش ازهر چیز تمرکزتان روی به دست آوردن مهم­ترین نتایجی که شما مسئول بدست آورن آنها هستید، باشد.

فصل بیستم: «درانجام کار احساس اضطرار بوجود آورید» نام دارد

ناپلئون هیل روزی نوشت:

 منتظرنمانید،هیچ­گاه زمان دقیقا مناسب بوجود نخواهد آمد. از همین نقطه­ای که ایستاده­اید باهمین ابزار وامکاناتی که در اختیار دارید کاررا ادامه دهید. همین طور که پیش می­روید، ابزارها و امکانات بهتر ومناسب­تر را پیدامی­کنید.

همان­طورکه بیشترگفتم. بارزترین ویژگی زنان و مردان موفق این است که همگی «اهل عمل» هستند. انسان­های کارآمد که بهره­وری بالایی دارند ابتدا زمانی را صرف تفکر، برنامه­ریزی وتعیین اولویت­ها کنند. سپس برای رسیدن به اهداف و مقاصدشان  با سرعت و با تمام توان کار را شروع می­کنند. آنها مرتب، بدون تعجیل و
 بی­وقفه کار می­کنند و درهمان مدتی که افراد معمولی مشغول معاشرت با دیگران، اتلاف وقت ویا انجام کاری کم اهمیت هستند، بسیاری ازکارهای اصلی خود را به اتمام می­رسانند.

هنگامی­که با حداکثرتوان وبه طور مستمر روی کارهای مهم واصلی کارمی­کنید، ذهن­تان وارد وضعیتی خارق­العاده­ای می­شود که آن را «جریان» می­نامند، تقریبا هرکس زمانی این حالت را تجربه کرده است. افراد واقعا موفقکسانی هستند که می­توانند بسیار بیشتر از افراد عادی ذهن­شان را در این وضعیت نگه­دارند.

 در وضعیت «جریان» که بالاترین حد کارایی و بهره­وری انسان است، چیزی شبیه معجزه برای ذهن واحساسات شما اتفاق می­افتد.

در این وضعیت شما احساس خوشحالی و انرژی فراوان می­کنید،هرکاری که می­کنید به نظر بی­عیب و نقص و بی­دردسر می­آید واحساس آرامش زیاد و خرسندی می­کنید.

 در وضعیت «جریان» که طی قرنها درموردآن حرف زده­شده و بررسی­هایی روی آن شده است، عملکردتان بسیارتر، خلاقیت­تر و کارایی­تان بالاتر است. حساس­تر وآگاه­ترمی­شوید، بصیرت و شم درونی­تان دقت باورنکردنی دارد. پیوند بین افراد و پیشامدها­ی اطراف خود به خوبی حس می­کنید و اغلب ایده­های بسیار خوبی به ذهن­تان می­رسد که پیشرفت شما را بسیار تسریع می­کند.

 یکی از راه­های ایجاد چنین وضعیت «جریان« تقویت «حس اضطرار»است. این احساس همان تمایل وشوق درونی برای انجام  واتمام سریع کار است.این تمایل درونی نوعی بی­صبری است که به انسان انگیزه می­دهد تا کاررا شروع کند وادامه دهد. حس اضطرار بسیار شبیه این است که آدم با خودش مسابقه بدهد.

 با ایجاد احساس اضطرارعمیق، «عملگرایی» را درخود تقویت می­کنید. به جای این­که مدام درمورد کارهایی که می­خواهید انجام دهید صحبت کنید، اهل عمل می­شوید. روی مراحلی ازکار که می­توانید فورا آنها را شروع کنید تمرکز می­کنید و برای رسیدن به نتایج و هدف­های­تان روی کارهایی متمرکزمی­شوید که درحال حاضر می­توانید انجام دهید.

 به نظر می­رسد که رسیدن به یک موفقیت بزرگ درگیرو داشتن سرعت عمل در انجام کار است. برای ایجاد این سرعت عمل باید کار را شروع کنید وبا سرعتی یکنواخت کارراادامه دهید.

هنگامی که اهل عمل می­شوید، درواقع اصل «شتاب درحرکت» به­سوی موفقیت را فعال می­کنید.این اصل می­گوید: گرچه در ابتدای حرکت ممکن است انرژی زیادی صرف غلبه براینرسی شود، اما پس ازشروع حرکت انرژی بسیار کمتری برای ادامه حرکت لازم است.

خبرخوب آن است که هرچه سریع­تر حرکت کنید، کاربیشتری انجام می­دهید و احساس سودمندی بیشتری
می­کنید. هرچه سریع­تر حرکت کنید، تجربه بیشتری به دست می­آورید وبیشتریاد می­گیرید. هرچه سریع­تر حرکت کنید، اعتمادبه نفس­تان بیشترمی­شود و تواناتر می­شوید.

حس اضطرار به طورخودکار سرعت شما را درشغل­تان افزایش می­دهد. هر چه سریع­تر کار می­کنید و کار بیشتری انجام دهید. میزان عزت­نفس، احترام به خود و غرور فردی­تان بالا می­رود. یکی ازساده­ترین و قدرتمندترین روش­های تشویق خود برای شروع کار این است که این جمله را بارها و بارها با خودتان تکرارکنید: «همین الان کاررا انجام بده. همین الان کارراانجام بده. همین الان کارراانجام بده.» با خودتان آنرا تکرارکنید.

 اگراحساس می­کنید حین انجام کارهای مهم سرعت­تان پایین می­آید و یا چیزهایی مانند حرف زدن بادیگران یا امورکم اهمیت درکارتان اختلال ایجاد می­کنند، این کلمات را با خودتان تکرار کنید: «برگرد سرکار، برگرد سرکار، برگرد سرکار» آنرا چندین بار تکرار کنید. در پایان به خاطر داشته باشید که برای موفقیت درکار
هیچ­چیز به اندازه این­که به عنوان فردی معروف شوید که کارهای اصلی ومهم رادقیق و سریع انجام دهد مهم نیست. این شهرت، شما را درحوزه کاری­تان بهیکی ازباارزش­ترین و محترم­ترین افراد تبدیل می­کند.

 و حالا اینکه چطور می­توانید ایده­ها را عملی کنید.

 ازامروز تصمیم بگیرید برای هرکاری که انجام می­دهید در خودتان «حس اضطرار» ایجاد کنید. یکی ازکارهایی را که معمولا برای انجامش تنبلی می­کنید انتخاب کنید واراده کنید که عادت سرعت عمل داشتن در آن زمینه را در خود تقویت کنید. درمواقعی که فرصتی پیش می­آید و نیز وقتی مشکلی رخ می­دهد سریع وارد عمل شوید. وقتی کاریا مسئولیتی­را به شما می­سپارند، سریع آنرا به انجام برسانید و نتیجه کاررا سریعا اطلاع دهید. در تمام مسایل مهم زندگی­تان سریع عمل کنید. آنگاه از این­که می­بینید چقدرکارهای بیشتری انجام می­دهید واحساس بهتری دارید تعجب خواهید کرد.

فصل بیست و یکم: «هربار یک کار مهم انجام دهید» نام دارد

جیمزآلن روزی نوشت:

 رازداشتن قدرت واقعی این است: با تمرین مداوم یادبگیرید که چطور توانایی­های­تان را هدر ندهید ودر هر لحظه آنها را بریک نقطه متمرکز کنید.

 قورباغه را قورت بده! تمام برنامه­ریزی­ها، اولویت­بندی­ها و سازماندهی­ها به همین مفهوم ساده وابسته هستند.

 میزان توانایی شمادرانتخاب مهم­ترین کار، شروع آن و تمرکز کامل تااتمام آن، کلید اصلی کارآیی و
بهره­وری فردی است.

 همه دستاوردهای بزرگ بشریت نتیجه سخت­کوشی وتمرکز درازمدت روی کارتااتمام آن بوده است.

لازمه انجام یکی یکی کارها این است که وقتیشروع کردید، بی­وقفه ادامه دهید وتا کار ۱۰۰درصد تمام نشده اجازه ندهید هیچ عاملی موجب اختلال یا اشکال درکار شود. هر وقت وسوسه می­شوید که کاررا متوقف کنید یابه کاردیگری بپردازید، بهخودتان بگویید «برگرد سرکار»

با تمرکز فقط روی مهم­ترین کارزمان لازم برای اتمام آن را تا ۵۰ درصد یاحتی بیشترکاهش می­دهید. تخمین زده شده که تمایل به شروع و متوقف کردن کار، برای آغاز کار  و انجام کار وبرگشت مجدد برای انجام کار، می­تواند زمان لازم برای تکمیل کاررا تا ۵۰۰ درصد افزایش دهد.

 هربار که به کار متوقف شده­ای برمی­گردید، مجبورید بفهمید وقتی کاررا متوقف کردید، کجا بودید وبرای ادامه کار چه بایدبکنید. باید براینرسی غلبه کنید ومجددا خودتان را ترغیب به کار کنید. باید درخود شتاب بوجود آورید تا بتوانید برریتم مناسب و مفید برسید. اما وقتی با آمادگی کامل وارد کار می­شوید و بعد با این فکرکاررا شروع می­کنید که چیزی نتواند شما را متوقف کند و حاضر نباشید کاررابه بعد موکول کنید انرژی، اشتیاق و انگیزه درخود ایجاد می­کنید و به این ترتیب، بهتر وبهتر می­شوید و کارایی­تان مرتب افزایش می­یابد و سریع­تر وکارآمدتر می­شوید.

 درواقع زمانی­که مهم­ترین کارتان را انتخاب می­کنید، انجام دادن هرکاردیگری غیراز آن اتلاف وقت به حساب می­آید. طبق اولویت­های شما هرکاردیگری به اندازه آنکار باا رزش و پراهمیت نیست.

 هرچه خودتان رابیشترموظف کنیدکه بی­وقفه روی یک کار مهم فعایت کنید، کارایی­تان بیشتر و بیشتر
می­شود و این یعنی کارهای با کیفیت بیشتر وبیشتری را در زمان کمتر و کمتری انجام خواهید داد.

 اما هربارکه کاری را متوقف می­کنید، این چرخه متوقف می­شود و به عقب برمی­گردید و انجام هربخش کار دشوارتر می­شود ووقت بیشتری می­برد.

آلبرت هوبارد انضباط فردی را این­طورتعریف می­کند: «توانایی مجبور کردن خود به انجام کاری که باید درزمان معینی به اتمام برسد، چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید.»

به عنوان آخرین نکته باید بگوییم که موفقیت در هر زمینه­ای مستلزم داشتن انضباط بسیار زیادی است. انضباط فردی، تسلط بر نفس وکنترل خود، عناصر اصلی سازنده شخصیت وکارآیی بالا هستند.

شروع و ادامه یک کار مهم تا تمام کردن ۱۰۰ درصد آن کارمحک واقعی برای شخصیت، نیروی اراده  واستواری شماست.

دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

 پشتکار همان انضباط فردی در عمل است. خبر خوب این است که هر چقدر خودتان را بیشتر موظف به پشتکار و پایداری در کار کنید، خودتان را بیشتر دوست خواهیدداشت و بیشتربه خودتان احترام خواهید گذاشت ودرنتیجه عزت نفس شما افزایش خواهد یافت. و هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و به خودتان احترام بگذارید، آسان­تر می­توانید خودرا موظف به پایداری بیشتر درکار کنید.

 با تمرکز کامل روی مهم­ترین و اصلی­ترین کار وادامه دادن تا پایان ۱۰۰درصدآن، در واقع به شخصیت­تان شکل وقالب تازه­ای می­بخشید و تبدیل به یک فرد برتر می­شوید.

 با این کار انسانی قوی­تر،تواناتر،بااعتمادبه نفس بالاتر و شادتر خواهید شد واحساس قدرت وکارایی بیشتری می­کنید.

 سرانجام احساس می­کنید که از عهده رسیدن به هر هدفی برمی­آیید، برسرنوشت­تان مسلط می­شوید وبه
 درجه­ای از توانایی و کارایی می­رسد که آینده­تان را کاملا تضمین می­کند و کلید همه این موفقیت­ها این است که با ارزش­ترین و مهم­ترین کاری را که در هرلحظه می­توانید انجام دهید مشخص کنید وآن­گاه «آن قورباغه را قورت بدهید.»

و حالا کاری که می­توانید فورا انجام دهید.

 دست به کار شوید! همین امروز تصمیم بگیرید تا مهم­ترین کاریا پروژه­ای را که باید تمام کنید را انتخاب کنید و فورا کارراشروع کنید.

به محض این­که اصلی­ترین کارتان را شروع کردید، خودرامتوقف کنید که آن­را بی­وقفه، بدون تأخیر انجام دهید تا این­که تمام و کمال به اتمام برسد.

بهاین کاربه عنوان یک«امتحان» نگاه کنید تا ببینید آیا شما آدمی هستید که بتوانید تصمیم به انجام کاری بگیرید و آن را تا آخر پیش ببرید. وقتی کاررا شروع کردید، اجازه ندهید متوقف شوید تا این­که کار تمام شود.

نتیجه­گیری

 و حالا نتیجه­گیری و اجازه بدهید همه راکنار هم قرار دهیم.

 رمز خوشبختی، رضایت، موفقیت­های بزرگ و احساس خوب قدرت فردی و کارایی این است که عادت کنید هر روز اولین کاری که انجام می­دهید خوردن قورباغه خودتان باشد.

خوشبختانه می­توانید این مهارت را از طریق تمرین یادبگیرید و زمانی که توانستید قبل از هر کاری عادت کنید مهم­ترین کارتان را شروع کنید، موفقیت شما حتمی است.

در اینجا خلاصه­ای از بیست و یک روش فوق­العاده برای غلبه بر تنبلی و انجام کار بیشتر درزمان کمتر است مرور می­کنیم. این اصول و قواعد را مدام مرور کنید تا عمیقا درذهن و عملتان ریشه بدواند آن­گاه موفقیت آینده­تان تضمین خواهد شد:

۱- سفره را بچینید: دقیقا تصمیم بگیرید که چه می­خواهید. وضوح یک شرط اساسی است. پیش از شروع کار، اهداف و قاصدتان را بنویسید.

 ۲- برای هرروز از قبل برنامه­ریزی کنید: برنامه­های­تان را روی کاغذ بیاورید. به ازای هر دقیقه­ای که صرفا برنامه­ریزی می­کنید، به هنگام اجرای آن پنج تا ده دقیقه در وقت­تان صرفه­جویی خواهید کرد.

 ۳- قانون ۲۰/۸۰ را در همه اموربه کار بگیرید: ۲۰ درصد از فعالیت­های شما ۸۰درصد از دستاوردهای­تان را به ارمغان می­آورد. همواره تلاش خود را روی این ۲۰درصد متمرکز کنید.

۴- پیامد کارها را در نظر داشته باشید: مهم­ترین و ضروری­ترینکارهای شما آن­هایی هستند که می­توانید بیشترین تأثیر را چه مثبت و چه منفی  روی کارو زندگی شما بگذارند. به جای تمرکز روی سایر کارها،
توجه­تان را معطوف به این نوع کارها کنید.

 ۵- روش الف ب پ ت ث را مدام بهکار بگیرید: پس از  شروع کار طبق لیست کاری­تان،چند دقیقه صرف کنید وآنها را بر اساس ارزش و اولویت طبقه­بندی کنید تا مطمئن شوید که همیشه درحال انجام مهم­ترین کارهای­تان هستید.

 ۶- روی اهداف اصلی تمرکز کنید: نتایجی را که باید قطعا از کارتان به دست آورید تا از عهده کار به خوبی بربیایید مشخص کنید ودر تمام طی روز روی آنها کار کنید.

 ۷- به قانون تشخیص ضرورت عمل کنید: هیچوقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجودندارد اما همیشه برای انجام مهم­ترین کارها وقت کافی هست. آن کارها کدامند؟

 ۸- پیش از شروع، مقدمات کار راکاملا فراهم کنید: آمادگی تمام و کمال قبل از شروع کار مانع عملکرد ضعیف می­شود.

 ۹- همیشه مشق­تان را انجام دهید: هرچه در ارتباط باکارهای ضروری ومهم، دانش و مهارت بیشتری بدست آورید، می­توایند سریع­تر آنها را شروع کنید و زودتر به اتمام برسانید.

 ۱۰- استعدادهای منحصر به فرد خود را تقویت کنید: دقیقا مشخص کنید چه کاری است که در حال حاضر خیلی خوب انجام می­دهید یا در آینده می­توانید خیلی خوب انجام دهید و سپس با تمام وجود آن کارها را بسیار بیسیار عالی انجام دهید.

 ۱۱- محدودیت­های اصلی خود را مشخص کنید: محدودیت­ها و یا عوامل بازدارنده درونی و بیرونی­تان که سرعت شما را دردست­یابی به مهم­ترین هدف­های­تان تعیین می­کنند را مشخص کنید. سپس نیروی­تان را روی از بین بردن این محدودیت­ها متمرکز کنید.

 ۱۲- همیشه قدم به قدم جلو بروید: اگرکارها را مرحله به مرحله انجام دهید، می­توانید بزرگترین و پیچیده­ترین کارها را به انجام برسانید.

 ۱۳- خودتان را تحت فشار بگذارید: تصور کنیدکه باید به مدت یک ماه شهررا ترک کنید و طوری کار کنید گوییمجبور هستید قبل از ترک شهر تمام کارهای اصلی­تان را تمام کنید.

 ۱۴- قدرت­های فردی خود را به حداکثربرسانید: اوقاتی از روز را که از نظر ذهنی و جسمی کارایی بیشتری دارید مشخص کنید ومهم­ترین و ضروری­ترین کارهای­تان را در این اوقات انجام دهید. به اندازه کافی استراحت کنید تا بتوانید بیشترین بازدهی را داشته باشید.

 ۱۵- خودتان را به فعالیت ترغیب کنید: خودتان مشوق خودتان باشید. در هر موقعیتی به دنبال نکات مثبت باشید. به جای تمرکز روی مشکلات روی راه­حل متمرکز شوید. همواره فردی خوش بین و سازنده باشید.

۱۶- روش تنبلی سازنده را تمرین کنید: به دلیل این­که نمی­توانید همه­ی کارهای­تان را انجام دهید باید یاد بگیرید که از روی عمد درانجام برخی از کارهایی که ارزش و اهمیت کمتری دارند تنبلی کنید تا بااین کار وقت کافی برای معدود کارهایی که واقعا مهم هستند ایجاد کنید.

 ۱۷-اول سخت­ترین کارراانجام دهید: روزتان را با سخت­ترین کار شروع کنید، کاری که می­توانید بزرگترین تأثیر را روی خودتان و حرفه­تان بگذارد، و تا وقتی که آن را تمام نکرده­اید دست از کار نکشید.

 ۱۸- کاررا به قطعات کوچکتر تقسیم کنید: کارهای بزرگ و پیچیده­ای را به قطعات کوچکتر تقسیم کنید وسپس برای شروع هربار یک قسمت از کار انجام دهید.

 ۱۹- وقت بیشتری ایجاد کنید: برنامه روزانه خود را طوری تنظیم کنید که هرروز به صورت درازمدت وقت کافی برای تمرکز کامل روی کارهای مهم و اصلی داشته باشید.

۲۰- احساس اضطرار در خود ایجاد کنید: عادت کنید در کارهای اصلی­تان سریع­تر عمل کنید. به عنوان فردی که کارها را سریع ودقیق انجام می­دهد مشهور شوید.

 ۲۱- درآن واحدتنها یک کار انجام دهید: اولویت­های کاری را بصورت واضح مشخص کنید مهم­ترین کارهای­تان را سریعا شروع کنید و سپس بدون توقف تا اتمام ۱۰۰درصدکار پیش بروید. این رمز واقعی افزایش کارایی و حداکثربهره­وری فردی است.

تصمیم بگیرید که هرروز این اصول را تمرین کنید تا جزئی از عادتهای شما شوند. باایجاد این عادت­های مدیریت فردی و تبدیل آنها به بخشی از ویژگی­های شخصیت خود آینده­تان تضمین می­شود. دست به کار شوید. قورباغه را قورت دهید!

  دانلود نسخه قابل پرینت و چاپ با کیفیت بالا

یک نظر

  1. Amir

    سلام واقعا ممنونم بخاطر قرار دادن این کتا و مقالات دیگه
    فقط یک مشکل بزرگ وجود داره ، اونم رفرش شدن خودکار صفحه هست ، لزومی نداره اینکار انجام بشه چون اینکار برای سایت های نرخ ارز و طلا نیازمنده…

    ذلیل مشکل با این رفرش شدن هم اینه وقت دارم این متنو میخونم ، بعد رفرش از بالای صفحه میاد و خطر رو گُم میکنم.

    ممنون میشم بررسی کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


مشاوره رایگان همین حالا تماس بگیرید!!
دوره های حضوری و غیر حضوری از تمام کشور
مشاوره رایگان دوره های مدیریت : 05138911180 و یا 09303702299