صفحه اصلی » دانستنیهای مدیریتی » چگونه خلاق باشید برایان تریسی
مدیریت اجرایی MBA
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

برای اطلاعات بیشتر درباره این دوره با شماره تلفن  05138911180 و یا 09303702299 تماس حاصل فرمایید.

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

آیا متوجه شدید که همه آن چیزی که هستید یا خواهیدبود بیشتر در نتیجه­ ی استفاده از ذهن­تان است؟ و اگر با خلاق­تر و نوآورتر بودن کیفیت افکارتان را پیشرفت دهید می­توانید پیشرفت بهتری را در یک سال نسبت به سایر افرادی که در ۵ یا ده سال بدست می­آورند کسب کنید؟ من حدود ده سال پیش در زمینه­ی خلاقیت و نوآوری علاقمند شدم و از آن زمان تا به حال ده­ها کتاب خوانده­ام. سمینارهای یک تا دو روزه­ای برگزار کرده­ام و مدیران اجرایی بزرگترین انجمن­های آمریکایی را در زمینه­ی خلاقیت و نوآوری آموزش داده­ام. در مطالب پیش رو ۲۱ ایده یا نکته­ی کلیدی را در اختیار شما قرار می­دهم تا شما بتوانید بهتر و دقیق­تر فکر کنید و شما می­توانید از آن برای حذف موانع به جهت دستیابی به موفقیت­های خلاقانه استفاده کنید و رضایت بیشتر و عملکرد بهتر و سود بیشتری برای خودتان و کسب و کارتان بدست آورید. اما این را به خاطر بسپارید که خلاقیت یک مهارت است. مثل تایپ به وسیله­ی ماشین تحریر یا راندن یک دوچرخه است. اگر شما روش­های سیستماتیک خلاقیت را که قرار است راجع به آن در این جا صحبت کنیم را یاد بگیرید می­توانید این مهارت را بیاموزید. این شبیه رمز یک قفل است، اگر رمز قفل را ندانید، شخصی قفلی را به شما می­دهد و می­توانید ساعت­ها و ساعت­ها و ساعت­ها با آن کلنجار بروید و کاری از پیش نبرید. اما اگر فردی رمز آن را به شما بدهد می­توانید آن را بچرخانید و دوباره آن را برعکس بچرخانید و قفل آن باز می شود. راه­های تفکر خلاق هم خیلی به این جریان شبیه است. اگر شما از راه­های تفکر خلاق بطور معمول استفاده کنید کاری که می­کنید این است که مجموعه­ای از ترکیبات را ایجاد می­کنید که شما را قادر می­سازد قفلی که مانع پیشرفت شما شده بود را باز کنید، شما را قادر می­سازد موانعی که وجود دارند و شما را از دستیابی به حداکثر پتانسیل­تان به عنوان یک فرد، یک مدیر یا یک صاحب شرکت باز می­دارد را بگشایید. بیایید به تابلو نگاهی بیاندازیم و کمی راجع به خلاقیت صحبت کنیم. بیایید صحبت را با ساده­ترین اصطلاحات ممکن شروع کنیم.  اولین مورد از ۲۱ ایده که فکر می­کنم نقطه­ی آغاز مهمی می­باشد.

شماره­ی یک این است که خلاقیت چیست؟

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

در برآورد من خلاقیت نقاشی کردن کلیسای سستین یا کارهای بزرگ موسیقی یا هنری نیست در حقیقت خلاقیت پیشرفت است. هر کاری را که شما انجام می­دهید که نوع انجام دادن کارها را توسعه و پیشرفت می­دهد یک حرکت خلاقانه است. اجازه دهید در آغاز این را بگویم که بیشتر شما به دنبال راهی برای بهتر کردن
فعالیت­هایتان باشید، خلاق­تر می شوید. خلاقیت شما یک نیروی نهفته­ای است که در وجود شماست و اگر بخواهید در گوشه­های خلوت هوشتان قرار می­گیرد و هر چه تقاضای بیشتری از توانایی­های خلاقانه خود داشته باشید می­توانید خلاق­تر شوید. هر شخصی چیزی به نام “خط دید” دارد. در هر سازمانی خط دید چیزی است که وقتی جستجو می­کنید می­توانید ببینید. کاری است که شما انجام می­دهید و چیزهایی که اطراف شما انجام می­شود و هر کسی می­تواند راهی را برای بهتر کردن چیزهایی که در خط دید آنهاست پیدا کنند. اجازه دهید این را بگویم که موفقیت در زندگی کاری نسبت مستقیم با کمیّت ایده­های جدیدی دارد که شما روز به روز و هفته به هفته مطرح می کنید. شخصی که به صورت مداوم جریانی از ایده­های خوب یا حتی ایده­های متوسط را مطرح می­کند فردی است که موفقیت بزرگی را در زمینه­ی کاری رقم خواهد زد. افرادی که هیچ ایده­ای ندارند یا ایده­های کمی دارند افرادی هستند که معمولاً در جای خود گیر کردند. بنابراین به خط دیدتان نگاه کنید. چه چیزهایی در پیرامون شما هستند که ممکن است شما را به سمت پیشرفت سوق دهند؟

در سال ۱۹۷۵ شرکت مزدا در ژاپن به دلیل سعی در معرفی نوعی موتور دوار متحمل ضررهایی شد. در آن سال سودش ۵ میلیون دلار کاهش یافت. آنها یک برنامه­ی پیشنهادی را معرفی کردند که در آن افراد شرکت را تشویق می­کرد تا پیشنهاداتی را درباره اینکه چطور می­توانند کارها را بهتر، سریع­تر، ارزان­تر، آسان­تر، جدیدتر، و غیره انجام دهند، ارائه دهند. در سال اول آنها حدود ۲۰۰۰۰۰ پیشنهاد گرفتند و حدود ۶۰ درصد آن پیشنهادها را به کار بردند. حدود ۱۲۰۰۰۰ عدد از پیشنهادات انجام شد و نتیجه­ی بسیار جالبی را گرفتند. اگر چه برای پیشنهادات خوب سیستم پاداش­دهی خوبی داشتند، اما بزرگترین پاداشی که کارکنان برای آن پیشنهاد داده بودند این بود که ببینند پیشنهاداتشان در خط دیدشان عملی می­شد. رضایتی که در آنها از ایجاد یک ایده و عملی شدن آن ایده بدست می­آورند همان پاداش بزرگ آنها بود. در سال ۱۹۸۰ تنها پنج سال بعد، شرکت مزدا پیشرفت متحیر کننده­ای داشت و سود آنها تا حدود ۹۵ میلیون دلار افزایش یافت، تعداد پیشنهادات به دو میلیون پیشنهاد در سال رسید و هنوز میزان ۶۰ درصد آن پیشنهادات عملیاتی می­شد. سود آنها تا ۱۸۰۰ درصدافزایش یافت و مقامات اداری شرکت دلیل این اتفاق را سیستم پیشنهاددهی می­دانستند که در آن همه را تشویق می­کردند تا نوآور باشند و بصورت مداوم در جستجوی راه­های برای بهتر انجام دادن کارها باشند.

حالا، برخلاف۶۰ درصد عملیاتی شدن این پیشنهادات، وقتی میزان عملیاتی شدن یا پیشنهاد دهی را در
شرکت­های آمریکایی و کانادایی بررسی می­کنیم متوجه می­شویم که سطح اینها حدود ۱۰درصد است. حالا اگر ۱۰ درصد باشد به چه معناست؟ به این معنا که از هر ده پیشنهادی داده شده به یک شرکت متوسط، ۹ پیشنهاد رد می­شوند. اگر بطور متوسط ۹۰ درصد پیشنهادات یک فرد رد شود چه اتفاقی برای او می افتد؟ آیا شما می­دانید چه کار می­کند؟ آنها می­گویند “به ما چه؟ فراموشش کن. ارزشی ندارد.” از این بدتر این است که شرکت­ها از پیشنهاد دادن حمایت می­کنند و سپس اگر یشنهادات ناراحت کننده باشند آنها را نادیده می­گیرند. همه­ی کارهایی که امروزه در بهترین وضعیت انجام می­شوند، همه­ی کارهایی که در بهترین شرکت­ها انجام می­شود به ما نشان می­دهد که رابطه مستقیمی بین ایده­ها و سودآوری وجود دارد، بین ایده­ها و سودآوری به دلیل طبیعت پویای جامعه ماست، به دلیل رقابت و از دور خارج شدن سریع محصولات است، که هر چه بتوانید ایده­های بیشتر، بهتر و سریعتر در موسسه­تان ایجاد کنید، احتمال بیشتری دارد که بتوانید جان سالم به در ببرید و در سال­های آینده پیشرفت کنید. و شرکتی که بطور مستمر ایده­های جدیدی را ارائه ندهد سرنوشتش ورشکستگی است.

بنابراین وقتی که ما صحبت از سازمان­ها می­کنیم می­دانیم که سازمان­ها همان افراد هستند. سازمان­ها همان شما و اطرافیانتان هستید و این ما را به آن چیزی که شما از آن به عنوان روانشناسی خلاقیت نام می­برید، بر می­گرداند.

شماره دو: چه فاکتورهایی تعیین کننده­ ی خلاقیت شماست؟

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

خب، چندین فاکتور وجود دارد و ما دوباره شرکت­هایی را بررسی کردیم که میزان بالایی از نوآوری دارند و دریافتیم که، برای شروع با موضوع افراد، سه نکته­ی کلیدی وجود دارد.  اولین آنها تجارب گذشته­ی شماست. تجارب گذشته­ی شما ارتباط زیادی به خلاقیت شما دارد. اگر به زمان کودکی برگردیم و محیط شما در گذشته طوری بوده است که ایده­ها تقویت و تشویق می­شدند آنگاه احتمالا رفتار مثبتی به ایجاد ایده­های جدید خواهید داشت. اگر در محیط­های منفی قرار داشتید رفتار منفی­ای خواهید داشت. دومین مورد موقعیت فعلی شماست. محیط پیرامون امروزی شما چگونه است؟ آیا مشوقین زیادی برای ایده­های جدید وجود دارد؟ آیا مردم لبخند می­زنند و درگیر می­شوند یا این که مورد تمسخر و انتقاد قرار می­گیرند؟ مورد سوم افکار خود شماست و بگذارید بهآن بگوییم تصویر شخصی­تان در مورد خودتان. آیا شما خودتان را یک فرد خلاق می­دانید. آیا راجع به خودتان به عنوان یک فرد خلاق فکر می­کنید؟ چون می­دانید، بر اساس مطالعات کاملی در ۹۴ تا ۹۵ درصد موارد ۹۴ تا ۹۵ درصد افراد پتانسیل عملکرد در سطح بالایی از خلاقیت را دارند. در حقیقت بر اساس فعالیت­های انجام شده به وسیله­ی هوارد گرادنر در دانشگاه هاروارد عنوان
می­کند که هر شخصی حداقل در بعضی موارد یک نابغه است. بنابراین نکته­ی کلیدی در خلاق شدن (کلیدی برای باز کردن خلاقیت ذاتی­تان) این است که شروع کنید به فکر کردن راجع به خودتان به عنوان یک فرد فوق­العاده خلاق و نقطه­ی شروع این است. این جمله را بارها تکرار کنید “من یک نابغه هستم.” در دوره های طولانی­تر دو روزه در مورد “پیشرفت حرفه­ای و شخصی” به افراد آموزش می­دهیم تا از جملات مثبت و تصویرسازی بصورت مکرر استفاده کنند “من یک نابغه هستم، من یک نابغه هستم، من یک نابغه هستم.” خب، شاید به نظر مسخره برسد اما وقتی آن را بارها و بارها تکرار می­کنید چند بار اولی که آنها را می­گویید ممکن است به نظر احمقانه برسد زیرا شما واقعا باهوش نیستید.

اما همان­طور که شما این جمله را مرتباً تکرار می­کنید ضمیر ناخودآگاهتان که در برابر این ایده مقاومت نشان
می­دهد می­گوید: “تو یک نابغه نیستی” شما می­گویید: “بله من هستم. من یک نابغه هستم”. ذهن ناخودآگاهتان می­گوید: “تو نابغه نیستی. تو احمقی.” و می­گویید “نه من یک نابغه­ام”. ذهن ناخودآگاهتان می­گوید ” تو در ۵ سال گذشته هیچ ایده­ی خوبی نداشته­ای” و می­گویی ” اما من یک نابغه ام.” شما این جمله را بارها و بارها تکرار می­کنید. ذهن ناخودآگاه­تان تمامی واحدهای اطلاعاتی که در طول زندگی­تان به آن وارد شده بود را ذخیره می­کند، بیلیون­ها واحد اطلاعات را بطور دائمی ذخیره می­کند، در آخر اگر تکرار کنید “من یک نابغه­ام، من نابغه­ام” اگر بارها و بارها تکرار کنید در آخر این پیغام وارد ضمیر ناخودآگاهتان می­شود و ضمیر ناخودآگاه شروع به فرموله کردن و ترکیب کردن و ترکیب مجدد کردن اطلاعات جمع­آوری شده می­کند آن را به صورت ایده به سطح مغزتان می­آورد تا شما را قادر سازد مشکلاتی که با آن دست به گریبانید را حل کنید. اگر چه مضحک به نظر می­رسد اما مرتب این جمله را تکرار کنید: “من یک نابغه هستم، من یک نابغه هستم، من یک نابغه هستم” من صدها و هزاران نفر را داشتم که دوباره پیش من آمدند و گفتند، حیرت آور است که تا چه اندازه با هوش می­شوند وقتی که شروع به تغییر تصوراتشان در مورد خودشان می­کنند و بارها و بارها تکرار می­کنند که “تو فردی خلاقی هستی. تو یک فرد نوآور هستی. تو یک نابغه هستی.” در این رابطه حرف­های دیگری نیز وجود دارد و آن این است که در یک شرکت ارتباط نزدیکی بین شادی و خلاقیت وجود دارد. (شادی و خوش بینی و خلاقیت. چرا باید این طور باشد؟ خب در حقیقت هر فردی ذاتاً خلاق می­باشد.) شما همان طور که نفس می­کشید، چشم و گوش دارید به همان ترتیب ذاتاً خلاق هم هستید. شما خلاقیت دارید. خلاقیت ابزاری است که به طور فطری فراهم شده است تا بتوانید با واقعیت کنار بیایید. همه­ی افراد آن را دارند تفاوتش اینجاست که بعضی از افراد زیاد از آن استفاده می­کنند و برخی دیگر خیلی کم. در واقع تحقیقات اخیر نشان دادند که متوسط افراد، مثل شما، که به سرکار می­رود و به خانه بر می­گردد در سال حدود ۴ ایده دارد که هر کدام از آنها سبب میلیونر شدنشان می­شد اگر آن را پیگیری کنند. هر کدام از این ایده ها می­تواند شما را ثروتمند کند. اما می­دانید که چرا آن ایده­ها را پی گیری نمی­کنید؟ به این دلیل که می­گویم ” خب این ایده من است. نمی­تواند هیچ ارزشی داشته باشد. در حقیقت شما هر سال حدود ۴ و بعضی وقت­ها حتی ۴۰ ایده دارید که هر کدامشان شما را قادر خواهد ساخت که به تمام رویاهایتان به عنوان یک انسان برسید. نکته­ی کلیدی بعدی که به خلاقیت ارتباط دارد این است که هر جایی که افراد در آن احساس ارزشمندی کند، و هر جایی که افراد عزت نفس بالایی داشته باشند و احساس مهم بودن و ارزشمند بودن و احترام داشتن را در یک سازمان بکنند آنگاه خلاقیت بصورت طبیعی بوجود می­آید. جایی که شما یک خانواده­ای داشته باشید که در آن کودکان شاد هستند آنگاه شما بچه­های خلاق خواهید داشت کودکان کنجکاو خواهید داشت، کودکان پرسش­گر خواهید داشت. کودکانی که سوال می­کنند، لمس می­کنند و می­چشند و بو می­کنند و احساس می­کنند و به داخل اشیاء می­روند. بنابراین ایجاد یک محیط خلاق به معنی تشویق کردن خلاقیت می­باشد. از مردم بخواهید که راجع به خلاقیت فکر کنند.

افراد را تشویق کنید تا بخندند و افراد را تشویق کنید تا مثبت باشند. یک محیط به وجود آورید و مرتب در آن تکرار کنید که “من یک نابغه­ام. من یک نابغه­ام. من یک نابغه­ام.” کیفیت اعتماد به نفس آرام در خلاقیتتان یکی از قویترین نیروها در تحریک ضمیر ناخودآگاه­تان برای ایجاد ایده­هایی برای شماست. فقط بپذیرید، همان­طور که خورشید از سمت شرق طلوع کرده و در غرب غروب می­کند بپذیرید که شما یک نابغه هستید و ایده­های زیادی بطور طبیعی برای حل مشکلاتی که با آن روبرو هستید به سراغتان می­آید.

شماره­ی سه: چگونه خلاقیت را تحریک کنیم؟

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

خلاقیت به واسطه­ی سه فاکتور تحریک می­شود. مورد اول که آن را با الف نشان می­دهیم “اهداف مطلوب و مورد علاقه” می­باشد. هر چه مشتاقانه­تر هدفی را دنبال کنید احتمال بیشتری وجود دارد که در رسیدن به آن هدف خلاق­تر باشید. برای همین می­گوییم که انسان غیر خلاق وجود ندارد بلکه اهدافی که خیلی
می­خواهند به آنها برسند ندارند و هر چه بیشتر آن را بخواهید، هر چه اشتیاقتان به رسیدن به مقصدی بیشتر باشد احتمال بیشتری وجود دارد که ذهنتان با ایده­هایی که در آن شرایط به کمک شما خواهند آمد، جرقه خواهد زد. مورد دوم فشار مشکلات است. فشار مشکلات هم خلاقیت را تحریک خواهد کرد. اگر مشکل یا مانعی شما را از دستیابی به چیزی باز می­دارد که برای­تان مهم است، حیرت زده خواهید شد که تا چه اندازه در برطرف کردن آن مشکل خلاق می­شوید و مورد “ج” سوالات متمرکز است. در ادامه­ی این دوره می­خواهیم راجع به سوالاتی صحبت کنیم اما هیچ چیز به اندازه­ی توانایی شما در پرسیدن سوالاتی که به هسته­ی اصلی موضوع نفوذ کند، نمی­تواند سریع­تر خلاقیت را ایجاد کنید. به عنوان مثال یکی از بهترین سوالاتی که شما می­توانید بپرسید سوالاتی است که فرضیه­ها را می­سنجد. یک سوال خوب در هر مشکل و مانعی که در حال حاضر با آن روبرو هستید این است که: فرضیات شما چیست؟ فرضیات آشکار شما کدامند؟ فرضیات پنهان شما کدامند؟ و بعد دومین سوال این است که زمانی که فرضیاتتان را شناسایی کردید آیا ممکن است آن ها اشتباه باشند؟ آیا شما می­دانید که مفروضات غلط ریشه و اساس هر شکست و هر اشتباهی هستند؟ بنابراین هر زمان که در شرایطی سختی قرار گرفتید و با تضاد و دشواری مواجه شدید از خودتان بپرسید فرضیات من چیست؟ ممکن است فرضیات شما نادرست باشند و اگر این سوالات و سوالات دیگری را بپرسید، از چیزی که در سطح فکرتان شروع به خروشیدن خواهد کرد، متحیر خواهید شد.خب در اینجا روش استاندارد برای حل مشکلات وجود دارد.

شماره­ی چهار: روش استاندارد است

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

این چیزی است که شما به صورت مداوم می­توانید از آن استفاده کنید. روش استاندارد به شما یک سری
گام­های ساده را می­دهد. گام اول “تعریف مشکل” است. دوباره در بیشتر موارد که شما برای یک دوره طولانی با مشکلی دست به گریبانید، زمانی را صرف نکردید تا چیزی که با آن دست به گریبانید را تعریف و شفاف سازی کنید. با کمال تعجب ۵۰ درصد بیشتر مشکلات با تعریف شفافی حل می­شوند. افکار تیره مهم­ترین مانع برای رسیدن به موفقیت در دنیای کار می­باشد. افکار روشن و شفاف برای رسیدن به موفقیت لازم و حیاتی هستند. گام دوم “خواندن، تحقیقات و گردآوری اطلاعات” می­باشند، خواندن، تحقیقات و گردآوری اطلاعات. وقتی شما مشکلات را به صورت واضح تعریف کردید، کاری را انجام دهید که هارولد جین می­گوید: “حقایق را جمع­آوری کنید.” می­دانید، خیلی از مشکلاتمان از حقایقی ناشی می­شوند که در اصل حقیقت نیستند. اطلاعات درست تهیه کنید. آگاه باشید وقتی که مشکلی بوجود می­آید اطلاعات، نظرات، حقایق، و تحقیقات که در حال انجام آن بودید ممکن است صحیح نباشد. من موقعیت­های زیادی را داشته­ام که تنها وقت گذاشتم تا بنشینم، بخوانم، بازبینی کنم، چک کنم و از اطرافیانم بپرسم. گام دیگر این است “از دیگران سوال بپرسید، با دیگران مشورت کنید” با در نظر گرفتن مورد ب و ج از خودتان دو چیز را بپرسید ” در گذشته چه کسی همین مشکل را داشته است؟ ” و “درباره­ی آن چه کاری را انجام داده است؟” به اطراف نگاه کنید. بانک­های اطلاعاتی زیادی در اطراف شما هست که افراد راجع به این که چطور مشکلات خاص­شان را حل کرده­اند نوشته شده است. از افرادی بپرسید که مشکلی شبیه مشکلات شما را داشته است یا اینکه از شخصی بپرسید که ممکن است شخص یا سازمانی را بشناسد که احتمالاً با مشکلات مشابهی روبرو بودند. در بیشتر موارد لازم نیست از صفر شروع کنید. گام “د” این است که “بطور آگاهانه سعی کنید مشکل را حل کنید”. بطور آگاهانه سعی کنید به بیان دیگر درباره­ی هر چیزی که ممکن است بتواند به شما در حل مشکل کمک کند فکر کنید و اگر به جواب نرسیدید کاری که باید بکنید این است که مشکل را رها کنید، مشکل را رها کنید و اجازه دهید تا ذهنتان در جای دیگری متمرکز کنید. وقتی که این کار را بکنید مشکل را به ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه برترتان محول کرده­اید و آنها روی آن مشکل کار می­کنند و اغلب به شما جوابی را درست در زمانی که به آن نیاز دارید، می­دهند. گام آخر این است که قبل از خواب مشکل را بازبینی کنید. قبل از خواب بازبینی کنید. خیلی از نوابغ بزرگ ما دریافته اند که به دلیل اینکه ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه برترشان ۲۴ ساعته کار می­کنند اگر شما قبل از اینکه بخوابید چند دقیقه بنشینید. و کاری که من معمولاً می­کنم این است که برنامه­های روز بعدی­ام را قبل از اینکه بخوابم یادداشت می­کنم و راجع به آن کارهایی که در روز بعد باید انجام بدهم و اینکه مشکلات و سختی آنها چیست فکر می­کنم، آن ها را مرتب می­کنم و بعد آنها را به ضمیر ناخودآگاه می­دهم و می­خوابم. چیزی که اغلب اتفاق می­افتد این است که شما در نیمه­ی شب با پاسخ از خواب بر می­خیزید که به آن پدیده­ی یورکا می­گویند. با چیزی روبرو خواهید شد که به آن آشکارسازی می­گویند. یا شما صبح از خواب بیدار خواهید شد یا در حمام خواهید بود و یا زمانی که به سمت محل کار رانندگی می­کنید جواب به سمت شما می­آید.

این خیلی خیلی مهم است. زمانی که به این­گونه راه حل­ها می­رسید، وقتی به ایده­ها یا راه حل­های بزرگی می­رسید آن را سریعا یادداشت کنید. در نزدیک محل خوابتان یا در ماشین­تان، جیب­تان یا در دستشویی دفتر یادداشتی را نگه دارید تا هر زمان که ایده­ای به ذهنتان رسید آن رایادداشت کنید تا فراموش نکنید. ضرب المثل زیبایی است که می­گوید “ایده­ای از ذهن شما سریع کوچ می­کند، شما آن را برای یک یا پنج سال ذخیره می­کنید. “ایده­ها را بگیرید و آن را یادداشت کنید” گاهی ایده­ای که به ذهنتان می­رسد می­تواند یک سال یا ۵ سال از کار کردن سخت را کم کند. برای ایجاد یک ثروت تنها چیزی که به آن نیاز دارید یک ایده خوب است. پس اگر به آن ایده دست یافتید آن را با تمام وجود بگیرید و یادداشت کنید. این روش قدرتمندی برای تمرکز ذهنتان می­باشد و بر اساس تجربیاتم نظر من این است که افراد بیشتری از این روش ساده ثروتمند و موفق شده­اند تا روش­های دیگر تفکر خلاق و حل مسئله همه­ی این­ها فقط نیاز به نظم و تکرار دارد.

این شماره­ی پنج است: به این روش، روش ۲۰ ایده می­گوییم

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

این یکی از متدهایی است که ما در دوره­های طولانی­ترمان آموزش می­دهیم که به آن توفان ذهنی
می­گویند. توفان ذهنی راهی برای تمرکز کردن شدید ذهن­تان است تا شما بتوانید تا عمق منابع خلاقیت­تان بروید، و آنها را مثل یک پرتو لیزری به مشکلاتتان نشانه بروید. و کاری که باید بکنید تنها این است، کاغذی بر می­دارید و سخت ترین مشکل یا هدفتان را در بالای کاغذ به شکل یک سوال بنویسید.به عنوان مثال اگر مشکلتان این است که می­خواهید فروشتان را در ۱۲ ماه آینده از ۲۵۰۰۰۰ دلار به ۳۵۰۰۰۰ دلار افزایش دهید، بگویید که چه کاری می­توانیم انجام دهیم تا در ۱۲ ماه آینده فروشمان را از ۲۵۰۰۰۰ دلار به ۳۵۰۰۰۰ افزایش دهیم؟ هر چه مشکل معین­تر باشد، سوال معین­تر باشد بهتر است. خودتان را مجبور کنید بنویسید تا به ۲۰ جواب برسید. این یک تکنیک ساده است که شما به تنهایی می­توانید از آن استفاده کنید و یا این که در یک گروه یا یک برد کاغذی یا وایت برد به کار برید. اما این سوال را تکرار می­کنید تا به بیش از بیست جواب برسید. نکته­ی جالب این است که چند پاسخ اول سخت خواهد بود، چند جواب بعدی سخت­تر می­شوند و پاسخ­های آخری خیلی خیلی سخت­تر خواهد بود.

در کلاس­هایی من که با مدیران اجرایی ارشد داشتم اغلب دریافته­اند که بیستمین جواب، جوابی است که واقعاً تفاوت ایجاد می­کند. اولین چیزی که به ذهن­تان می­رسد را بنویسید و مخالف آن را هم یادداشت کنید، ترکیبی از آن را هم یادداشت کنید، جواب­های مضحک را بنویسید خودتان را برای ایجاد جواب و نوشتن آن روی کاغذ مجبور کنید یک جواب کافی بنویسید. و با کمال تعجب بعضی وقت­ها جوابی از صفحه­ی کاغذ بیرون می­برد. و همان چیزی است که شما برای مدت زیادی به دنبال آن بوده­اید. من مردی را داشتم که این تمرین را انجام داد و گفت که عدد ۱۷ همانی بود که ۶ ماه به دنبال آن می­گشت و کسب و کارش را عوض کرد، تمام کسب و کارش را تغییر داد. و حداقل یکی از آن جواب­ها را انتخاب کنید و آن را سریعاً اجرا کنید. در واقع اگرخواندن این مطلب را متوقف کنید، این دوره را همین الان متوقف کنید و برای سی روز آینده فقط همین کار را انجام دهید ده برابر پول و زمانی که از قبل تا امروز در این دوره صرف کردید را صرفه­جویی خواهید کرد. مقدار ارزش واقعی این روش این است. تفاوتی که در زندگی من و دیگران ایجاد کرده است بسیار شگفت انگیز و عالی است.

شماره­ ی شش: خب، چند سوال متمرکز

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

سوالات متمرکز نشانه­ی انسان­های واقعا باهوش است. اگر شما یاد بگیرید که سوالات متمرکز را از خودتان بپرسید سپس می­توانید آن را از سایر افراد هم بپرسید. سوال اول متمرکز این است: “ما چه کاری را سعی داریم انجام دهیم؟ سعی داریم چه کار انجام دهیم؟” سوال متمرکز بعد این است که “چطور تلاش می­کنیم آن را انجام دهیم؟” چه کاری می­خواهیم از پیش ببریم؟ چگونه می­خواهیم آن را به انجام برسانیم؟ این­ها را بارها و بارها بپرسید زیرا سبب می­شود که روشن­تر و روشن­تر فکر کنید. از خودتان بپرسید “به دنبال چه برایند و نتایجی هستیم؟” چه نتایجی…. چطور به نظر می­آید اگر شما در این زمینه موفق شوید؟ نتایج دقیقاً چه شکلی بودند و نتایج را به وضوح با لغاتی توصیف کنید. آیا نتایج شادی، موفقیت، پیشرفت، موقعیت بازار، و بدهی کمتر باشد؟ نتایجی که می­خواهید چه چیزهایی می­توانند باشند؟ سوال دیگر این است “با چه روش دیگری…؟” با چه روش دیگری می­توانیم به آن دست یابیم؟ روش دیگری که می­توانستیم به آن برسیم چیست؟ آیا راه بهتری وجود دارد؟ سوال این است: “آیا راه بهتری وجود دارد؟” و البته همانطور که شما می­دانید همیشه یک راه بهتری وجود دارد. هر چیزی که شما الان انجام می­دهید احتمالاً راه بهتری برای انجام آن وجود دارد. احتمالاً راهی که با آن سریع­تر می­توان به موفقیت دست یافت. و دوباره از خودتان بپرسید “فرضیات ما چیست؟” فرضیات شما چیست؟ به خاطر بسپارید فرضیات یک سد بزرگی برای دستیابی به خلاقیت می­باشند البته تا زمانی که آنها را زیر سوال نبردید و آزمایش نکرده باشید. و در آخر سوال بعدی این است که “آیا فرضیات شما می­تواند غلط باشد؟ آیا فرضیات شما می­تواند غلط باشد؟” فرضیات غلط ریشه­ی هر شکستی هستند. فرضیات غلط ریشه­ی هر شکستی هستند.

شماره­ی هفت: ویژگی­های یک نابغه را کسب کنید

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

یادتان باشد هوش بیشتر به نوع رفتار مربوط می­شود تا به IQ. و اگر درمواجهه با مشکلات مانند افراد بسیار باهوش رفتار کنید تعجب خواهید کرد که به اندازه­ی کافی آنها باهوش و تاثیرگذار خواهید شد. پس مشخصات نابغه­ها چه می­باشد؟ خب، در همه­ی تحقیقاتی که انجام شده سه ویژگی اساسی برای نبوغ مشخص شده است که هیچ کدام از آنها به سطح IQ ارتباطی ندارند. تصویر شخصی، ادراک شخصی رابه یاد دارید، اینکه چگونه در مورد هوشتان فکر می­کنید مهم­تر از هوش واقعی­تان است. وقتی در مورد خلاقیت سخن می­گوییم. رفتار شما مهم­تر از حقایق است. ویژگی­های نابغه­ها: الف این است که نوابغ در یک زمان می­توانند روی یک موضوع تمرکز کنند. نوابغ روی مسئله یا مشکلی که در دست دارند به شدت متمرکز و درگیر آن می­شوند. افرادی که نابغه نیستند نمی­توانند متمرکز شوند. ذهنشان مرتب جای دیگری می­رود. آنها با هر چیزی که پیش می­آید از موضوع اصلی مرتب گیج و منحرف می­شوند. نوابغ می­توانند هر چیزی را کنار گذاشته و فقط روی مشکل فکر کنند. وقتی که شما در مسیرتان با سختی و یا مشکلی روبرو می­شوید، به جای اینکه کمی به این سو بروید و کمی به آن سو تصمیم بگیرید که روی موضوع فکر کنید و روی همان موضوع متمرکز بمانید و آن را تا انتها پیش ببرید تا اینکه راه حل را پیدا کنید. این حیرت­آور است که شما می­توانید با این روش تا چه اندازه پیشرفت کنید. دومین ویژگی “توانایی دیدن تصویر بزرگ” است. یکی از ویژگی­های نوابغ این است که می­توانند روابط علت و معلولی را درک کنند. در این جا راهی وجود دارد که توانایی شما را در درک روابط تقویت کند. به خودتان و کسب و کارتان، شغلتان به عنوان بخشی از یک سیستم ارگانیک نگاه کنید. یک سیستم ارگانیک یعنی هم بر مشتریان، عرضه کنندگان، بانکدارها،مردم، تجارت بین الملل، شرکت­های مختلف، رقبای متفاوت و غیره تاثیر می­گیرد و هم تاثیر می­گذارد. به تصویر بزرگ نگاه کنید و ببینید که اتفاقاتی که در شرکت شما رخ می­دهند ممکن است به خاطر چیزهای دیگری ایجاد شده باشند. به جای این که مسائل را مجزا از هم در نظر بگیرید، به چیزهایی که ممکن است از این اتفاق جلوگیری کنند نگاه کنید. و موقعیت خود را جزئی از یک تصویر بزرگتر ببینید و به تمام روابط متقابل نگاه کنید.

نکته­ی بعدی این است که “از وابستگی جلوگیری کنید”. یکی از چیزهایی که ترمز تفکر خلاقانه می­باشد این است که ما ایده­ای را مطرح می­کنیم و به آن وابسته می­شویم (ما با ایده ازدواج می­کنیم!) و برای فروختن آن ایده به شخص دیگری نفسمان را سرمایه­گذاری می­کنیم. سعی کنید از ایده مستقل بمانید. هر چه که می­توانید ایده­های متفاوتی امتحان کنید. ذهنتان را باز نگه دارید، انعطاف پذیر باشید. به هر ایده­ای حتی اگر عالی به نظر می­آید فقط نگاهی بیاندازید. از در آغوش گرفتن ایده اجتناب کنید مگر این که به تمام احتمالات اندیشیده باشید.

و نکته­ی ج ” توانایی استفاده از روش سیستماتیک در حل مسائل” می­باشد. وقتی که به مدرسه می­روید اولین چیزی که در مدرسه به شما یاد می­هند چیست؟ خوب اولین چیزی که به شما یاد می­دهند ریاضی است. و به شما یادمی­دهند که ۴=۲+۲ و ۶=۳+۳ ۱۱=۱۰+۱ و ۱۲+۲۳، ۲ را نگه می­داریم و غیره. آن­ها روشهای سیستماتیک و منطقی را برای حل مسئله در ریاضی به شما یاد می­دهند و ما متوجه شدیم که نوابغ با همه مشکلات به صورت سیستماتیک روبرو می­شوند. همه­ی افراد غیر نابغه که انسان هایی باهوش متوسط هستند، با مشکلات به نحوی بی نظم و شلوغ روبرو می­شوند و ما به شما روش­های سیستماتیکی را ارائه می­دهیم که شما را قادر خواهد ساخت به یک تصویر بزرگتر نگاه کنید و ذهن­تان را باز نگه دارید.

هشتمین روشی که در اینجا دارم چند تمرینی است برای تحریک کردن ذهن بکار می­روند.

حالا یکی از کارهایی که می­توانید انجام دهید این است که وقتی این سوالات را از شما می­پرسم می­توانید مطالعه را متوقف کنید و به خودتان ۳۰ یا ۶۰ ثانیه وقت بدهید تا به هر سوال پاسخ دهید. یا این که می­توانید سوالات را یادداشت کنید و بعداً دوباره با آن برگردید. اینجا سوالاتی وجود دارد که ذهن شما را تحریک می­کند. سوال الف “در حال حاضر سه تا از مهم­ترین اهدافتان در زندگی چیست؟” در حال حاضر سه تا از مهم­ترین اهداف­تان چیست؟ یادتان باشد اینکه بدانید سه هدف اصلی­تان در زندگی چیست یک کلید واقعی برای تحریک خلاقیت است. سوال ب که سوال دیگری است و بسیار ساده است این­که “سه تا ازمهم ترین مشکلاتتان چیست؟” سه تا از مهم­ترین مشکلاتتان چیست؟ در حال حاضر چه چیزهایی سبب می­شود که شما بیشترین احساس اضطراب، استرس یا ناراحتی را داشته باشید؟ وقتی که این موارد را شناسایی کردید می­توانید از تفکر خلاق برای یافتن راه­حلی مناسب استفاده کنید. ج اینکه شرایط ایده­آلتان، را در ۱و۲و۳و۴و۵ سال توصیف کنید. شغل ایده­آل شما چیست و درآمد ایده­آلتان، موقعیت ایده­آلتان؟ در ۳ تا ۵ سال آینده دوست دارید کجا باشید؟ چطور به نظر می­رسید؟ کجا دوست داشتید زندگی کنید؟ دوست داشتید چه کاری انجام دهید؟ دوست داشتید با چه کسانی کار کنید؟ چه موقعیت زندگی مورد علاقه شماست؟ و از خودتان بپرسید اگر هیچ محدودیتی نداشتید، اگر می­توانستید هر کاری را انجام بدهید، هر چیزی باشید، هرموفقیتی را کسب کنید چه چیز بزرگی می­بود؟ اگر شما می­دانستید که نمی­شود شکست بخورید چه چیز بزرگی را آرزو می­کردید؟ اگر شما می­دانستید که نمی­شود شکست بخورید چه چیز بزرگی را آرزو می­کردید؟ چه چیز بزرگی؟ تصور کنید که موفقیت شما در یک چیز تضمین شده بود آن چیز چه می­بود؟ خود شما درخواهید یافت که اگر بتوانید این مورد را شناسایی کنید، می­توانید از برخی روش­هایی که راجع به آن صحبت خواهیم کرد، استفاده کنید تا به آن دست یابید. خب حالا می­رسیم به شماره­ی نه.

شماره­ی نه یک ابزار روحی ساده است

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

و شماره­ی نه یک ابزار روحی ساده است که شما می­توانید از آن استفاده کنید که می­گوید (روی برد نشان
می­دهد) شما اینجا هستید و این جا اهدافتان است. این جا مسیری وجود دارد که شما را به سمت هدفتان سوق می­دهد و شما در هر زمانی در مسیر قرار دارید و بین شما و هدفتان موانع زیادی وجود دارد. بعضی از آنها را می­شناسید و بعضی دیگر را نمی­توانید ببینید. اما می­دانیم که تقریباً در هر مسیری به سوی هر هدفی مانع بزرگی سر راه قرار دارد. مانع شماره­ی یک است و به آن می­گوییم سنگ. این مانع شماره یک است. این مانعی است که باید آن را حذف کنید یا آن را دور بزنید یا از روی آن رد بشوید یا عبور کنید تا به مهم­ترین هدفتان برسید حالا سوال این جاست که سنگ شما چیست؟ می­دانید، با شناسایی موانع بزرگ و تمرکز با تمام قوای روحی روی از بین بردن آن مانع از سر راهتان می­توانید در مقایسه با زمانی که تمام موانع دیگر را همگی از بین برده­اید پیشرفت بیشتری به سمت هدف اصلی­تان داشته باشید.

بزرگترین اشتباه بشر این است که آن ها چیزی که خوشایند و راحت است را به جای چیزی که صحیح، لازم و دشوار است انجام می­دهند. آنها با موانع کوچک و مشکلات روزانه درگیر می­شوند و به سنگ بزرگی که آنجاست توجه نمی­کنند که این مهم­ترین مانع بر سر راهشان به سوی جایی است که می­روند.  اغلب به این عامل محدود کننده می­گویند. شما باید از خودتان بپرسید در محیط کار و در تجارتتان عامل محدودکننده چیست؟ چیزی است که در راه من قرار گرفته است چه می­باشد؟ ممکن است تحصیلات باشد، ممکن است علم باشد، ممکن است سرمایه باشد، ممکن است هزینه­ها باشد یا هر چیز دیگری باشد اما عامل محدود کننده­ی شما چیست؟ چه چیزی مانعی در راه دستیابی به موفقیت­هایی است که می­خواهید بدست آورید؟ و وقتی آن را شناسایی کردید روی آن وقت بگذارید، تمام وقتتان را متمرکز کنید تا از شر مانع بزرگ خلاص شوید و فقط این کار را انجام دهید نه کار دیگری.

حالا می­رسیم به شماره ده: سه مرحله­ ی فکر کردن.

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

سه مرحله­ی فکر کردن ارزش دانستن را دارد. اولین مرحله مرحله­ای است به نام مرحله­ی آگاهانه. این مرحله­ای است که شما الان دارید از آن استفاده می­کنید. مرحله آگاهانه همان ذهن تحلیلی و عینی است که تفکر می­کند، تحلیل می­کند، استدلال می­کند، تصمیم می­گیرد، و فرمان می­دهد و غیره. ضمیر آگاه ماست [روی برد نشان می­دهد] این جا ورودی است، در اینجا اطلاعات وارد مغز شما می­شود. دومین قسمت، ضمیر ناخودآگاه شماست. در واقع ضمیر ناخودآگاه شما یک انبار است. شامل تمامی اطلاعاتی است که شما در طول زندگی­تان حاصل کرده­اید. مانند یک بانک حافظه یا بانک داده است که شما می­توانید با تحریکات مناسب به آن دسترسی پیدا کنید و بعد سومین قسمت از ذهن شما که قسمت سوم در خلاقیت مهم­ترین قسمت است، قسمت خودآگاه برتر شما می­باشد. امروزه کتاب­های زیادی در این زمینه چاپ شده است و راجع به خودآگاه برتر صحبت کرده­اند. این جایگاه بینش شما است، و همچنین جایگاه خلاقیت و تخیل و انگیزش و هیجانات و اشتیاق است. و ذهن خودآگاه برترتان است که ایده­های عالی برای شما به ارمغان می­آورد.

شماره­ی ۱۱ راه­های پردازش اطلاعات

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

در ادامه این مطلب می­خواهم راجع به متدی در پردازش اطلاعات از خودآگاه و ناخودآگاه و برانگیختن خودآگاه برتر صحبت کنم.

در هر سمینار روانشناسی موفقیت، ما قانونی در مورد فعالیت­های خودآگاهی برتر بیان کردیم که می­گوید: هر تفکر، نقشه، هدف یا ایده­ای که شما می­توانید آگاهانه در ذهن خودآگاهتان بطور مداوم نگه دارید به وسیله­ی ذهن خود آگاه برترتان به واقعیت تبدیل خواهد شد و باید تبدیل بشود. هرفکر، هر نقشه، هر هدف یا هر ایده­ای که شما می­توانید روی آن متمرکز شوید و در مورد آن فکر کنید و به صورت واضح و مستمر در ذهن آگاهتان نگه دارید به وسیله خودآگاه برترتان به واقعیت تبدیل خواهد شد و باید بشود. بنابراین ما دوباره و دوباره در مورد اهمیت وضوح، اهمیت آگاهی از چیزی که می­خواهید بدست آورید، اهمیت تمرکز، اهمیت وقت صرف کردن مداوم روی چیزی که سعی می­کنید آن را به انجام برسانید و مخصوصاً دور نگه داشتن ذهن­تان از مشکلات، سختی­ها و محدودیت­ها صحبت خواهیم کرد. توانایی خود آگاه برتر نیاز به وضوح و تعهد دارد. ذهن خود آگاه برتر در بیشتر موارد به وسیله­ی احساسات شدید فعال می­شود. بهترین احساس میل باطنی وآروزی شماست. اگر چه احساسی مثل ترس هم می­تواند ذهن خودآگاه برتر را فعال کند اما در این موارد ممکن است شما را بیمار یا عصبانی بکند و می­تواند سبب به وجود آمدن انواع مشکلات برای شما شود.

دو نوع اساسی در خلاقیت وجود دارد: اساساً چیزی که آنها می­گویند چیزی است به نام تفکر مکانیکی، تفکر مکانیکی از روی عادت است و تفکر مکانیکی یک تفکر اتوماتیک است همچنین تفکر مکانیکی از روی عادت است. تفکر مکانیکی یک تفکر اتوماتیک است همچنین تفکر سیاه یا سفید است. به بنده اجازه دهید تا توضیحی را در مورد سیاه و سفید ارائه دهم: افرادی وجود دارند که همه چیز را سیاه یا سفید، بد یا خوب می­بینند. هیچ سایه­ای از رنگ خاکستری بین آنها وجود ندارد. این اندیشه­ای متعصبانه نیز هست. تفکر متعصبانه به این معنی که این افراد عقایدی تثبیت شده دارند که انعطاف ناپذیر و برگشت ناپذیر است. این تفکر انعطاف ناپذیر است و همچنین نرم ناشدنی است و تمایل به بدبینی دارد و همیشه به دنبال دلیلی است که چرا کارها پیش نخواهد رفت یا کار نمی­کنند. هیچ خلاقیتی وجود ندارد و کلمه­ی مورد علاقه­ی این افراد نه می­باشد. آنها چیزی به نام psycho-sclerosis دارند یعنی ثابت شدن رفتارها.

حالا نوع دیگر تفکر چیزی به نام تفکر تطبیقی است. و این نوعی از تفکراست که شما می­خواهید یاد بگیرید تا با آن متعهد شوید. حالا بعضی افراد در بعضی از موارد مکانیکی هستند و در بعضی دیگر تطبیقی. اما حالت
ایده­آل، داشتن فکری تطبیقی در هر چند موردی که می­توان است. یک فرد با تفکر تطبیقی یک ذهن باز دارد. این فرد شخصی است که عاشق ایده­ها و افکار خودش نمی­شود. متفکر تطبیقی انعطافپذیر است. متفکر تطبیقی حاضر است جنبه­های متفاوت یک سوال را ببیند. متفکر تطبیقی خوش بین است. آنها در این مورد که معتقدند مشکلات می­توانند حل شوند خوش­بین هستند و آنها به دنبال راه حل­هایی شاد و مثبت هستند. متفکر تطبیقی همچنین خلاق است و متفکر تطبیقی همچنین تخیلی قوی دارد و متفکر تطبیقی درک می­کند که همه­ی سوالات باز خواهند ماند و کلمه­ی مورد علاقه­اش “بله” یا “چرا که نه” می­باشد.

نکته­ ی کلیدی برای تبدیل به متفکر تطبیقی شدن و نکته­ی کلیدی برای تبدیل به متفکر خلاق شدن این است که قضاوت کردن را در هر چند موردی که ممکن است به تعویق بیاندازید. معوق کردن قضاوت­ها، خودداری کردن از قضاوت کردن، سعی در باز نگه­ داشتن ذهن و اگر تصمیمی گرفتید انعطاف پذیر باشید و حاضر باشید تصمیم تان را تغییر دهید از جمله­ی این نکات کلیدی است.

شماره ۱۲ نوع فکر کردن، تکنیک­های فکر کردن، روش­های فکر کردن، می­باشد

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

اولین نوع آن بصری است. بعضی از افراد تفکر بصری دارند. آنها به تصاویر، گراف­ها نمودارها نیاز دارند. بعضی از افراد شنوایی دارند یعنی نیاز دارند بشنوند. آن­ها می­گویند “حرف­تان به نظرم درست است” یا “به نظرم
حرف­تان غلط است”. و نوع سوم نوع جنبشی می­باشد. این­ها افرادی هستند که فکر کردن آنها نتیجه­ای از احساسات یا حرکات آن­هاست. حالا وقتی که شما روی یک مشکل کار می­کنید همه­ی این روش­ها را امتحان می­کنید. چیزهایی را یادداشت کنید، بلند صحبت کنید، پیاده­روی کنید در پارک یک راه حل خوبی برای افرادی که تفکر جنبشی دارند می­باشد تا به نتایج مورد نظر برسند. بعضی وقت­ها نگاه کردن به تصاویر یا رسم گراف­ها و نمودارها یک راه شگفت انگیز برای افراد با تفکر بصری به جهت برطرف کردن مشکل می­باشد و بعضی وقت­ها گفتن چیزی با صدای بلند یا شنیدن آن یا بحث و مکالمه­ای راجع به موضوع راهی است برای افرادی با تفکر شنیداری. هرکدام از ما به هرسه روش فکر می­کنیم اما ممکن است در بعضی از ما یک راه غالب باشد و یا این که یکی از این سه روش مورد علاقه ی شما باشد. برای همین سعی کنید همه­ی این سه راه را مخصوصاً در سرو کار داشتن یا داد­و­ستد کردن با گروهی از افراد امتحان کنید، فرض کنید که افراد متفاوت در گروه راه­های متفاوتی را برای فکر کردن به کار می­برد. بعضی وقت­ها شما می­توانید به افراد تصاویری بدهید و آنها اصلاً به آن نگاه نمی­کنند زیرا آنها تفکری شنیداری یا جنبشی دارند به هر حال آنها بصری نیستند.

شماره ۱۳ تفکر بر مبنای صفر

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

شماره­ی۱۳ یک ابزار قدرتمند فکری برای تحریک قوه­ی خلاقه است و تفکربرمبنای صفر نام دارد. تفکر برمبنای صفر از یک ایده مالی برداشت شده است که حسابداری بر مبنای صفر یا بودجه­بندی بر مبنای صفر
می­باشد. چیزی که می­گوید این است که شما یک خط زیر افکار قبلی­تان بکشید و از خودتان بارها و بارها بپرسید: اگر با اطلاعاتی که الان داریم کارها را به این صورت انجام نداده بودیم آیا دوباره کارها را همین صورت شروع خواهیم کرد؟ اگر ما برای استفاده از محصولی یا خدماتی تصمیم نگرفته بودیم یا این که برای سرمایه گذاری یا واگذاری اقدام نکرده بودیم، با اطلاعاتی که حالا داریم، آیا دوباره آن­ها را شروع می­کردیم؟ آیا دوباره آن­ها را شروع می­کردیم؟ حالا اگر جواب نه است این یک شاخص خوبی است که نشان می­دهد شما در یک مسیر اشتباهی قرار دارید و این که ممکن است در همین مسیر بمانید زیرا هیچ کس نمی­خواهد قایق کوچک را به نوسان درآورد. اگر جواب در تفکر بر مبنای صفر بله باشد این معمولاً به آن معنی است که شما در مسیر درستی هستید بنابراین از خودتان بیشتر و بیشتر مخصوصاً در شرایط سختی و مشکلات بپرسید: آیا با دانستن چیزهایی که ما الان داریم دوباره آغاز می­کردیم؟ و اگر پاسخ نه باشد سوال بعدی این است که چطور ما تغییرات را آغاز کنیم؟ چطور ما موقعیت را تغییر دهیم؟ و این که چطور ما دوباره شروع کنیم؟

شماره­ی ۱۴ روش­های سیستماتیک حل مشکلات

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

شماره­ی ۱۴ را روش­های سیستماتیک برای حل مشکلات می­نامیم. احتمالاً قدرتمندترین روش برای مواجه شدن با مشکلات پیچیده­ای است که من تا به حال در زندگی­ام با آن مواجه شدم.  این قدر ساده است که گفتنش خجالت آور است. شماره­ی یک: همیشه یک راه حل منطقی را فرض کنید. رفتار شما به سمت یک مشکل تعیین کننده آن است که آیا شما قوه خلاق­تان را آزاد می­کنید یا این که آن را محبوس و محصور نگه می­دارید. بنابراین فرض کنید یک راه حل منطقی برای هر مشکل وجود دارد. شماره دو: استفاده از زبان مثبت است. از کلماتی مانند رقابت یا موقعیت به جای سختی و مشکل استفاده کنید، از کلمات مثبت استفاده کنید. مثلا بگویید “پسر این چه رقابت جالبی است که من با آن روبرو شدم” و یا این که “چه موقعیت جالبیه” ذهن­تان را مثبت نگه دارید. شماره سه: وضعیتتان را به صورت واضح تعریف کنید. موقعیت شما دقیقاً چیست؟ آن رابه صورت واضح تعریف کنید. آن را بنویسید و به صورت یک تعریف که همه موافق هستند که آن تعریف توصیف همان مشکل یا موقعیت است، مطرح کنید. شماره چهار: از خودتان تمام علت­های ممکن را بپرسید. درست مثل دکتری که برای تشخیص بیماری آزمایش می­کند تا علت مشکل را بیابد قبل از این که نسخه­ای را مطرح کند. شماره پنج: از خودتان تمام راه حل­های ممکن را بپرسید. راستی بیشتر این روش یا بخشی از این روش در دانشگاه هاروارد در یکی از لابراتوارهای تفکر خلاق بوجود آمده است. چه راه حل­های ممکنی وجود دارد؟ شماره­ی شش: گرفتن تصمیم است. هر چه باشد احتمالاً تصمیم گرفتن بهتر از تصمیم نگرفتن است. نکته­ی مهمی وجود دارد، وقتی شما تصمیم بگیرید و پیدا کردن راه­حل را شروع کنید. بعد از آن فقط راجع به راه­حل­ها فکر کنید و صحبت کنید تنها و تنها راجع به راه حل­ها فکر کنید و صحبت کنید از این به بعد راجع به مشکلات صحبت نکنید. تفاوت افرادی با تفکری مثبت و افرادی با تفکر منفی بسیار ساده است. افراد مثبت اندیش در تمام لحظات به راه­حل فکر می­کنند و راجع به آن صحبت می­کنند ولی افرادی با نگرش منفی مرتب از مشکل صحبت می­کنند هر چه شما بیشتر به موضوع فکر می­کنید و راجع به آن صحبت می­کنید و تصور می­کنید، بیشتر به سمت آن حرکت کرده و به راه حل نزدیک می­شوید. بنابراین اگر برای راه حل وقت صرف کنید به جواب خواهید رسید. اگر شما بیشتر برای مشکل وقت صرف کنید بیشتر دچار مشکل خواهید شد شماره هفت: تعیین مسئولیت است. چه کسی آن را انجام خواهد داد؟ بنابراین مسئولیت مشخص می­شود. چه کسی، چه کاری و تا چه زمانی انجام می­شود. شماره هشت: تعیین یک فرجه است یک تصمیم بدون فرجه تنها یک بحث یا مذاکره است. یک فرجه­ای را تعیین کنید که چه کسی چه چیزی را تا چه وقتی انجام می­دهد، به طور مشخص قرار بگذارید و آن را تکرار کنید و تعهدی از سایر افراد بگیرید. و شماره­ی نه: عمل کردن است. عمل کردن. به خاطر بسپارید که تمام هدف از تفکر خلاق و نوآوری و تمام هدف از حل مسئله این است که شما و افراد پیرامون شما و سازمان شما را آماده کند تا عملکرد سازنده­ی مثبت به سوی به دست آوردن نتیجه مطلوب و مخصوص می­باشد. اگر عمکردی اتفاق نیفتد کل تمرینات در تفکر خلاق فقط یک سرگرمی فکری است. بنابراین باید همیشه برمبنای عمل فکر کنید. چه عملکردی را باید انجام دهیم؟ چطور این راه­حل را باید عملی کنیم؟ و چه کسی باید اجرا کننده باشد؟ چه کسی راه­حلی که ما مطرح کردیم را باید اجرا کند؟ و چطور راه­حل ارزیابی خواهد شد؟ چه کسی عهده­دار آن خواهد بود؟ چه وقت آن را دوباره بازبینی می­کنیم؟ و چطور آن را کنترل کنیم؟ چطور آن را در مرحله­ی عرضه به بازار تست خواهیم کرد؟ چطور بازخوردهایی را که به ما می­گوید آیا ایده­ی خوبی بوده یا خیر را دریافت خواهیم کرد؟راستی هر راه حل خوبی نه تنها باید یک نقشه­ی عملیاتی داشته باشد که باید برنامه­هایی نیز برای نظارت و کنترل و تست کردن داشته باشد تا بتوانید بفهمید که آیا راه حل خوبی بوده است یا نه.

شماره ی ۱۵ طوفان مغزی

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

راهی برای تحریک خلاقیت که یکی از قدرتمندترین روش­ها در دنیای تجارت است.

طوفان مغزی است. یکی از بزرگترین مسئولیت مدیران امروز متعهد کردن افرادشان در تمرینات منظم طوفان مغزی است.

شما نمی­توانید پتانسیل خلاقیت کارمندان خود را که به درستی بهره­برداری نشده را رها کنید. شما باید آنها را مجبور کنید ایده ارائه بدهند و تنها راهی که شما می­توانید این کار را انجام دهید این است که در زمان شرکت بصورت مستمر مشکلات خاص یا اهداف شرکت را به آن ها ارائه دهید تا آن را حل کنند یا به هدف برسند و کار کنند تا بتوانند بهترین فکرشان را مطرح کنند.

طوفان مغزی یک سری نکات کلیدی دارد که من خیلی سریع برایتان توضیح خواهم داد. نکته اول این است که شما در حالت مطلوب بین ۴ تا ۷ نفر داشته باشید. به نظر می­رسد ۴ تا ۷ نفر برای ایجاد همکاری روانی مناسب باشد. نکته ی دوم این است که زمان آن باید بین ۱۵ تا ۴۵ دقیقه باشد. در رابطه با دوره زمانی بسیار دقیق باشید زیرا شما نمی­خواهید نشست طوفان مغزی تمام بعد از ظهر به طور بیانجامد. حالت مطلوب ۳۰ دقیقه می­باشد. نکته­ی سوم کمیت است. بروید به سمت بیشترین تعداد ایده­ها بدون ارزیابی آنها. در مورد ایده­ها قضاوت نکنید فقط بگویید “اجازه دهید ببینم در ۳۰ دقیقه چند ایده­ی متفاوت می­توانیم در مواجه با مشکلات مطرح کنیم.”اجازه دهید ببینم در ۳۰ دقیقه چند ایده­ی متفاوت می­توانیم در مواجه با مشکلات مطرح کنیم.” نکته­ی چهارم بسیار ساده است هر ایده را ثبت کنیم. ایده­ها را برای ارزیابی آینده ثبت کنید. از ارزیابی آن صرف نظر کنید. فقط روی تولید ایده تمرکز کنید. نکته­ی پنجم اینکه رهبر باید برای دیگران تسهیل کننده باشد. رهبر بر گفتگو غالب نیست بلکه دیگران را ترغیب می­کند تا مشارکت داشته باشند. در حقیقت اگر شما مدیر یا رهبر باشید هر چه کمتر صحبت کنید بهتر است. اگر شما نیت کننده هم باشید کاری که باید بکنید این است که ایده­هایتان را یادداشت کنید. نکته­ی ششم مسخره نکنید. هر ایده­ای خوب است. هر چه در این جلسات بیشتر بخندند، احتمال بیشتری وجود دارد که به ایده­های بزرگتری دست پیدا کنید.  نکته­ی پایانی این است که قضاوت را به تعویق بیاندازید. دوباره به تعویق انداختن قضاوت کلید تفکر خلاق در هر مطالعه­ای است.  تمایل ما برای قضاوت­های دورنی و بیرونی است که جریان خلاقیت را مسدود می­کند. قضاوت به عزت نفسمان حمله می­کند، احساس ارزش شخصی را تحلیل می­کند و باعث می­شود ساکت بمانیم و حرفی نزنیم.  بنابراین از قضاوت کردن خودداری کنید.

شماره ی ۱۶: هفت منبع نوآوری دراکر

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

شماره ۱۶ و این­ها هفت منبع نوآوری دراکر می­باشد.یکی از بهترین کتاب­هایی که تا به حال در این زمینه نوشته شده “نوآوری و کارآفرینی” نوشته­ی پیتر دراکر نابغه­ی تجارت می­باشد. او هفت منبع برای نوآوری دارد. به بیان دیگر ایده­ها، محصولات و فرآینده­های جدید برای تجارتتان از حالا تا آینده­ای نا­معین از کجا خواهد آمد. اولین منبع چیزی است که به آن حوادث پیش بینی نشده. اتفاقی می­افتد که نباید می­افتاد، که انتظار نمی­رفت اتفاق بیافتد. کامپیوتر اپل مثال کاملی در این زمینه است، کامپیوتر اپل تصمیم به روانه کردن کامپیوترهای کوچک خانگی گرفت آن هم زمانی که IBM به بازار نگاه کرد و گفت بازار به اندازه­ی کافی بزرگ نیست. کامپیوتر­های اپل با ارزش بیلیون­ها دلار فروخته شد و سبب تغییر تفکر نه تنها IBM  بلکه سایر شرکت­های تولید کننده­ی بزرگ دیگر در سراسر جهان شد. این یک واقعه­ی پیش بینی نشده بود، انفجار گسترده­ای که قبل از آن اتفاق نیفتاده بود اتفاق افتاد. اتفاق پیش بینی نشده دیگری که همه از آن مطلع هستند بحران نفت می­باشد. تحریم نفت عرب که سبب بالا رفتن قیمت آن شد. این اتفاق موقعیت بزرگی برای نوآوری و ایجاد محصولات جدید، فرآیندهای جدید و خدمات جدید فراهم آورد. منبع دوم سازگاری است. ناسازگاری بین واقعیت و آن چیزی که باید باشد. به بیان دیگر وقتی که وقوع بعضی چیزها در یک راه معین احتمال داده می­شود و حال آن که اتفاق نمی­افتند. تبلیغات می­کنید، محصول یا خدماتی را ارائه می دهید و هیچ اتفاقی نمی­افتد. و یا این که شما محصول­تان را ارائه می­دهید و انفجاری اتفاق می­افتد. یک مثال کامل کشف پنی­سیلین توسط آقای الکساندرفلمینگ می­باشد. وی قارچ­هایی را در سطح محیط کشت خود یافت که آزمایش وی را خراب کرد. بیشتر افراد ممکن بود ظرف را بردارند و آن را دور بیاندازند اما کاری که فلمینگ کرد این بود که گفت چرا این اتفاق افتاد؟ این اتفاق نباید می­افتاد و پنی سلین را کشف کرد و این کشف سبب تغییر آینده و افزایش طول عمر و زندگی انسان ها شده است.

خب، منبع مهم دیگر برای نوآوری نیازمندی­های فرآیندی به طور ساده تکنیک و سیستمی است که شما در داخل شرکت نیاز دارید تا کارها به نحو بهتری انجام شود. نیازمندی­های فرآیندی چیزی است که با آن
می­توانید بر موانع یا فاکتوری محدود کننده در تولید غلبه کنید. وقتی که شما می­نشینید و می­گویید چطور از این جا به آن جا برسید، شما به یک نوآوری جدید احتیاج دارید. خیلی از نیازمندی­های فرآیندی و نوآوری­های جدید نتیجه­های تک هستند. مورد چهارم تغییر در ساختار صنعتی است. تغییر درساختار صنعتی نتیجه­ی چیزهای متفاوتی است که می­تواند اتفاق بیافتد. اجازه دهید نگاهی بیاندازیم به چیزهایی که روی برد نوشته شده است. وقتی که ما به دلیل بالا رفتن قیمت نفت دچار شوک شدیم، دریافتیم که ساختار صنعتی در حال تغییر است و مردم به سمت استفاده از ماشین­های کوچکتر و یا استفاده­ی کمتر از انرژی رفتند. ما تولیدات پنل­های خورشیدی را داشتیم، ما تولید توربین­های بادی را داشتیم، همین طور معرفی وسایل ذخیره کننده­ی انرژی با ارزش بیلیون­ها دلار در تمام کشور را داشتیم. بنابراین تغییر ساختار صنعتی در نتیجه­ی یک اتفاق پیش­بینی نشده واقع شد. پس چشمتان را باز کنید تا تغییرات ساختار صنعتی را ببینید. ۲۰ سال گذشته پیش­بینی شده بود تا سال ۱۹۹۰ در آمریکا فقط دو شرکت تولید کننده­ی خودرو وجود خواهد داشت. اما حالا حدود ۲۶ کمپانی تولید خودرو در آمریکا وجود دارد. جنرال موتور که بیشترین سهم فروش را داشت در مدت ده سال مکرراً سهم بازار خود را از دست داده است. چرا؟ خب به

این دلیل که ساختار صنعتی در نتیجه­ی تقاضا برای کیفیت، ماشین­های کوچکتر، اثر بخشی بیشتر، امنیت و غیره تغییر کرده است.

تغییرات آماری با تغییرات دموگرافیک مورد پنجم می­باشد. تغییرات دموگرافیک تغییر بزرگی است که بیانگر موقعیت­هایی برای نوآوری و کارآفرینی است. تغییرات دموگرافیک تعداد قدرتمندان و سرمایه­داران و هم چنین حرکت­های مردم از شمال و شرق به جنوب و غرب است. این تغییرات به موقعیت­ها و فرصت­هایی عظیم برای ساخت بناها و عمارت­ها، سبک­ها، بیمه و مراقبت­های درمانی اشاره می­کند.

مورد ششم تغییر در ادراک و تغییر در ارزش­هاست. یک مثال کامل برای تغییر در ادراک یا ارزش­ها تغییر ناگهانی در سلامتی است که تا دارد اتفاق می­افتد مردم به سمت سبک زندگی سالم کشیده شده­اند، به سمت استفاده از آبجوی سبک، میوه­های تازه و سالادها تغییر یافت و این سبب به وجود آمدن بازار عظیمی برای غذاهای سالم، ادویه­ها، گیاهان دارویی و پوشاک شده است.

و شماره هفت نهایتاً دانش جدید می­باشد. دانش جدید که کمترین وابستگی را داشته زیرا بسیار زمان می­برد تا وارد بازار شود. اما علم جدید و دستیابی­های تکنیکی جدید از هر نوعی می­تواند به ما نوآوری و تغییری را ارائه دهد که راهگشایی به سوی صنایع جدید و تجارت­هایی با ارزش چندین میلیون دلار باشد. گوش به زنگ حوادث پیش­بینی نشده باشید. حتی یک موفقیت پیش بینی نشده در فروش محصولات یا خدماتتان می­تواند به شما بگوید که موقعیت و فرصت عظیمی در بازار وجود دارد.

شماره ۱۷ تکنیک گروه اسمی

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

و حالا می­رسیم به یک تکنیک بسیار ساده، شماره­ی ۱۷، به نام روش گروه اسمی، روش گروه اسمی بسیار روش ساده­ای است که فقط به “جمله را کامل کنید” نیاز دارد. در این روش شما سوالی را با گروهی از افراد مطرح
می­کنید و اجازه می­دهید افراد بقیه­ی جملات را کامل کنند. این نوعی طوفان مغزی سازمان یافته است. برای مثال در روش گروه اسمی شما عنوان می­کنید که “ما می­توانیم فروشمان را دو برابر کنیم اگر…” “ما می­توانیم فروشمان را دو برابر کنیم اگر. ..” و حالا شما اجازه دهید تا بقیه ادامه­ی این جمله را کامل کنند و آن­ها را برای عنوان کردن ایده­های متنوع به جهت دو برابر کردن میزان فروشتان تشویق می­کنید ” ما می­توانیم میزان فروش را دو برابر کنیم اگر میزان تبلیغاتمان را هم دو برابر کنیم.” ما می­توانیم فروش را دو

برابر کنیم اگر قیمت­ها را به نصفه کاهش دهیم.” “مامی­توانیم فروش را دو برابر کنیم اگر همه­ی
رقیب­هایمان کنار بکشند.” “شاید بتوانیم فروشمان را دو برابر کنیم اگر نسبت به سایر رقیبان شایستگی و تمایز کافی را داشته باشیم.” “شاید بتوانیم فروشمان را دو برابر کنیم اگر محصول یا خدمات جدید یا ترکیبی از آن را ارائه دهیم.” اما تصور کنید که اگر شانستان یک در هزار باشد که فروشتان را دو برابر کنید، چرا شانستان دو در هزار یا سه در هزار نباشد؟ اگر راهی وجود داشته باشد که فروش را در دوازده ماه آینده به دو برابر رساند و این راه درست در برابر شما قرار داشته باشد و شما آن را پیدا نمی­کنید زیرا اصلاً به دنبال آن نبوده­اید چه؟ بنابراین گوش به زنگ این فرصت­ها باشید.

شماره­ی ۱۸: تفکر افقی (جانبی)

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

تفکر افقی که یکی از پیشگامان آن دِ بونو می­باشد. بهترین روشی که د بونو آن را توضیح می­دهد این است که
می­گوید “وقتی مردم خود را در یک حفره می­یابند تمایل طبیعی آن­ها این است که حفره را عمیق­تر کنند. در حالی که راه­حل آن ممکن است این باشد که به جای دیگری بروند و حفره­ی جدیدی حفر کنند.” تفکر افقی راهی برای رهایی از عادات فکری است. در اینجا ایده­های ساده­ای وجود دارد: واژگون­سازی یکی از آن هاست. جایی که شما لغتی را در نظر می­گیرید و معنی آن را معکوس می­کنید.یک مثال خوب زمانی است که شما دچار مشکلی می­شوید و آن را یک فرصت می­نامید و می­گویید”پسر این یک موقعیت بزرگ است.” بنابراین همین طور به مساله نگاه می­کنید و در آن یک فرصت خوب می­یابید. راه دیگر واژگون­سازی این است که شما می­توانید بگویید “مردم می­گویند فروش ما پایین آمده است” شما می­توانید این جمله را به صورت وارونه کرده و بگویید “نه میزان فروش پایین نیامده بلکه خریدار کم شده است.” به بیان دیگر نه اینکه به اندازه کافی فروش نمی­کنیم بلکه مشتری­هایمان به میزان کافی خرید نمی­کنند به این ترتیب تمرکز سوال تغییر می­کند.

مورد دیگر پیوستگی تصادفی است. به یک سبب و یا یک کنگر فرنگی نگاه کنید، و بگویید خب تجارت ما شبیه یک سیب است یا تجارت ما شبیه یک پرتقال است. وقتی که از بیرون به آن نگاه می­کنید ظاهری صاف دارد اما وقتی که نزدیک­تر می­شوید برآمدگی­های زیادی را روی آن می­یابید. داخل آن تعداد زیادی حفره وجود دارد اگر چه بخش­های آبدار هم دارد. پیوستگی تصادفی یعنی کلماتی انتخاب کنید کاری کنید این کلمات درخور موقعیت فعلی­تان باشند.

مورد بعدی ایده­ی برجسته است. یک ایده­ی غالب این است که یک ایده­ی غالب را تغییر دهید. مثالی که ما بارها و بارها تکرار خواهیم کرد این است که اگر ایده­ی غالب این است که ما یک مشکل واقعی داریم شاید ایده غالب واقعا این باشد که ما یک موقعیت سودآور داریم. اگر ایده­ی غالب این است که ما داریم ضرری می­کنیم تصور کنید که طرف دیگر ضرر سودی نهفته است. شاید ضرری که متحمل شدیم باعث شود به وسیله­ی تغییر درچیز دیگری سودی بدست آوریم. بنابراین به ایده­ی غالب خود بنگرید و توجه­تان را از آن دور کنید شاید به سوی ایده­ی مخالف آن گرایش پیدا کنید.

به دیدگاه افراد دیگر توجه کنید. دیدگاه فرد دیگر زمانی است که شما سعی می­کنید تا موقعیت فرد را از نقطه نظر خود فرد ببینید و سعی کنید از نقطه نظر او قضایا را توضیح دهید. درست مثل کاری که وکلا انجام
می­دهند. زمانی که یک وکیل با مشکل فرد دیگری سروکار دارد، او یک تمرینی انجام می­دهد. او موضوع را از نقطه نظر فرد مقابل استدلال می­کند، قبل از اینکه موضوع را از نظر خودش بررسی کند از نقطه نظر خودش بررسی کند از نقطه نظر فرد مقابل استدلال می­کند.

در نهایت مورد آخر خیال­پردازی است. خیال­پردازی یک راه فوق­العاده در تفکر خلاق می­باشد. کاری که باید بکنید این است که تصور کنید که یک چوب جادویی دارید و می­توانید با تکان دادن آن همه مشکلات و یا مشکلات اساسی­تان را ناگهان ناپدید کنید. اگر این اتفاق می­افتاد و اگر چنین چوبی را در اختیار داشتید و با تکان دادن آن مشکلات را ناپدید می­کردید. در آن صورت موقعیت شما به چه شکل بود؟ تصور کنید اگر تمام موانع بزرگی که در راهتان قرار دارد حذف می­شد چگونه می­شد؟ چه کارهایی را متفاوت انجام می­دادیم؟ چه فرصت­هایی به روی ما باز می­شدند؟ چه امکاناتی بوجود می­آمد؟ سپس شروع کنید به فهمیدن و جستجو کردن که آیا برای ما ممکن خواهد بود که آن امکانات را بدون حذف موانع به دست آوریم؟

شماره­ی ۱۹ سوالاتی برای تحریک حس کنجکاوی

و حالا می­رسیم به شماره۱۹

در اینجا سوالاتی وجود دارد که شما می­توانید برای تحریک کردن حس کنجکاوی استفاده کنید. شما
می­توانید با توجه به محصول و خدماتتان از این سوالات استفاده کنید و تعدادی از بهترین سوالات می­باشند: شماره­ی یک: آیا شما می­توانید محصول یا خدماتتان را برای استفاده­های دیگری متفاوت از آن چه تاکنون به کار برده شده است، قرار دهید؟ آیا می­توان استفاده­ی دیگری برای شرکت­ها، صنایع و مشتریان دیگر داشته باشند؟ شماره­ی دو: آیا شما می­توانید چیز دیگری را که دیگری انجام می­دهد را به جهت بهتر شدن محصول­تان تعدیل، کپی و یا تقلید کنید؟ آیا شما می­توانید چیزی را کپی کنید؟ رقیبان شما چه کارهایی را انجام می­دهند یا سایر افراد روی چه چیزی کار می­کنند که شما می­توانید کپی کنید؟ شماره سه: آیا شما می­توانید محصول موجود را به گونه­ای تغییر داده و یا اصلاح کنید تا متفاوت به نظر برسد و یا به نظر برسد کار متفاوتی انجام می­دهد؟ آیا شما می­توانید آن را پیچیده­تر کنید؟ شماره چهار: آیا می­توانید محصول را اغراق­آمیز کنید؟ آیا می­توانید به آن چیزی اضافه کنید و این که آیا می­توانید آن را بزرگتر، قوی­تر ویا زیادتر کنید؟ آیا می­توانید آن را به گونه­ای افزایش دهید تا جذاب­تر و جالب­تر شود؟ آیا شما می­توانید آن رابه قسمت­های جزئی­تر تجزیه کنید؟ آیا شما می­توانید قطعات کوچک­تری از آن را به فروش برسانید؟ از چه شخص دیگری می­توانید از مواد اصلی متفاوت، فرآیند متفاوتی در تولید، راه متفاوت برای توزیع محصول، راه متفاوتی برای تبلیغات و یا نحوه­ی متفاوتی برای بسته بندی محصول استفاده کنید؟ چه جایگزینی برای محصول، یا خدماتتان و یا مشکلات موجود می­توانید داشته باشید؟ آیا شما می­توانید محصول­تان را بازآرایی کرده و با تغییرات داخلی در ترکیبات آن به وجود آورید؟ آیا شما می­توانید کاری که در حال حاضر انجام می­دهید را برعکس یا وارونه کنید انجام دهید؟ یکی از وارونه کردن­هایی که من چندین سال پیش انجام دادم این بود که به جای کاهش قیمت برای کاهش موجودی­های بیش از اندازه قیمت را افزایش دادم تا از شر موجودی­های بیش از حد خلاص شوم و به خاطر اینکه تصور
می­شد ارزش افزوده بیشتر شده توانستیم محصولی را بفروشیم که به مدت شش ماه قادر به فروختن آن نبودیم.کار دیگری که می­توانید انجام دهید این است که به جای فروختن محصول آن را می­توانید رایگان به افراد ببخشید اما سپس برای مواردی که برای استفاده از آن محصول احتیاج دارند هزینه دریافت کنید. و در نهایت این که آیا می­توانید محصولتان را با چیز دیگری ترکیب کنید؟ آیا می­توانید ایده­ها، اهداف و در خواست­ها را با هم ترکیب کنید؟ آیا شما می­توانید آنها را برای به دست آوردن ارزش افزوده بیشتر با هم ترکیب کنید؟

شماره­ی بیست چیزی است که به آن ارزش اصول مهندسی می­گوییم.

این مورد سوالات خیلی کلیدی را می­پرسد. شماره­ی یک این است که: این چیست؟ آن را از دید مشتری توصیف کنید. به چه کاری انجام می­دهد؟ تکنیک­های ساده­ای برای درک نوآوری می­باشد. جیم، ارزش آن چیست؟ و دال، چه چیز دیگری همان کار را انجام خواهد داد؟ و ه قیمت آن چقدر است؟ برای مثال کاری که می­کند این است که شما را به برون سپاری سوق می­دهد. منجر به درک این جریان می­شود که به جای انجام آن در درون سازمان (بله شما می­توانید آن را بوسیله­ی منابع خارج سازمان تولید کنید) اما اگر همه­ی این­ها را با هم جمع کنید می­توانید آن را بوسیله منابع خارج سازمان انجام دهید که ظرفیت­های بهتر، تسهیلات بهتر و غیره دارند.

شماره بیست و یک: داشتن معیار برای ارزیابی ایده­هایتان است.

چگونه خلاق باشید برایان تریسی

اغلب ایده­ها به درد بخور نیستند. ۹۹ تا ۱۰۰ درصدایده­ها به درد نمی­خورند. ۸۰ تا ۹۰ درصد از نوآوری­هایی که بعد از آزمایش و تحقیق به بازار وارد می­شوند شکست می­خورند. این­گونه می­توانید ایده­هایتان را قضاوت کنید تا درصد موفقیت­تان را بالا ببرید و میزان شکست­تان را کاهش دهید.  این جا تعدادی سوال وجود دارد. اول از همه: آیا این ایده موثر است؟ کارخواهد کرد؟ سوال اول این است.  آیا کار خواهد کرد؟ و آیا به صورت معنی­داری کار خواهد کرد؟ آیا این ایده به اندازه ی کافی خوب است؟آیا این ایده یک تفاوت یا پیشرفت معنی­داری را به وجود خواهد آورد؟ شماره­ی دو: آیا موثر است؟ آیا این یک پیشرفت مهم بیشتر از آنچه که الان در حال انجام است، می­باشد؟ من افراد زیادی را دیده­ام که با محصول و خدمتشان وارد بازار می­شوند و می­گویند “خب مردم این را می­خرند زیرا برای خرید، آنها را تحت فشار قرار می­دهیم” اما چیزی که باید بپرسید این است که چه چیزی آنها را از خرید چیزی که در حال حاضر دارند و با آن راضی هستند متوقف
می­کند تا محصول شما را بخرند؟ فقط به خاطر این که شما آن را می­فروشید؟ یا فقط به خاطر این که شما آن را تولید می­کنید؟ یا فقط به خاطر این که شما روی آن سود خواهید کرد؟ محصول شما همیشه باید یک کیفیت بهتری نسبت به آن چیزهایی که در حال حاضر در بازار وجود دارد، داشته باشند. شماره­ی سه: آیا با طبیعت انسان سازگار است؟ به بیان دیگر آیا با چیزی که مردم دوست دارند بخرند سازگار است؟ شما چند سال پیش راجع به خرید تلویزیونی شنیدید. خبری از خرید تلویزیونی نیست، مردم خواربار و لباس­ها و هر چیزی را از طریق مودم تلویزیونی از فروشگاه­ها سفارش نمی­دهند. آیا می­دانید چرا؟ به خاطر این که انسان دوست دارد تا لمس کند، مزه کند، ببوید و حس کند، آنها تجربه­ی خرید حضوری را دوست دارند. مردم خیلی خرید تلویزیونی را انجام نخواهند داد مگر در مواردی که کالا مصرفی باشد زیرا این روش خلاف طبیعت انسان بود. شماره­ی چهار، آیا با اهداف شما سازگار است؟ وقتی شما ایده­ای را مطرح می­کنید (به خاطر داشته باشید که شما ایده­ی بزرگی می­توانید داشته باشید) اما اگر این که با چیزی که در زندگیتان می­خواهید انجام دهید سازگار نباشد، اگر به اندازه­ی کافی دوست نداشته باشید تا بخواهید برای انجام آن از ته دل متعهد شوید شاید باید آن را به کس دیگری انتقال بدهید. شماره پنج: آیا برای این ایده زمان مناسبی است؟ آیا الان این کار عملی است؟ بعضی وقت­ها برای یک ایده خیلی زود یا خیلی دیر است. آیا برای این ایده زمان مناسبی است؟ مثلا ممکن است شما برای محصول تجملی ایده­ای را داشته باشید، اما در هنگام بحران اقتصادی فکر خوبی نیست. شما ممکن است ایده بزرگی را برای تخفیف و کاهش قیمت یک محصول داشته باشید اما زمانی که اقتصاد خوب است تخفیف برای مردم خیلی مهم نخواهد بود. شماره­ی شش: آیا این یک ایده­ی امکان پذیر و شدنی هست؟ آیا این ایده ارزشش را دارد؟ آیا این ایده شدنی است و آیا ارزشش را دارد که وارد عملیات، خرج و هزینه­های تولید آن بشویم؟ و سوال آخر این است که آیا ساده است؟ این سوال آخر است زیرا در آنالیز نهایی تقریباً همه­ی ایده­های نوآوری و دستیابی­های بزرگ ساده است. آنها را می­توان در ۲۵ کلمه یا کمتر توضیح داد. مشتری در بازار می­تواند توصیفی از این نوآوری را شنیده و بگوید”بله خوب است. منطقی است. من آن را می­خواهم. من آن را خواهم خرید. من به آن نیاز دارم. من می­توانم از آن استفاده کنم. می­توانم هزینه­اش را بپردازم. به بیان دیگر باید ساده باشد به این دلیل که باید طراحی و بسته­بندی شده تا به وسیله­ی مردم معمولی فروخته شوند و مردم معمولی لزوماً در همه­ی زمینه­ها تخصص ندارند. و این محصول باید توسط افراد معمولی خریداری شود و مردم معمولی لزوماً متخصص و نابغه نیستند. آنها وقت کافی ندارند و تقلایی برای فکر کردن راجع به محصول نمی­کنند. بنابراین آیا ایده­تان ساده است؟

من می­خواهم فقط شما را به توانایی ذاتی خودآگاه برترتان، ذهن شهودی­تان، ارجاع دهم.

به شما می­گویم که از آن ذهن به ایده­های بزرگ و موفقی خواهد رسید. اگر شما بدانید که چه می­خواهید، اگر شما با خودتان بارها و بارها تکرار کنید که من یک نابغه هستم، من یک نابغه هستم، من یک نابغه هستم، شما خواهید توانست خلاقیتتان راتحریک کنید و ایده­های موفقی را طراحی کنید و برای مشکلاتتان جوابی مطرح کنید و در عوض ۱،۲،۳،۴،۵ ماه به راه­حل­های خلاقانه­ای با سرعت بیشتری از آنچه که تا به حال فکر کرده­اید، دست بیابید. شما می­توانید یکی از بزرگترین مدیران خلاق نسل خودتان باشید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


مشاوره رایگان همین حالا تماس بگیرید!!
دوره های حضوری و غیر حضوری از تمام کشور
مشاوره رایگان دوره های مدیریت : 05138911180 و یا 09303702299