صفحه اصلی » دانستنیهای مدیریتی » چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)
مدیریت اجرایی MBA
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

leadership

برای اطلاعات بیشتر درباره این دوره با شماره تلفن  05138911180 و یا 09303702299 تماس حاصل فرمایید.

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

قاضی بزرگ دیوان عالی کشور الیور­وندل­هلمز گفته است که مردم سه دسته هستند. دسته­ی اول کسانی هستند که بوجودآورنده­ی اتفاقات هستند، دسته­ای هستند که نظاره­گر اتفاقات هستند و دسته­ی دیگری که راجعاتفاقاتی که می­افتد هیچ اطلاعی ندارند. در این مطلب می­خواهیم راجع به رهبری در عمل صحبت کنیم.
می­خواهیم راجع به دسته­ی از افراد صحبت کنیم که بوجود آورنده­ی اتفاقات هستند.

 هرگز به اندازه­ی امروز، در جامعه­ی ما نیاز به رهبری وجود نداشته است. امروزه بیشتر از هر زمان دیگری در خانه­های­مان، در سازمان­های تجاری­مان و در انجمن­های خصوصی و عمومی، در دولت­مان نیاز به رهبری وجود داریم. و مخصوصاً نیاز داریم رهبری ما را به سمت آینده پیش برد. ما به افرادی نیاز داریم که بصیرت و شجاعت دارند،افرادی که حاضر هستند کارهای جدید را امتحان کنند و کارهایی بکنند که تا به حال کسی نکرده است، ما به دونوع رهبر احتیاج داریم. نوع اول از رهبر که به آن نیاز داریم و مهم­ترین است، و به بیان دیگر اساس رهبری می­باشد ونام­شان رهبر تعاملی است. رهبر تعاملی داریم و اگربالاترین سطح رهبری را می­خواهید رهبر تحول آفرین نامیده می­شود. این رهبری است که  افراد را برانگیخته، متعالی، الهام بخش و قدرتمند می­کنند تا در سطحی فراتر از آنکه تا به حال کرده­اند بتوانند عمل کنند.

 حالا، دلیل این که ما در مؤسسات و مخصوصاً در تجارتمان به رهبرنیاز داریم به خاطر افرادی است که در آن مؤسسه یا تجارت وجود دارند. یکی از  چیزهایی که ما دریافتیم این است که امروزه افراد خیلی سخت­تر، مصرتر، تحلیلی­تر و خودخواه­تر از قبل شده­اند.

امروزه دیگر نمی­شود به افراد کاری بدهیم و به آنها بگوییم که  چه کار بکنند، افراد می­خواهند سهیم باشند،  می­خواهند راجع به شغلشان صحبت کنندو می­خواهند بازخورد منظمی از عملکردشان داشته باشند. آنها می­خواهند بدانند «برای من چه سود داری؟ امروزه بیشتر و بیشتر، وقتی مردم به دنبال کار می­روند به جای این که با فروتنی و  چاپلوسی به شرکت بروند، به مؤسسه داخل می­شوند و می­گویند: چرا من باید برای شما کارکنم؟ و یکی از بزرگترین دلایلی که افراد برای کاربه هر سازمانی می­روند به خاطر رهبری آن است.

 دو تعریف بزرگ ازرهبری وجود دارد که از آنها  خوشم می­آید مخصوصاً در ارتباط با سازمان­های تجاری، اولین تعریف این است که رهبری توانایی استخراج عملکرد فوق­العاده از افراد معمولی است. تعریف دیگری که از آن خوشم می­آید این است که رهبری توانایی به دست آوردن پیروان است. زیرا ما امروزه دریافتیم تنها نوع رهبری­ای که پایداراست رهبری­ای نیست که از موقعیت یا پول یا اقتدار حاصل می­شود، بلکه چیزی است به نام رهبری انتخاب شده. جایی که مردم تصمیم می­گیرند از اهداف، راهنمایی و بصیرت شخص دیگری پیروی کنند. به بیان دیگر این شکل داوطلبانه­ای از پیروی است که امروزه بهترین مدیران ما را شکل داده است. چیزی که ما بایدبدانیم و شما باید بدانید این است رهبران ساخته می­شوند، به دنیا نمی­آیند.
هیچ­کس بطور طبیعی مدیر وارد این دنیا نمی­شود.

 در واقع یک طیف وجود دارد، از پایین­ترین سطح همان مردمی که نمی­دانند دور و ورشان چه می­گذرد وبرایشان اهمیتی هم ندارد تا بالاترین سطح (حدود یک تا دو درصد از افراد جامعه­مان). که کسانی هستند که دو شاخه­شان در موتور تغییرات جرقه می­زند و هر کدام از ما در آن طیف هستیم و بسته به کارهایی که روزانه انجام می­دهیم و حرف­هایی که می­زنیم یابالا می­رویم یا پایین می­آییم.

هدف از این دوره این است که شما بتوانید رهبر باشید و اگر رهبر هستید کاری کنید تا با توضیح درمورد کیفیت، ویژگی­ها ورفتارهای مؤثرترین رهبران در جوامع­مان، رهبر مؤثری باشید. رهبری چیزی است که من سال­ها راجع به آن مطالعه کرده­ام. من مطالعاتم را از دوران نوجوانی شروع کردم و اولین رهبری که در مورد او بصورت کامل خواندم هانیبال از کارتیج بود. من کتاب­های زیادی را راجع به جنگهای پانیک، هانی بال و هدایت فیل­هایشان از آلپ و مبارزه­اش علیه رومی­ها و توانایی هانی بال در به کاربردن نیروهای کوچک و تبدیل آن به نیروهای جنگنده­ی قدرتمند، و هدایت آنها در هزاران مایل و شکست دادن بزرگترین امپراطوری روی کره­ی زمین مطالعه کرده­ام که البته شگفت­انگیز است!.

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

بعد از آن راجع به ژنرال اسکیپیو که هانی بال را شکست داد مطالعه کردم و همچنین مطالعاتی راجع به  الکساندر بزرگ، شارلمین وسلیمان بزرگ مطالعهکرده­ام. من ساعتهای زیادی را صرف مطالعه­ی
داستان­هایچنگیزخان در آسیا کردم. من زندگی­نامه­ی ناپلئون­رابطور جامع مطالعه کردم و زندگی ویلینگتون را بطور جامع مطالعه کردم تا تفاوت­های بین این دو شخصیت رادرک کنم. زندگی­نامه­ی افرادی چون واشینگتن، لینکلن، ژنرال جورج پَتن، آیزن هاور وبردلی و هم چنین تعداد زیادی از ژنرال­ها و رهبران روز را خوانده­ام و متوجه شده­ام که کیفیت رهبری که شما به آن احتیاج دارید تا موفق بشوید را می­توانید با جستجو در زندگی افرادی که در گذشته رهبری بزرگی انجام داده­اند جمع­آوری شوند.

یکی از رهبرانی که من از او زیاد صحبت کرده­ام کسی به نام الکساندر از مَسِدان یا الکساندر کبیراست. در این مطلب راجع به استراتژی­های برنامه­ریزی من زمان زیادی را برروی ابتدای کار و پیکارهای او با داریوش درآبلا در ۳۳۳ قبل از میلاد صرف کردم. به هرحال نکته­ی مهم در مطالعه­ی رهبران این است، شما و من همیشه در زندگی تمایل داریم شبیه افرادی بشویم که بیشتراز همه دوست­شان داریم. اگر شما شیفته­ی شخصیت خاصی شوید وراجع به آن نوع شخصیت خاص مطالعه کنید و زندگی و بیوگرافی واتوبیوگرافی آنها را بخوانید و راجع به نبردها، مشکلات، امتحانات، پیروزی­ها و  شکست­های آنها فکر کنید،  جالب­ترین نکته این استکه شما به کسانی که بیشترشما را تحت تأثیر قرار داده­اند شبیه می­شوید. بنابراین نکته­ی شروع در رهبری این است که در موردزنان و مردانی که آنها رامی­شناسید و راجع به آنها مطالعه کرده­اید ورهبر هستند و برایشان احترام قائلید فکر کردن را شروع کنید و سپس آغاز به فکر کردن به این که چگونه می­توانید از رفتارآنها تقلید کنید و­چگونه می­توانید بیشتربه آنها شبیه شوید و چگونه به شیوه­ای کهآن رهبر رفتار کرده است، صحبت کنید و راه بروید. با کمال تعجب، بعد از یک مدت زمان معقولی، شما کیفیت­ها را جذب می­کنید و خودتان یک رهبر می­شوید.

 چیزی که ما دریافته­ایم این است که همه­ی بزرگان زمانی خودشان پیروان خوبی بودند و همه­ی رهبران بزرگ زمانی با رهبران بسیارموفق بصورت نزدیکی کار کردند و از آنها یاد گرفتند ورفتار آنها را تقلید کردند. من می­دانم که برخی از مهم­ترین تجربیات تکوینی من در زندگی کارکردن بطور نزدیک با کسانی بودکه مرا تحت تأثیر قرار می­دادند و سعی من در شبیه شدن به آنها بود و این­که درکودکی شروع کردم و کار و شغل­های مختلفی انجام داد.

 خب، الکساندر از شهر مَسِدان، بیایید چند خط راجع به او صحبت کنیم و شروع می­کنیم و ۲۱ کلید در رهبری را به شما خواهم داد. کاری که می­خواهم بکنم این است که دوست دارم تفاوت بین الکساندر ۱۹ ساله بود فیلیپ مُرد الکساندر در سن ۱۹ سالگی برتخت سلطنت نشست. و پدرش قدرتمندترین ژنرال در جزایر یونان بود که برای سال­های خیلی زیاد تقریباًنزدیک به دو دهه، شامل منطقه­های یونان، یوگوسلاوی، بلغارستان و آلبانی بود او یک سرباز قدرتمند، یک ژنرال بزرگ و یک رئیس حیرت­آور بود اما حکومت مَسِدونیان تنها در سرزمین­های یونان گسترده بود. بعد از سه سال از به قدرت رسیدن الکساندر زمانی که او ۲۲ ساله بود ارتشش رابه آسیای صغیر برد وبا داریوش در آسیا وارد جنگ شد ودر نبرد آربلا با وجود شانس ۱ در ۲۰ پیروز شد وپادشاه بی­چون و چرای جهان آن زمان گردید. تفاوت بسیار بسیار واضحی وجود دارد، تفاوت بسیار بزرگی بین این دو نفر وجود دارد. فیلیپ خودش را به عنوان یک جنگاور می­دید، فیلیپ خودش را ژنرال می­دانست (به عنوان یک پادشاه، مبارز و کل هدفش از جنگیدن غارت بود.)تمام هدفش از جنگیدن مطیع ساختن حکومت­های اطراف بود تا مجبور شوند.سالیانه خراج­هایی را به او بپردازند.

 الکساندر تصور متفاوتی داشت. اواین ایده را داشت که فرهنگ یونان را به کل جهان ببرد و دو توانایی داشت. او این توانایی را داشت که نیروهایش را سازماندهی کند، چه کسی مأمور و نماینده می­شد،  به چه کسی قدرت داده می­شد او توانایی این را داشت تا افسران مناسب را در زمان و مکان مناسب انتخاب کند. و به عنوان دومین توانایی، اوتوانایی اجراکردن را داشت. وقتی می­توانست برنامه­ریزی و سازمان­دهی کند و در مورد همه چیز فکر کند بصورت فوق­العاده­ای عمل می­کرد. او با کمک همان ارتشی که فیلیپ تمام عمرش را صرف ساختن آن کرده بود، ظرف سه سال … الکساندر درمدت سه سال توانست کاری را انجام دهد که پدرش در طول عمر خویش انجام داده بود. درواقع الکساندر بیشتراز هر انسان دیگری در طول تاریخ بشریت توانست عمل کند. او توانست قبل از این­که سی­ساله شود پادشاه جهان آن روزگار گردد. او توانست مدیترانه را کنترل کند، شرق میانه راکنترل کند هم چنین توانست جایی که به آن اروپا می­گفتند را کنترل کند، جایی که اکنون به اتحادیه­ی جماهیر شوروی شناخته شده، تا جایی که الان ایران، افغانستان، پاکستان، هندوستان تا کشمیر و قسمت­های جنوبی جماهیر شوروی را نیز تحت کنترل دربیاورد. او همه­ی این کارها را در طول کمتر از ده سال انجام داده ودر سن ۳۳ سالگی درگذشت.

شماره یک: داشتن دیدی گسترده

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 پس تفاوت  کلید­ی بین الکساندر و فیلیپ دراین است که الکساندر نسبت به چیزی که ممکن بود تصور وسیع­تری داشت و بااین تصور وسیع­اش بود که توانست قبیله­اش را متحد سازد و سربازان حرفه­ایی را به سمت خود جذب کند و از طریق تصورو توانایی­اش در برانگیختن، قادر شد تا با ارتش داریوش بجنگد، ۵۰۰۰۰ نفر تحت امر الکساندر برعلیه ارتش میلیونی تحت امر داریوش، توانست ارتشش را در برابر داریوش آماده کند و پیروزی قطعی بدست آورد. شاید مهم­ترین نبردی بود که تا آن روز روی کره­ی زمین شکل گرفته بود.

 واین ما رابه نکته­ی دوم در رهبری می­رساند. زمانی که می­گوییم رهبران ذاتاً رهبرزاده نمی­شوند. الکساندر ازحدود ۸ سالگی سال­ها و سال­ها و سال­ها برای این که رهبر بشود مطالعه کرده بود. سال­ها و سال­ها درس خواند تا رهبر شود. بنابراین اولین نکته بصیرت وتصور است. رهبرانی که نوعِی احساس مأموریت دارند. آنها یک تصور دارند، احساس مأموریت دارند که زنان و مردان را متعالی کرده، برانگیخته کرده والهام بخشیده تا آنها رادر به دست آوردن آن مأموریت کمک کنند. در حقیقت در هر کدام ازما خواسته­ای وجود دارد مبنی براینکه به چیزی بزرگتر از خودمان متعهد باشیم و رهبران توانایی بهره­برداری از آن ریشه­ی انگیزش، تحریکات، اشتیاق که ما را متعهد می­کند در جهت دست­یابی به آن بصیرت کمک کنیم، را دارند.

شماره­ی دو: داشتن هدفی که الهام بخش و هیجان­بخش است.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 این بدان معنی است که شما باید هدفی داشته باشید، هدفی که شما را هیجان زده می­کند وبرای شما
الهام­بخش است. همان­طور که می­دانید اهدافی که هیجان­آور و الهام­بخش هستند اهدافی­اند که کیفی هستند. هیچ­کس از افزایش قیمت سهام یا به دست آوردن پول بیشتر یا افزایش حقوق هیجان­زده و الهام بخش نمی­شود. اما از آوردن محصولات یا خدماتی که مردم به آن احتیاج دارند، از بهترین بودن، عالی بودن در زمینه­ی تخصصی­مان و ازبدست آوردن موفقیت در زمینه­ی رقابتی هیجان­زده می­شویم و برای­مان
 الهام­بخش است. ما نیاز داریم که بهترین باشیم. هیچ­کس احساس خوب نمی­کند یا به اندازه­ای که
می­توانست احساسخوبی نمی­کند و هیچ­کس نمی­تواند عملکرد فوق­العاده­ای داشته باشد مگر این­که احساس کنند با بهترین افراد درزمینه­ی تخصصی­شان هم ردیف هستند وبهترین کاری که شایسته­ی آن هستند را انجام دهند.

یک هدف خوب، تشخیص واضحی از جهت را می­دهد. یک هدف خوب (یک تشخیص خوب از مأموریت) تشخیص جهت را نه فقط به سازمان بلکه به هر فردی از سازمان می­دهد. و نهایتاً  یک هدف، همه­ی افرادرا در یک موضوع مشترک متحد می­سازد. برای مثال IBM  یکی از بزرگترین رهبران صنعتی درتاریخ تجارت است. IBM چندین هدف دارد. یکی از اهداف آنها دادن بهترین خدمات به مشتریان نسبت به هر نوع شرکتی در سراسر دنیاست. یکی از مأموریت­های آنان این است که این­گونه شناخته شوند «شرکتی که مشتریان برایشان مهم هستند»

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

این هدف که یک هدف کیفی است نه کمی افراد داخل و خارج از شرکت را هیجان­زده می­کند و برای آنها
الهام­بخش است زیرا آنها راجع به آن مرتباً فکرمی­کنند و صحبت می­کنند. درمورد این­که «ما بهترین هستیم. این­که هیچ کس بهتراز ما نمی­تواند به مشتری­های­شان سرویس دهد و هیچ­کس مشتری­های­مان را در بیرونو افرادمانرادرداخل تأمین نمی­کند.» یک تشخیص واضحاز جهت ارائه می­دهد. دراین شرکت هرکس می­داند که کارش به «توجه به مشتری» در ارتباط است و همه را در یک دلیل مشترک متعهد
می­سازد. اگر شما می­خواهیدیک رهبر تجاری، رهبر یک دپارتمان و یا رهبر هرسازمانی باشید، شما باید بنشینید و فکر کنید که:مأموریت، هدف اصلی یا مقصد دپارتمان شما چه خواهد بود؟ تعیین یک مأموریت برای بهترین بوده، مأموریتی کهکاری انجام دهد که به دیگر افراد کمک کند، این نقطه­ی شروع صعود شما به بالا است، تعالی شما درزمینه رهبری است.

شماره­ی سه: داشتن جهت­یابی عملکرد قوی

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 شماره­ی سه این است که رهبران جهت­گیری عملکرد قوی­ای را دارند. وقتی شما به افرادی مانند الکساندر یا ناپلئون نگاه می­کنید، شما درخواهید یافت که این افراد به طرز غیر قابل باوری، مردان و زنانی فعالی بودند. وقتی شما به افرادی مانند فلورانس نایتینگل و مادر ترزا از کلکته نگاه می­کنید، وقتی به زنان و مردان پیشتاز امروزی نگاه می­کنید متوجه می­شوید که آنها در همه­ی زمان­ها افرادی بسیار بسیار بسیار فعال بودند. آنها افراد متفکری نبودند که برای اتفاق افتادن چیزها صبر می­کردند. آنها افرادی بودند که یک ایده، یک باور، یک مأموریتی کسب کردند و اقدام می­کنند تا به آن عمل کنند. آنها نوآور هستند و بیشتر ازهر چیز دیگری درتجارت نوآور و کارآفرین هستند. کلمه­ی کارآفرینی عهده دارشدن، است ونوآوری به این معناست که آنها چیزهای جدید را امتحان می­کنند و برای رسیدن به آن اقدام می­کنند و به سرعت درگیر آنها می­شدند. آنها عمرشانرا صرف تحلیل مسائل نمی­کردند تا بمیرند، آنها افکار روبه جلویی داشتند.

بیشتررهبران درافکارشان در آینده زندگی می­کنند. آنها به طور مداوم افکارشان را روی آینده متمرکز
می­کنند، چیزی که اقرار است به وجود آید و چطور ایجاد می­شود. افرادی که رهبر نیستند به حال یا گذشته متمرکز می­شوند. رهبران روی آینده تمرکز می­کنند. شعار یک رهبر در تجارت امروز این است: «در جستجوی تعالی» می­آید،دراین کتاب که او می­گوید عالی­ترین شرکت­ها آنهایی هستند که بیشترتلاش می­کنند، چاه­های بیشتری حفرمی­کنند، انجام می­دهند، درستش می­کنند و امتحانش می­کنند و آن را عملی می­سازند. آنها صبر نمی­کنند و مردد نمی­شوند. آنها هفته­ها، ماه­ها و سال­ها را به تحلیل نمی­گذرانند. آنها برمی­خیزند و عمل می­کنند. همان­طور که آنها می­گویند «فقط کاری انجام ندهید بلکه به سمت جلو حرکت کنید.»

شماره­ی چهار: رهبران شجاعت دارند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 شماره­ی چهار این است که رهبران شجاعت دارند، رهبران شجاعت دارند، شجاعت یکی از مهم­ترین
 کیفیت­های رهبری است. شجاعت است که باعث می­شود رهبرانبه سوی هدفشان جهش بردارند و شجاعت است که سبب می­شود که افراد تحت لوای رهبر جمع بشوند. و شجاعت را می­توان کسب کرد. شجاعت قابل کسب است. چیزی نیست که با آن زاده شوید. بلکه چیزی است که می­تواند یادبگیرید.
 این­جا تعدادی نکات کلیدی برای شجاعت وجود دارد.

۱- یکی ازاین نکات جسارت است. ضمناً شجاعت چیزی شبیه به­یک عادت است. شما می­توانید عادت شجاعت راهر زمان که مردد هستید و می­خواهید از چالشی کناره بگیرید، تمرین کنید. خودتان را مجبور کنید که به سمت جلو حرکت کنید. جسارت را تمرین کنید. بی­باکی راتمرین کنید. جمله­ی زیبایی وجود دارد، یکی از جملات مورد علاقه­ی من است که می­گوید «جسورانه عمل کنید و نیروهای غیبی به کمک شما خواهند آمد جسورانه عمل کنید و نیروهای غیبی به کمک شما خواهند آمد.» من با زنان و مردان زیادی کار کرده­ام که درزمینه­ی تجارت موفقیت­های بزرگی رابه دست آورده­اند که استعداد و توانایی­ها و منابع محدود داشتند اما توانایی این راداشتند که هرزمان که فرصت و موقعیتی بوجود می­آمد به سوی آن جهش می­کردند. وزمانی که به طور مداوم جهش کنید به نظر، کارها آن­طور که باید برای شما مهیا
 می­شوند. نیروها، افراد و شرایط با هم هم پیمان می­شوند تا در انجام کارها به طریقی که حتی نمی­توانید دررویاهای­تان تصور کنید شمارایاری رساند.

۲- نکته­ی دوم تمایل به اقدام­کردن به عمل است. رهبران آنهایی هستند که اقدام می­کنند. آنها منتظر نیستند تا شخص دیگری بیاید وانجام دهد. آنها مرتباً به این فکر می­کنند که چه کاری را باید انجام دهند و سپس اقدام می­کنند. شما نمی­توانید یک ژنرال و یا یک ژنرال موفق راتصور کنید که منتظر می­ماند تا دشمن زمان حمله راتعیین کند. جهت­گیری آنها به سمت حمله است. یکی از ژنرال­هایی که من مدت زیادی درباره­ی او مطالعه کردم فردریک کبیر پادشاه پروس می­باشد. فردریک کبیر و الکساندر کبیر و چند ژنرال دیگر بودند که در طول تاریخ بشر عنوان کبیررا داشتند، اما فردریک کبیر یک متد عمل داشت. هرگاه با ارتش دشمن روبرو می­شد چه بزرگ و چه کوچک، اوحمله می­کرد. اگر شماارتش دشمن بودید
می­دانستید که اگر رودرروی فردریک از پروس قرار می­گرفتید، اگر با نیروهایش روبرو می­شدید او حتماً به شما حمله می­کرد. اگر ۱۰ هزار نفرداشت و شما ۷۰هزار نفرداشتید، درهر حال به شما حمله می­کرد. او حمله می­کرد وشرایط برای او اهمیتی نداشت. تنها چیزی که او می­دانستاین بود «laudace, laudace, toujours Iaudace!» جسارت، جسارت و همیشه جسارت. البته او در خیلی از نبردها شکست خورد اما مهمترین جنگها را پیروز شد و یکی از بهترین فرمانروایان دوران خودش شد زیرا کار به جایی رسید که همه می­دانستند که اگر با فردریک درگیر شوند و او را عصبانی می­کردند او حتماً به آنها حمله می­کرد، و با تمام نیروهایش هم حمله می­کرد. واگر نیاز بود تا پای مرگ می­جنگید تا آنها را شکست دهد و در آخر مردم به او کاری نداشتند.

۳- همچنین شجاعت این را داشتند تا «استقامت کنند». اغلب به آن شکیبایی جسورانه می­گویند. مارگارت تاچر نخست وزیر انگلستان برای این مورد شهرت دارد. این ایده­ی «استقامت کردن» که اهمیت ندارد شرایط چقدر سخت بشود،  اهمیت ندارد که چقدر قایق کوچک­مان تکان بخورد، اهمیت ندارد که شما چقدر با استرس و فشارهای زیادی روبرو هستید، اما «استقامت کنید». مقاومت کنید، ادامه دهید بدون آن که عقب­نشینی کنید و اگر شما به اندازه­ی کافی «استقامت کنید». ابرها ازبین می­روند و چیزهایی برای شما اتفاق خواهد افتاد.

شماره­ی پنج: رهبران استراتژیست وبرنامه­ریزان خوبی هستند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 شماره­ی پنج این است که رهبران استراتژیست و برنامه­ریزان خوبی هستند. دوباره چیزی که من در اثر کار کردن با زنان و مردان موفق دریافته­ام مخصوصاً در تجارت، این است که آنها برنامه­ریزان خیلی خیلی خوبی بودند. آنها زمان زیادی راصرف این کرده­اند که یاد بگیرند یا آموزش داده شوند که چگونه تفکر استراتژیک انجام دهند. تفکر استراتژیک به معنی داشتن دوراندیشی است. (الف) یعنی بوسیله­ی «تفکر با دید وسیع» وارد موضوع شویم،یعنی به تمام کارهایی که می­کنند نگاهی داشته باشند و به تمام چیزهایی که ممکن است آن را تحت تأثیر قرار دهد نگاهی داشته باشند و به تمام چیزهایی که ممکن است آن را تحت تأثیر قرار دهد نگاهی دارند. آنها خودشان را به عنوان بخشی از یک دنیای بزرگ نگاه می­کنند و فکرشان این است که اگر این کاررا انجام دهم چه اتفاقی ممکن است بیافتد؟ رقیبم چطور جواب خواهد داد؟ دشمنان و دوستانم چه واکنشی خواهد بود؟ به تصویر بزرگ نگاه کنید. حالا (ب) چیزی به اسم تفکر هدفدار وجود دارد. افکار هدفدار یعنی پیش رفتن و تحقیق درمورد تمام نتایج متفاوت و بعددنبال کردن آنها برای رسیدن به نتایج منطقی گفته می­شد که ناپلئون بیشتر مبارزات و نبردهایش رادر چادرش پیروزمی­شد. زیرا به برنامه­ی مبارزه ونقشه­ی خود نگاه می­کرد و به تمام چیزهای متفاوتی که ممکن بود اشتباه پیش رود فکرمی­کرد و درمورد آنها فکر می­کرد تا اگردر اوج نبرد چیزی اشتباه پیش می­رفت (نبرد تغییر می­کرد، یا چیزی عوض می­شد واتفاقات برعلیه او حرکت کرد) او در آن شرایط از قبل فکر کرده بود و قادربود پاسخ سریعی برای مشکل بیابد. متفکران استراتژیک خوب همیشه بر افرادی که وقت نمی­گذراند تا فکر کنند برتری دارند.

 قسمت مهم دیگر تمرکز روی قدرتتان است. C بخش بزرگی از استراتژی نگاه کردن به قدرت خودتان، افرادتان و سازمان­تان است و همین طور تمرکز کردن روی آنها درجایی که می­توانند تفاوت بزرگی ایجاد کنند. همچنین متمرکز کردن آنها روی ضعیف­ترین بخش­های گروه مخالفان یارقیب­تان در بازاراست. هیچ نتیجه­ای نمی­گیرید وقتی شما و رقیبتان شاخ به شاخ شوید درحالی که هر دوی شما قوی باشید اما همیشه فرصت­ها و موقعیت­هایی در بازار برای یک شرکت وجود دارد تا از کیفیت منحصر به فرد خود استفاده کند و در محصولات یا خدماتش تمایز ایجاد کند وبه دنبال بخشی خاص از بازار برود که در آنجا رقیبان ضعیف هستند و می­تواند درآنجا برتری ایجاد کنید. به جاهایی که ضعیف هستید ودر برابر
رقیب­تان آسیب­پذیر هستند آگاه باشید و در مورد چیزی که به آن «ب ن ا» می­گوییم، یعنی بدترین
نتیجه­ی احتمالی، فکر کنید. بدترین نتیجه­ای که می­تواند باعث عقب­نشینی شما بشود، چیست؟ بدترین چیزهایی که ممکن است دررابطه بازار اتفاق بیافتد چیست؟ در رابطه با نرخ بهره، کارمندان،عکس­العمل رقابتی و غیره، همیشه درمرود این موارد فکرکنیدتا اگر در بازاراتفاق غیرمنتظره­ای پیش آمد با نقشه­ای مجهز باشید وبدانید چگونه با آن روبرو شوید.

 ونهایتاً با توجه به تفکر استراتژیک، متفکران استراتژیک همچون رهبران توانایی واکنش نشان­دادن سریع را دارند. به­دلیل آن­که درمورد چیزهایی که اتفاق می­افتد اندیشیده­اند قایقشان به گل می­نشیند و تحت تأثیر قرارنمی­گیرند. این توانایی راداشتند که بگویند «خوب اینجا چه اتفاقی افتاده است؟» اطلاعات را می­گیرند، واقعیت­ها را جمع­آوری می­کنند، بربازارآگاهی پیدا می­کنند و تصمیماتی می­گیرند، سرمایه و افراد را جابجا می­کنند، دربعضی موارد عقب­نشینی کرده و در موارد دیگر به جلو حرکت می­کنند. در خیلی از موارد توانایی شما در پاسخ دادن سریع به شرایط ناخواسته مشخصه­ی کلیدی رهبری است.

 بسیاری از رهبرها به دلیل موقعیت خاص پیش آمده است. بسیاری از رهبران موقعیت رهبری را به دلیل شرایطی که بوجود آمده کسب می­کنند. بسیاری افراد را دیده­ام که سالیان بسیاری را درموقعیت­های معمولی سرکرده­اند و بعد به دلیل یک دوره آشفتگی و بدبختی به یکباره رهبری برآنها تحمیل شد. همچنین افرادی را دیده­ام که در یک شرایط رهبران عالی­ای بودند اما در شرایط دیگر رهبران ضعیفی بودند. بعضی افراددرشرایط پایدار رهبران خوبی هستند و برخی دیگر درموقعیت­های آشفته رهبران عالی­ای هستند. امروزهدر آمریکا چیزی به نام «هنرمند تحول» وجود دارد. هنرمند تحول در شرایطی شرکتی در خطر ورشکستگی است نقش خیلی برجسته­ای دارد، درمشکلات مالی اساسی، در مشکلات اساسی در بازار، این نوع رهبران که می­توانند به سازمان آورد این در حالی است که رهبران فعلی سازمان با تمام تلاش­شان هم از پس این کار بر نمی­آمدند.بنابراین رهبری بسیار وابسته به موقعیت است اما شرایط سخت سبب
می­شود که رهبران بزرگی به وجود آیند. سختی­هاست که ثابت می­کند که یک رهبر چقدر بزرگ است. پس هر زمان که شما در یک شرایط سخت و ناخواسته قرارگرفتید، زمانی که تمام چیزهای پیرامون­تان نابود می­شود، این موقعیت خوبی است که نشان دهید چیزی به نام «ملزومات رهبران» در وجودتان است اینکه چیزهایی را که لازمه­ی رهبری است در خود دارید.

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

شماره­ی شش: رهبران الهام می­بخشند و انگیزه می­دهند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 واین ما را به شماره­ی شش می­رساند. رهبران الهام می­بخشند و انگیزه می­دهند.

می­دانید، افراد متوسط در جامعه­ی ما کمتر از ۵۰% ظرفیت­شان را به کارمی­برند حتی گاهی ۴۰ درصد کاری که رهبران انجام می­دهند این است که آن ظرفیت اضافی ۳۰، ۴۰، ۵۰ درصدی افراد متوسط را به کار می­اندازند و به افراد این فرصت را می­دهند تا بیشتراز آنچه که فکرش را می­کردند کارکنند و
خدمت­رسانی کنند. این گونه است که آنها می­توانند الهام­بخش و انگیزه­بخش افراد باشند و به بیان دیگر در افراد آتشی به پا کنند و از طریق چندین راه این کار را انجام می­دهند: یک این است که در افراد اشتیاق ایجاد می­کنند.الف) حالا چطور می­شود اشتیاق ایجاد کرد؟ خیلی ساده است، خودتان مشتاق باشید.
رابطه­ی مستقیمی بین این­که خودتان درکارهایی که می­کنید چقدر مشتاق و هیجان­زده هستید با این­که چقدر می­توانید دیگران را هم مشتاق سازید وجود دارد. اگر بسیار مشتاق باشید آنها هم در درجه­ی کمتری مشتاق خواهند بود اما اشتیاق زیادی خواهند داشت.

مورد دوم تعهد است (ب). رهبران به طور ۱۰۰ درصد متعهدند. یکی از ویژگی­های رهبران این است که آنها به طور ۱۰۰ در صد در کارها سهیم هستند. در بخشی از کار سهیم نیستند، اگر کار به موفقیت رسید از این طرف می­روند و غیره، رهبران حس  تعهد دیگران خواهند بود. ضمناً میزان تعهد شما تعیین کننده­ی میزان توجهی است که از مافوق­تان دریافت می­کنید. زیرا افرادی که بسیار متعهدند نسبت به افرادی که تعهد  چندانی ندارند برای سازمان با ارزش­تر هستند وبرایشان احتمال بیشتری برای ارتقاء در سازمان وجود دارد. افرادی که تجارت خودشان رااداره می­کنند درخواهند یافت که میزان اشتیاق و تعهد به شرکت­شان،  محصولات و خدماتی که به مشتریان ارائه می­دهند، کلیدی است برای تعیین این که آیا آنها می­توانند در زمنیه­ی تخصصی­شان رهبرباشند یا نباشند. همچنین رهبران به دیگران قدرت می­دهند (ج). و این فوق العادهاست که رهبران دیگران را به واسطه­ی تشویق­هایشان قدرتمند می­کنند. وقتی به داستان­های جرج واشنگتن در باره­ی فُرج نگاه می­کنید که سربازانش را تشویق می­کرد، یا ناپلئون در حالی که برای نبرد
 می­رفت درکنار سربازانش قدم برمی­داشت، الکساندر که با سربازانش درمیدان نبرد می­خوابید و با آنها در اردوگاه دور آتش می­نشت وبه آنها می­گفت که آنها را باور دارد، در می­یابیم که تشویق فاکتور بسیار بسیار مهمی در الهام بخشیدن وانگیزه­دادن است. ونهایتاً می­گوییم که رهبران اطمینان و اعتماد را می­تواند به افراد دهند. نکته­ی فوق­العاده دیگر این استکه اگر ما به رهبری­مان و افرادی که حمایتشان می­کنیم اعتقاد داشته باشیم می­توانید هرکاری انجام دهید حتی کارهایی که بعید به نظر می­رسد. اگر اعتماد واطمینان ما در این افراد کم رنگ شود،انگیزش­ها نیز از بین می­رود.

و نکته­ی آخر رهبران وفاداری را در افراد به وجود می­آورند D. همانطور که می­دانید وفاداری مانند یک سیمان سبب پیوستگی یک سازمان می­شود. در حقیقت وفاداری برای موفقیت هرسازمانی ضروری و حیاتی است. رهبران افرادی را استخدام می­کنند که کاملاً وفادار باشند و خودرا بطور کامل وقف سازمان می­کنند.

شماره­ی هفت: این است که رهبران برای پیروزی نیروی­شان را به کار می­برند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 مسأله­ی جالب این است که رهبران= (مساوی هستند با) پیروزی. چه چیزی سبب می­شود که رهبران پیروانی به دست آورند؟ چرا مردم عنوان رهبری را به  فردی می­دهند یا عطا می­کنند؟ یک دلیل ساده، این است که افراد رهبر می­شوند زیر به نظر می­رسد آنها افرادی باشند که یک سازمان رابه سمت پیروزی سوق می­دهند. نکته­ی کلیدی همین است. وظیفه­ی اصلی رهبری پیروزی است. برای همین وقتی شرکت یا گروهی درحال از دست رفتن است، اولین کاری که انجام می­دهند جایگزین­کردن رهبری است، رهبر را با کسی تغییر می­دهند که فکر می­کنند می­تواند آنها را به پیروزی برساند. توانایی شما در هدایت به سمت پیروزی و القا کردن اعتقاداتی مانند «شما می­توانید پیروز شوید، تیم شما می­تواند پیروز شود» کلیدی است برای این که شما قدرت­تان رابه عنوان یک رهبر تثبیت کنید.

که رهبران هیچ گاه از کلمه­ی شکست استفاده نمی­کنند. آنها هیچ گاه به کلمه­ی شکست فکرنمی­کنند. آنها به درس­های ارزشمند، به تجارب آموخته شده و به عقب­نشینی موقتی فکر می­کنند اما هرگز به­لفظ شکست فکر نمی­کنند. سال­ها پیش توسط مدیر جوانی از توماس جی واتسون، توماس جی واتسون IBM، سؤال می­شود که «چگونه می­توانم در حرفه­ام به سرعت به جلو حرکت کنم؟» و او گفت: «سرعت
شکست­هایت را دو برابرکن.»به بیان دیگر اگر شما میزان شکست­تان را دو برابر کنید، سریعتر یاد
می­گیرید، و سریع­تر موفق می­شوید. و برخی مدیران، برخی رهبران جملاتی شبیه این می­گویند «برای
این­که بتوانیم در بازار موفق شویم باید سریع­تر شکست بخوریم.» این به آن معنی است که ما باید
درس­هایمان را سریع­تر بیاموزیم. به­جای یک یا دو شکست در سال باید ۱۰ تا ۲۰ بار ناموفق شوید تا به احتمال زیاد در موقعیت علمی­ای قرار گیرید تا بتوانید بربازار غالب شوید.

 رهبران باید برای کیفیت و برتری تلاش کنند. B. زیرا کیفیت و برتری یکی از تعاریف پیروزی است. زمانی که شما همراه با محصول یا خدمات­تان وارد بازار می­شوید، مردم دوست دارند بدانند که آنها بهترین هستند یا نه بنابراین کیفیت بسیار بسیار اهمیت دارد. و رهبران معتقدند که سازمان­هایشان می­توانند در زمینه خودشان بهترین باشد. نمی­خواهد فقط «به اندازه­ی دیگری خوب باشد» یا نمی­خواهد « به اندازه­ی دیگری بد نباشد» بلکه می­خواهد بهترین باشد.

 وچهارمین قسمت از پیروزی D به کلمه­ی موفقیت فکر کنید. همیشه به موفقیت بیاندیشید. یک گفته­ی قدیمی وجود دارد که می­گوید ما انسانها، شما و من، همان چیزی خواهیم شد که به آن می­اندیشیم. اگر همیشه به موفقیت فکر کنیم پس بدون شک موفق خواهیم شد. اگر افراد داخل یک سازمان به موفقیت، سودبخشی، فروش، کاهش قیمت­ها، کامیابی و موفقیت در بازار فکرکنند آنگاه به موفقیت خواهند رسید.

 و به خاط داشته باشید که برای همین است که همه­ی رهبران به جای داشتن چشم­انداز به مشکلات، چشم انداز آینده­گرا دارند. آنها همیشه به کاری که فردا باید انجام شود می­ا­ندیشند. چطور این مسأله را حل کنیم؟ ازاین جا قرار است به کجا برویم؟ چطور تغییر دهیم؟ نه این که بگویند مقصر کیست؟ چه اتفاقی افتاد؟ مشکل چیست؟ بلکه باید بگویند ما الان چه باید بکنیم؟ در یک ساعت آینده چه کاری را قرار است انجام دهیم؟ فردا قرار است چه کنیم؟

شماره­ی هشت: رهبران رابطین خوبی هستند. رهبران رابطین خوبی هستند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

توانایی در برقراری ارتباط یک ویژگی کلیدی در رهبری است. توانایی دربرقراری ارتباط برای چیزهای متفاوت کلیدرهبری است. این نحوه­ی عملکرد رهبر است. ما می­دانیم که رهبران به وضوح می­توانید راجع به دیدگاهشان، استراتژی­هایشان و تصویر ذهنی شنا سخن بگویند. وقتی شما با سازمانی روبرو هستید که هدف مبهمی دارد. دریک سازمان موفق هرکسی به وضوح می­داند که برای انجام چهچیزی تلاش
 می­کند، به کجا می­روند، چه آینده­ای دارند، در گذشته چگونه بوده­اند و نقاط قوت و ضعف­شان در چیست. همه افراد به وضوح آگاهند.

 آیا شما می­خواهید رهبر بزرگی شوید؟ یادبگیرد که چطور دیدگاه، نظرها و اهدافتان رابه وضوح برای
دیگران توضیح دهید. مطمئن شویدکه تمام کسانی که انتظار دارید.به شما کمک کنند، می­دانند که چه انتظاراتی از آنها می­رود. افرادی که از آنها در دست­یابی به اهداف انتظار کمک داریم باید دقیقاً بدانند از آنها دقیقاً چه انتظاری داریم. شکایت اول پیروان، شکایت اولکارمندان در صنعت امروز یا درمحیطکار امروز این استکه نمی­داند چه چیزی از او مورد انتظار است. شگفت­آور است که چند نفر در لیست حقوق بگیران شرکت هستند تا در رسیدن به اهداف سازمان سهیم باشند اما مطمئن نیستند چگونه باید در این کار سهیم باشند. افرادی کهمطمئن نیستند چگونه می­توانند سهیم باشند منفی و بدبین می­شوند و درگیر سیاست
می­شوند، انگیزه خود را از دست می­دهند و آنها نمی­توانند حداکثر سهم­شان را به سازمان انجام دهند.

 همچنین رهبران دلیل چیزیرا انتقال می­دهند. به همان اندازه­ی چیزهای دیگر، رهبران دلیل کارهایی که مردم انجام می­دهند را منتقل می­کنند. هر کدام از ما، مخصوصاً نیروی کار امروزی، نیازداریم که بدانیم چرا کاری را انجام می­دهیم. کافی نیست تا بدانیم چه کاری را باید انجام دهیم و چه کاری را نباید انجام دهیم. ما نیازداریم دلایل کارها را بدانیم. می­خواهیم بدانیم این مسئله چطور برما تأثیر می­گذارد. ما می­خواهیم بدانیم که چگونه روی مشتریان­مان تأثیر می­گذارد. می­خواهیم بدانیم چگونه دیگران را تحت تأثیر قرار
می­دهد. چرا این کار باید انجام شود؟ من درسال­هایی که برای رهبربودن تلاش می­کردم، سعی کردم این عادت را درخودم پرورش دهم که هرگز از کسی نخواهم که نامه­ای بنویسیدیا تایپ کند بدون آن­که دلیل آن را به آنها توضیح بدهم. و دریافتم که هر چه بیشتردرمورد چرایی مسئله­ای صحبت کنید با انگیزه­تر ، متعهدتر، وفادارتر، پرتلاش­تر و درگیر کار­شان می­شوند. و هر چه کمتر علت­ها رامتوجه شوند نسب به کار بی­تفاوت­تر می­شوند. بنابراین شما می­توانید پتانسیل افراد را فقط با گفتن چرایی کاری آزاد کنید. حتی لازم نیست دلیل خوبی باشد فقط باید همیشه برای آن دلیلی وجود داشته باشد.

 نکته آخر این است که رهبران فروشندگان عالی هستند و آسان می­گیرند. رهبران همیشه در حال فروش هستند. آنها سازمان رابه افراد می­فروشند، آنها مأموریت­ها را به افراد می­فروشند، آنها اهداف رابه افراد
می­فروشند، آنها دلایل کارها را به افراد می­فروشند آنها فروشندگان آسان­گیری هستند و با افراد درکارکردن طولانی­تر، ایجاد شراکت­های باارزش­تر، قبول تعهد، گرفتن مسئولیت­های بزرگتر معامله می­کنند.تمام رهبران بزرگ می­توانند بفروشند و علاوه برآن می­توانند مذاکره و مصالحه کنند. آنها ظرفیت آن را دارند که راه­حل­های برد را بیابند. همان طور که می­توانیم آن را مؤثرترانجام دهیم و بخش کلیدی رهبری است که بتوانیم افرادی با دیدگاه­ها، نیازها،رفتارهای متفاوت را دورهم جمع کنیم و دیدگاه­های آنها را هماهنگ کنیم و توانایی­های آنها را هماهنگ کنیم تا  بتوانند برای دست­یابی به اهداف سازمان باهم همکاری کنند.

شماره­ی نه: رهبران درکار مفهوم و معنا ایجاد می­کنند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

این نکته­ی خیلی مهمی است. می­دانید ما به عنوان انسان به همان اندازه­ای که به آب، غذا و هوا احتیاج داریم به معنا و مفهوم هم نیاز داریم. ما نیاز داریم که با اهمیت بودن را حس کنیم.  ورهبران کسانی هستند که سبب می­شوند مامهم بودن را حس کنیم. آنها سبب می­شوند که ما احساس بااهمیت بودن کنیم. احساس کنیم که کاری که انجام می­دهیم با ارزش است وبه طریقی دیگران را تحت تأثیر قرار
 می­دهد و ارزش آن کارها فراتر ازخودمان و فراتر از کارهای روزمره است. و آنها سازنده­ی این نکته­ی کلیدی است،آنها سازنده­ی مشتریان هستند، مشتری هرکسی می­باشد که مجبوراست از محصول شما استفاده کند. آنها مشتری را به شخصیت مرکزی در می­آورند.

اگر شما به کمپانی مثل نورداسترم نگاه کنید، آن فروشگاه بزرگ، خواهید دید که آنها به طور مدام و به شدت راجع به مشتری­هایی که به عنوان مهمترین مشتری­های­شان شناسایی کردند می­اندیشند. شرکت IBM فقط راجع به مشتری­هایش فکر وصحبت می­کند. شرکت هیولت پَکرد و خیلی از شرکت­های دیگرهمواره ذهن­شان مشغول مشتریان است. می­دانید، وقتی­که همه قبول کردند که مشتری کیست و قبول کردند که هدف سازمان راضی نگاه داشتن نیازهای آن مشتری است، بهترین راه ممکن …، وقتی همه با این موافق بودند راحت­تر می­توان افراد را مجبور کرد که در یک مسیر تلاش کنند. در حقیقت، من دریافته­ام که شما می­توانید با استفاده از یک آزمون ساده بگویید که یک سازمان چگونه هدایت می­شود. وقتی شما در یک سازمان هستید، نگاه کنید و گوش کنید که آنها چگونه درباره­ی مشتریان صحبت می­کنند.در یک سازمان خوب همیشه درمورد مشتریان به احترام سخن گفته می­شود، همیشه با افتخار از آنها نام برده
 می­شود، همیشه طوری درباره­ی آنها صحبت می­شود که انگار واقعاً مهم هستند. وقتی یک مشتری تماس می­گیرد این یک موقعیت مهمی است. وقتی مشتری مشکلی دارد و در رابطه با مشکلش به او کمکی
می­شود، این می­تواند دلیلی برای برپایی یک  جشن باشد. وقتی مشتری تماس می­گیرد واز محصول یا خدمات­تان راضی و خشنود است همه احساس افتخار و موفقیت می­کنند.

از محصول یا خدمات­تان با نگاه کردن به سازمان­تان این را متوجه بشوید: چطور افراد درباره­ی مشتریان صحبت می­کنند؟ به ما اجازه دهید بگوییم شما بخشی را در سازمان اداره می­کنید که به سایر قسمت­های سازمان خدماتی را ارائه می­دهد. و آن بخش­های دیگر مشتریان شما هستند. هرکسی که مجبور باشد از چیزی که در حیطه­ی مسئولیت شما است استفاده کند، هرکس که باید از چیزی که شما تولید می­کنید استفاده کند، مشتری شماست ورهبران خیلی خیلی روی راضی کردن آن مشتریان تمرکز دارند.

شماره­ی دهم : این است که رهبران قابل رؤیت هستند.

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 اگر شما به ژنرال­ها و مدیران بزرگ نگاه کنید در خواهید یافت که رهبران همیشه در میدان هستند. به ندرت آنها را پشت میزشان می­بینید. در حقیقت، هرچه از نردبان مدیریتی بالاتر می­روید، رهبر زمان بیشتری را در میدان ودرحال صحبت با افراد سپری می­کنند. در تجارت حداقل این است که رهبرباید ۲۵ درصد اززمان خود را با مشتریان بگذراند، نباید پشت میزباشد. من داستانی درمورد مردی شنیدم که چند سال پیش از یک فروشگاه الکترونیکی کامپیوتری درسانتاکلرای کالیفرنیا می­خواست یک VCR بخرد. فروشنده یک مرد ژاپنی پیربود که انگلیسی­اش خیلی ضعیف بود. بعد از این­که VCR را خرید. و وقتی داشت فروشگاه راترک می­کرد دوستی به او گفت آیا اورا شناختی؟ او گفت نه. دوستش پاسخ داد. «اوآکیوموریتا رئیس شرکت سونی است». او اینجا در آمریکا بود و درحال مسافرت بود. او درفروشگاه­ها بود و محصولات شرکتش را می­فروخت وبازخورد مشتریان را می­دید، که چه چیزی را دوست داشتند و چه چیز را نمی­پسندیدند و غیره.

رهبران خوب،رهبران نظامی خوب همیشه درمیدان هستند. آنها هرگز پشت صحنه نیستند. در واقع اصطلاح جدیدی به نام مُ ب پَ ز را کشف کردیم، مدیریت بوسیله­ی پرسه­زدن.این بدان معنی است که از اداره بیرون بروید، این طرف وآن طرف بروید، بامردم صحبت کنید، بپرسید که آنها چه کاری انجام
می­دهند، به آنها گوش دهید، قابل رؤیتباشید، بگذارید مردم به شما نزدیک شوند، بگذارید مردم به سمت ما بیایند و مشکلات­شان را با شما درمیان بگذارند. به شما بگویند که در بخش­ها چه خبراست. اگر شما از دفترتان خارج شده و با مشتریان و کارمندان­تان هم گام شوید نسبت به زمانی که ساعت­ها، روزها و هفته را در دفترتان بگذرانید، اطلاعات به هنگام بیشتری را به دست خواهید آورد. اگر می­خواهید رهبر باشید از اتاق کارتان بیرون بروید و در اطراف قدم بزنید. درواقع بهترین رهبران ۵۰% یابیش از آن را در بیرون از
اتاق­شان پرسه می­زنند،با دیگران تعامل دارند، قابل رؤیت هستند، قابل دسترسی هستند و در دسترس هستند.

شماره­ی یازده: این است که رهبران تیم پیروز می­سازند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 در حقیقت وقتی که می­گوییم رهبران زاده نمی­شوند، یکی از چیزهایی که می­دانیم این است که مهم­ترین ویژگی­ای که باعث پیشرفت­تان به عنوان مدیر می­شود، اولین توانایی که سبب می­شود تا سازمان­تان اگر بهترین است بر جسته بشود، توانایی شما در تشکیل یک تیم پیروز است، جمع­آوری گروهی از زنان ومردانی که می­توانند با آرامش درکنارهم کارکنند تا بتوانند چیزهای بزرگتری که هرکدام از آنها به تنهایی نمی­توانستند انجام دهند راانجام دهند.

شش کلید برای ساختن یک تیم پیروز:

شماره­ی یک: مربیگری و رهبری دقیق، همه می­دانند چه کسی تصمیم می­گیرد. یک تیم خوب اگر بصورت مشارکتی هم مدیریت شود، بی­نظم نمی­باشد. یک مربی وجوددارد. هر کسی می­داند که رئیس چه کسی است. او کسی است که دستور می­دهد. شما در یک تیم خوب این را می­بیند و می­بیند که این موضوع هماهنگی راایجاد می­کند. و همچنین رهبریک تیم برنده خود را با افراد خوب احاطه می­کند. شما
 می­توانید ویژگی­های یک رهبر را ازروی ویژگی­های افرادی که او انتخاب می­کند او را احاطه کنند تشخیص دهید. یک رهبر قوی، یک رهبر عالی همیشه سعی می­کند تا افرادی را ا نتخاب کند که از او بهتر هستند. یک رهبر ضعیف همیشه سعی می­کند افرادی را پیرامون خود جمع کند که از خود او ضعیف­تر هستند. اما شما با نگاه کردن به افراد می­توانید رهبر را بشناسید. شما می­توانید به رهبر نگاه کنید وراجع به افرادی که پیرامون او پیدا خواهید کرد، صحبت کنید.

 شماره دو: پیشرفت شدید افراد و تمرکز برآموزش، کلید بعدی در ساختن یک تیم برنده این است که تمام تمرکز درونی در ساختن، انگیزه­دادن، تشویق کردن، آموزش­دادن وبه روزکردن مهارت­ها و
توانایی­های افراد داخل شرکت است.

 شماره­ی سه : انتخاب و تأکید شدید بر برنامه­ریزی است، تأکید شدید بربرنامه­ریزی نکته­ی مهمی را بیان می­کند و آن این است: حقایق را جمع­آوری کنید. درکتاب مدیریت هارولد جینز، یکی از بزرگترین مدیران قرن بیستم، می­گوید که کلید حقایق هستند. حقایق و اعداد رابه دست بیاورید، حقایق فرض شده نه و یا حقایقی که امیدوار هستید بوجودآیند نه و یا حقایق احتمالی نه بلکه حقایق واقعی رابدست آورید و حقایق را بررسی کنید. زیرا حقایق دروغ نمی­گویند و توانایی در ایجاد یک برنامه­ریزی خوب بستگی به آگاهی بازار دارد. اگر شما به یک تیم پیروز و یا یک جنرال برنده نگاه کنید خواهید دید که نبردهای نظامی بزرگ به پیروزی می­رسند زیرا افراد برنده بصیرت نظامی دارند، آنها اطلاعات رابه دستمی­آوردند اطلاعات را در برنامه­ریزی­شان می­گنجانند، ممکن است جنگ جهانی دوم به دلیل توانایی انگلیسی­ها در بدست آوردن دستگاه صفر زنی آلمانها که به آنها کمک می­کرد تا نامه­هایی که میان قرارگاه و فرماندهان مستقر درمیدان نبرد ردو بدل می­شد را ترجمه کنند، به وقوع پیوسته باشد. به دست آوردن این اطلاعات آنها را قادر ساخت تا برنامه­ای را ترتیب دهند که باعث می­شد بتوانند پیروز جنگ باشند.

همچنین برنامه­های جایگزین ایجاد کنید. یکی از ویژگی­های همه­ی ژنرال­های بزرگ این است که وقتی وارد میدان می­شوند شرایط هرچه که باشد، همیشه برنامه­ریزی می­کنند و می­گویند: اگر شکست بخوریم چه؟ چه می­شود اگر به دلایلی دراین نبرد شکست بخوریم و مجبور شویم عقب­نشینی کنیم؟ ویلینگتون در نبر واترلو،گرچه تقریباً در ساعت ۵ روز نبرد در حال شکست خوردن بود اما ۱۷۰۰۰ تن از سربازان کهنه­کار را جدا کرده بود تا اگر نیاز شد عقب­نشینی کند و در حال شکست بود، هنگام عقب­نشینی او را پوشش دهند. حالا اگر آن ۱۷۰۰۰ سرباز را داشت ممکن بود ولینگتون بتواند دراوایل همان روز پیروز نبرد باشد و ممکن بود تااین حد به شکست نزدیک نشود اما یک ژنرال خوب همیشه یک برنامه­ی جایگزین دارد (برنامه­ریزی برای بدترین موقع یا برنامه­ریزی برای بدترین نتیجه­ی ممکن). زیرا اگر برنامه نداشته باشید، ژنرالی که وارد میدان نبرد می­شود، رهبری که بدون فکر راجع به این که چه چیزی ممکن استخطا پیش رود وارد عملیات می­شود، به احتمال زیادرهبری استکه اشتباه مهلکی را در تجارت یا سرمایه­شان سبب می­شوند.

شماره­ی چهار: انتخاب فرد مناسب برای وظایف. یعنی فرد خوبی را استخدام می­کنید و به آنها وظیفه­ای می­دهید که بتوانند از طریق آن کمک شایانی به شرکت بکنند. اگر در آن وظیفه نتوانستند کمکی باشند، آنها را جابجا می­کنید. و آنقدر آنها را جابجا می­کنید تا جایی رابیابید که می­توانند کمک ارزشمندی ارائه دهند. گرچه شما مجبورید که بی­کفایتی­ها وناشایستگی­ها را مانند علف هرز بکنید. اگر فردی نتواند کمکی کند، باید افراد بی­کفایت را رها کنید. چرا؟ زیرا هرچه بیشتر افراد بی­کفایت را نگه­دارید، خودتان نیز رهبر بی­کفایتی به نظر خواهید رسید. نه تنها این بلکه هر چه افراد بی­کفایت رانگه­دارید غیر مستقیم برای دیگران سیگنال می­فرستید که دراین سازمان برای بی­کفایتی جایزه­ای وجود دارد که نامش «امنیت شغلی» است. و شما دیگران را بی­انگیزه می­سازید و سبب می­شویدکه آنها نسبت به توانایی­های­شان کمتر به سازمان یاری رسانند.

شماره­ی پنج: ارتباطات باز است. یکی از بزرگترین ضعف­ها در هر سازمانی، ارتباطات ضعیف است. افراد نمی­دانند که چه اتفاقی دارد می­افتد. جریان اطلاعات به بالا، پایین و افقی کافی کافی نیست. بنابراین سازمان­های خوب، تیم­های برنده، ارتباطات باز وآزاد زیادی دارند . افراد می­توانند ازهر جای سازمان که می­خواهند اطلاعات را به سرعت به دست آورند.

 شماره­ی شش: تعهد به بهترین بودن است.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 قبلاً را جع به این موضوع صحبت کردیم. اما تنها چیزی که واقعاًَ به افراد انگیزه می­دهد وسبب می­شود که صبح از رختخواب برخیزند، هیجان­زده­شان می­کند و آنها را تسلیم می­کند، آنها را متعهد می­کند، تعهد به بهترین بودن است، به پیروز شدن است. به همین دلیل است که رهبران همیشه از پیروزی صحبت می­کنند، همیشه از موفقیت صحبت می­کنند وهمیشه درباره­ی بهتر شدن از دیگران سخن می­گویند.

شماره­ی دوازده: رهبران نتایج جهت­دار هستند.

چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 نکته­ی خیلی ساده­ای است اما یکی از نکات کلیدی در داشتن حداکثر عملکرد در زندگی این که افراد برنده به جای وظیفه­گرا، نتیجه­گرا هستند. افراد برنده همیشه برحسب نتایجی که از آنها انتظار می­رود،
می­اندیشند. افراد برنده همیشه می­پرسند: جایی که بیشترین نتیجه را می­گیرم کدام است؟ کجا می­توانم کمکی بکنم؟وظایفی که بیشترین بازده را دارم کدام است؟ و درعین حال، رهبرانهمیشه به دیگران
می­گویند که وظایف کلیدی آنها وجاهایی که بازدهی زیادی دارند کدام هستند. دانستن این­که توانایی تعیین اولویت­ها و تمرکز روی جایی که می­توان تفاوت مؤثری را به وجود آورد کلید کارایی به عنوان یک انسان است، کلید کارایی به عنوان یک سازمان است، و کلید تأثیرگذاری به عنوان یک رهبر است. زیرا اگر شما چیزهایی راانجام دهید که وظایف کلیدی شما نیستند و آنها را عالی انجام دهید، اگر شما مبارزات کوچک را پیروز شوید، چیزهای کوچکی که به سازمان کمکی نمی­کند، این کار بی­ارزش است ولی اگر یک یادو چیز را خیلی خوب انجام دهید، می­تواند کمک بزرگ و بااهمیتی باشد.

شماره­ی سیزده: تمایل شدید به رهبری کردن

 حالا می­رسیم به شماره­ی سیزده، راهبران تمایل شدیدی به رهبری کردن دارند.این چیزی استکه آن را «خوراک پادشاهان» یا «مبارزه برای باورها» می­نامند. تمایل شخص، رهبر خوب است  که می­خواهد هدایت کند. یک الزامی وجود دارد، کلید اتکای به نفس رهبرخوب است که می­خواهد هدایتکند. یک الزامی وجود دارد، کلید اتکای به نفس است. جالب است که، رهبران تمایل دارند افراد مستقلی باشند. آنها تمایل دارند که متکی به نفس، خودمختارو مستقل باشند. آنها نیاز شدیدی برای کنترل کردن دارند ونیاز شدیدی به خودمختار بودن دارند. آنها دوست دارند که  خودشان تصمیم بگیرند. همچنین تشخیص
 می­د­هند که برای این­که بتوانند موقعیتی را بدست آورند که در آن کنترل کننده و خود مختار باشند باید پیروان خوبی باشند. باید بصورت دقیق از دستورات پیروی کنند. همه­ی ژنرال­های بزرگ در اردوگاه­ها شروع به یادگیری این کردند که چطور می­توانند افسران خوب وپیروان خوبی برای دستورات باشند. پس سومین قسمت این است که رهبران دوست دارند که فرمان را بدست گیرند. آنها عاشق فرمان­دادن هستند.
می­خواهند حکم کنند، می­خواهند مسئول باشند خیلی ازافراد دوست ندارند رهبر باشند و لزوماً نیاز نیست هرفردی رهبرباشد. ولی باید بفهمید که اگربرای رهبری ساخته شده­اید تمایل شدیدی برای مسئول بودن دارید. در موقعیت­های مختلف میل شدیدی به حکومت کردن دارید و کار شما آماده­سازی خودتان  برای انجام دادن این کارهاست. به خاطر داشته باشید که هرگز بیش از حد رهبر وجود نخواهد داشت. هرگز بیش از حد لزوم رهبر نخواهیم داشت. همیشه کمبود رهبروجود دارد.

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 شماره­ی چهارده: عزت نفس بالا وتصور مثبتی از خود.

 رهبران عزت نفس بالا و تصور مثبتی از خودشان داند، عزت نفس بالا و تصور مثبتی از خودشان. رهبران خوب واقعاً خودشان را دوست دارند و برای خودشان ارزش قائل­اند. آنها خودشان را با ارزش می­دانند. اینجا تعدادی کلید برای عزت نفس پایین نسبت به دیگران بی­تفاوتند، به همین سادگی. شخصی که نسبت به خود خیلی خیلی حساس است و خودش را دوست دارد، نسبت به احساس دیگران آگاه است و می­دانند تأثیرشان بردیگران چگونه است. آنها گوش می­دهند و بسیار بسیار حساس هستند. رهبران خودشان را
می­شناسند.

مثل دلفیک اراکل،آنها میزان زیادی خود آگاهی دارند. آنها زمان زیادی را روی درون گرایی می­گذارند و می­دانند که چه چیزهایی آنها را می­انگیزاند و انگیزه­های خودشان را می­دانند. آنها می­دانند چرا کارهایی که انجام می­دهند، راانجام می­دهند و غافلگیر نمی­شدند و آنها می­توانند به جای این­که با خودشان درگیری احساسی پیدا کنند، منطقی باشند. به بیان دیگر، آنها منیّت کمی دارند. از نظر این که غرور دارند منیت بالایی دارند، اما منیت آنها سد راه رهبر خوب بودن آنها نمی­شود.

شماره­ی پانزده: رهبران تنها وظایفی را قبول می­کنند که بتوانند آن را عالی انجام دهند.

 رهبران تنها وظایفی را قبول می­کنند که بتوانند آنرا عالی انجام دهند، زیرا آنها خودشان را می­شناسند  ووقتی نتوانند کاری بسیار بسیار خوب انجام دهند. تعهد به انجام آن نمی­کنند. آنها نگرانند و می­دانند هرکاری را که انجام می­دهند، به تصویر کلی آنها به عنوان یک رهبر کمک می­کند بنابراین آنها کارهایی را انجام می­دهند که می­توانند آن را به بهترین نحو انجام دهند. آنها روی قدرت­های منحصربه فردشان متمرکز می­شوند و می­گویند: آیا این همان چیزی است که من می­توانم به خوبی آن راانجام دهم، کاری است که برایم اهمیت دارد، کاری است که ویژگی­ها و توانایی انجام آن را دارم تا آن را به خوبی انجام دهم؟ و اگر نتوانند به خوبی آن را انجام دهند پا پس می­کشند. آنها همیشه به دنبال نتایج فوق­العاده هستند نه نتایج متوسط و آنها با خودشان صادقند. با خود صادقند یعنی این­که آنها خودشان را به صورت صادقانه ارزیابی می­کنند، آنها مغرور، خودبین، خودخواه یا لاف زن نیستند. آنها می­توانند به خودشان ودر خودشان بنگرند و بگویند آیا این برای من مناسب است؟ آیا این برای من گام صحیحی است تا دراین زمان آن را بردارم.

شماره­ی شانزده : رهبران خودشان را برمی­انگیزند و تحریک می­کنند.

 و می­رسیم به شماره­ی شانزده، رهبران خود انگیزشی دارند. رهبران با استفاده ازسه راه خودشان را بر
می­انگیزانند. یک این­که: آنها خودشان را از طریق رویاهای­شان برمی­انگیزانند. برای همین است که گفته می­شود بیشتررهبران واقعی مخصوصاً رهبران واقعی مخصوصاً رهبران تحول، رهبرانی که می­توانند آینده رابسازند، رؤیا­پرداز هستند. آنها آینده را در رؤیاهای­شان می­بینند. آنها تمام احتمالاتی را که هیچ کس قبل از این به آن فکر نکرده است را دررؤیاهای­شان می­بینند وگاهی یک رهبر واقعی می­تواند آینده را به وضوح یک بار ببیند درحالی که بقیه مردم اصلاً نمی­توانند آن راببینند. و سپس رهبران به جلو حرکت می­کنند و از طریق برنامه­ریزی، مدیریت و هماهنگ کردن و غیره رؤیاهای­شان را تحقیق می­بخشند.

 شماره­ی دو: درباره­ی این موضوع این است که رهبران برای این­که خودشان را برانگیزانند به صورت مداوم اهداف بلندتری را تنظیم می­کنند. می­دانیم که اگر اهداف بلندتر و بلندتری  تنظیم کنید، اگر به تلاش­تان ادامه دهید، اگر باید فراتر از چیزهایی که در دسترس­تان است بروید، اگراین کارها را ادامه دهید آنگاه برانگیخته خواهید ماند.

 ودرنهایت رهبران با بهره گیری از سرسپردگی دیگران می­توانند خود را برانگیزانند. چیزی که رهبران دریافته­انداین است که وقتی افراد به رؤیاهای آنها متعهد می­شوند به آنها شوق و تعهد بیشتری می­دهد
 وسبب می­شود که آنها بیشتر وقت کارشان شوند. رهبران دررأس هستند. آنها نمی­توانند برای برانگیختگی خودشان به دیگران وابسته باشند. آنها باید افرادی خود برانگیزاننده باشند. البته رهبر بودن خود به نوعی تجربه­ای خود انگیزشی می­باشد.

شماره­ی هفده:رهبران هرگز رشد و پیشرفت را متوقف نمی­کنند.

 رهبران به صورت مداوم درحال رشد و پیشرفت هستند. دریکی از ارزشمندترین مطالعاتی که در دو دهه­ی اخیر انجام شده است دریافته­ایم که رهبران واقعی ظرفیت و توانایی آن را دارند که توسعه و پیشرفت کنند و خودرا از آسایش دورنگاه دارند. حتی اگر در کارشان غرق باشند هرگز گرفتن اطلاعات جدید را متوقف نمی­کنند. آنها هرگز ازخواندن کتابها و مجلات درزمینه­ی تجارت و شرکت درکنفرانس­ها و بحث­کردن
و یادگرفتن درمورد اتفاقاتی که می­افتد دست نمی­کشند.

 اینجا کلیدهایی وجوددارد: الف این است که بخواهید، مطالعه کنید، ودوره­هایی را بگذرانید. همه­ی رهبران، کتاب­خوان هستند. بخوانید، مطالعه کنید، دوره­هایی را بگذرانید. همه­ی رهبران، کتاب­خوان هستند. ب این است که نصیحت دیگران را جستجو کنید. بپرسید. یکی از مهم­ترین درس­های موفقیت که من تا به حال شنیده­ام، یا قوانین موفقیت، این است که درباره­ی کمکی که نیاز دارید از دیگران بپرسید.از دیگران نصیحت بخواهید. مشاوره بخواهید. هرگز تصور نکنید که شما خودتان آن را می­دانید و همه چیزرا از ابتدا تا انتها به تنهایی یاد نگیرید.

 چ: از قدرتهای­تان استفاده کنید. به خودتان نگاه کنید و بگویید قدرت من چیست؟ چه چیزی را من
 می­توانم به خوبی انجام دهم؟ من کجا خیلی خوب هستم؟ از قدرت­هایتان استفاده کنید. و دال:
 ضعف­های­تان را جبران کنید. نسبت به ضعف­هایتان آگاه باشید، ضعف­های­تان را جبران کنید. حقیقت آن است که اگر شما بتوانید ضعف­های­تان را جبران کنید و از قدرت­تان استفاده کنید آنگاه می­توانید یک رهبر عالی باشید. ضمناً همه­ی رهبران این­گونه­اند از این نظرکه در برخی جاها قدرت زیادی دارند و در برخی جاهای دیگر ضعیف هستند. کاری که رهبر خوب می­کند این است که می­ایستد و درجاهایی که ضعیف است افرادی استخدام می­کند که قوی هستند آنگاه روی افزایش قدرت­های آنها متمرکز می­شوند و آنها را به جاهای بالاتری می­رساند. اگر در چند زمینه ضعیف هستید نگران نباشید، زیرا اصلاً اهمیتی ندارد.

شماره­ی هیجده: قدرت به وسیله­ی همکاری

بعد شماره­ی هجده است، قدرت به وسیله­ی همکاری، رهبران متوجه می­شوند که نمی­توانند خودشان به تنهایی کاری انجام دهند. پس همیشه زنان و مردان شایسته­ای را که در دست­یابی به اهداف­شان به آنها کمک می­کنند را لیست می­کنند. در واقع رهبران که دردست­یابی به اهداف­شان به آنها کمک می­کنند را لیست می­کنند. درواقع رهبران متوجه هستند که تنها کمبودی که درتلاش­های جامعه بشری وجوددارد افراد با ستعداد هستند که تنها کمبودی که در تلاش­های جامعه بشری وجود دارد افراد با استعداد هستند بنابراین رهبران همیشه باراه­های متفاوت به دنبال افراد با استعداد می­گردند.

 اینجا سه مرحله وجود دارد که شما می­توانید ازآن استفاده کنید. الف) اول این­که افراد کلیدی در
زندگی­تان که می­توانند به شما کمک کنندرا شناسایی کنید، حالا چه با شما کارمی­کنند و چه در
سازمان­های دیگر کار می­کنند، چه زیر دست شما هستند، چه رئیس شما هستند اما افراد کلیدی راشناسایی کنید ودر این باره فکر کنید که چطور می­توانید با کمک کردن آنها، خودرا با این افراد هماهنگ کنید. یکی از بهترین و قدرتمندترین راه­هایی که می­توانید دیگران راترغیب کنید به شما کمک کنند این است که به آنها کمک کنید.

 و ب: باافراد کلیدی ارتباط برقرار کنید. دردنیای امروز همه  چیز ارتباطات است. درواقع موفقیت شما در زندگی به وسیله­ی کیفیت و کمیت ارتباطات موفقی که شما با افراد با استعداد برقرار می­کنید، تعیین
 می­شود. بنابراین برای ایجاد این ارتباطات ارزشمند زمان بگذارید، آنها را حفظ کنید و آنها را افزایش دهید. فردی که شما  طی چندین سال با او ارتباط برقرار کرده­اید اگر در زمان مناسب در جای مناسب قرار گیرد می­تواند زحمت پنج سال شما را کوتاه­تر کند.

ج: قدرت و این ازمطالعات کاملی حاصل شده است، قدرت وابستگی­های مدیرت شده می­باشد. قدرت زمانی است که شما می­توانید افرادی­را داشته باشید که به شما وفادارند اما زیر نظر شما نیستند، افرادی نیستند که شما می­توانید در سازمان­تان آنها را تحت تأثیر قرار دهید، افرادی هستند که شما می­توانید زمانی که به آنها نیاز دارید با آنها تماس بگیرید تا درحق شما لطفی بکنند.به این می­گویند قدرت یا قانون مقابله به مثل. قانون مقابله به مثل بیان می­دارد که به همان میزان که شما کاری انجام می­دهید تا به دیگران دررسیدن به اهداف­شان کمک کنید آنها نیز باطناً مجبور خواهند شد شما را در رسیدن به اهداف­تان یاری رسانند. پس قانون مقابله به مثل خیلی مهم است.

 د: چیزی است که آن را علاقه می­نامیم وعلاقه کلیدی است برای قدرت و تأثیر­گذاری، علاقه کلیدی است برای رهبری زیرا افراد همیشه کارهایی انجام می­دهند و کارها رابرای کسی که دوستش دارند بهتر وبیشتر انجام می­دهند تا نسبت به کسانی که دوست­شان ندارند. بنابراین استقرارارتباطات، مدیریت کردن
 وابستگی­ها و انجام دادن کارها برای افراد (قانون کاشتن و برداشت کردن) و ایجاد علاقه یاارتباطات دوستانه با افراد، بخش کلیدی قدرت است.

شماره­ی نوزده: رهبران از سه راه اداره می­کنند.

 حالا می­رسیم به شماره­ی نوزده، رهبران با سه روش حکومت می­کنند: رهبران با دستورات حکومت
 می­کنند، رهبران با مشورت حکومت می­کنند ورهبران توافقی حکومت می­کنند.تصمیمات دستوری تصمیماتی هستند که به تنهایی می­گیرید و ممکن است در باره­ی آن با دیگران صحبت کرده باشید. تصمیمات توافقی زمانی است که شما تصمیم را ۱۰۰ درصد به افراد می­سپارید. اما رهبران ازهرسه راه استفاده می­کنند و وقتی درباره­ی تصمیم مهمی صحبت می­شود رهبران روشن می­کنند که چه نوع
تصمیم­گیری است. تا وقتی­که یک تصمیم دستوری است افراد فکر نکنند تصمیم­گیری مشورتی است وبلعکس. تفاوت وجود دارد، زمانی که راجع به تصمیم­گیری توافقی صحبت می­کنیم ، تفاوتی بین تولید ایده  وشرکت در مباحثات درمورد یک ایده وجوددارد. رهبران دریافته­اند که هرچه مردم بتوانند بیشتر
درباره­ی ایده­ای گفتگو ومذاکره کنند ودرگیر آن شوند احتمال بیشتری وجود خواهد داشت که به اجرای ایده متعهدتر باشند.رهبران تا جایی که ممکن است ازدستوردادن جلوگیری می­کنند. رهبران همیشه افراد را به فکر کردن، صحبت کردن، گفتگو و مذاکره کردن راجعبه موضوع تشویق می­کنند زیرا آنها می­دانند که هرچه بیشتربتوانند درباره­ی آن صحبت کنند احتمال بیشتری وجود دارد که متعهدتر باشند.

شماره­ی بیست: رهبران شنوندگان خوبی هستند

در واقع ۵۰ تا ۶۰ درصد زمان یک رهبر، اگرشنونده­ی خوبی باشد، به گوش کردن سپری می­شود. و نکته­ی کلیدی درباره­ی گوش­دادن، نکته کلیدی برای شنونده­ی خوب بودن این استکه با دقت گوش کنید. الف) وقتی کسی با شما صحبت می­کند به دقت به او گوش دهید. فقط به کلمات گوش ندهید بلکه به چیزی­که در پشت آن واژه­ها پنهان است، دقت کنید. به پیغام واقعی گوش دهید. اما با دقت گوش دهید و تمام
توجه­تان را روی فردی که صحبت می­کند متمرکز سازید. ب)بدون هیچ مزاحمتی گوش کنید. جالب است بدانید که ناپلئون قبل از نبرد واترلو پیغامی به ژنرال گروچی، که ۳۰۰۰۰۰ سرباز به فاصله­ی یکی دوساعت ازمیدان نبرد داشت، فرستاد. او پیغامش را بسیار سریع فرستاد و پیغام بر توجه­ی به پیام نکرد و پیغامی که به گروچی رسید آنقدر گیج­کننده بود که گروچی نمی­دانست باید چه کاری انجام دهد برای همین کاری نکرد. درحالی که ناپلئون در واترلو شکست می­خورد گروچی چند تپه آن طرف­تر اتراق کرده بود وبه این ترتیب تمام سیرتاریخ اروپا به دلیل عدم توجه به پیغام تغییر یافت. بدون هیچ مزاحمتی گوش دهید. اگر شما یک رهبر هستید، وقتی کسی می­خواهد با شما صحبت کند درب را ببندید و تلفن­ها را خاموش کنید و بدون هیچ مزاحمتی با توجه گوش دهید و بدانید که گوش کردن کردن یکی از بهترین راه­هایی است که شما می­توانید بفهمید که واقعاً چه اتفاقاتی دارد می­افتد. و بی­تفاوتی به گوش کردن می­تواند برای شما خطرآفرین باشد.

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

شماره­ی بیستویک: رهبران کمال بالایی دارند.

به بنده اجازه دهید بحث رابا شماره­ی ۲۱ خاتمه دهم، رهبران کمال بالایی دارند. شماره­ی بیست و یک این است که رهبران کمال بالایی دارند. کمال، اعتماد و اعتبار اساس بنیان رهبری هستند. رهبران پای چیزهای که اعتقاد دارند می­ایستند. رهبران به وعده­های­شان عمل می­کنند. رهبران همیشه منصفانه قضاوت می­کنند مخصوصاً وقتی که افراد دیگر منصف نباشند. درواقع، نشان حقیقی رهبری این است که تا  چه حد می­توانید با دیگران منصف باشید وقتی آنها با شما بی­انصافی کردهاند.

 هفت قدم برای رهبر شدن

 شماره­ی یک : خواستن است.

 شماره­ی دو: تصمیم گرفتن است. تصمیم بگیرید که آموخته­های­تان را درزمینه­ی رهبری تمرین خواهید کرد.

شماره­ی سه: مصمم بودن است. همه­ی رهبران درهمه­ی زمینه­های حرفه­ای خود چه دررهبرشدن و چه دررهبر ماندن، مصمم هستند.

 شماره­ی چهار: منضبط کردن خودتان است. نظم شخصی کیفیت کلیدی در رهبری است. درواقع توانایی شما درمنضبط کردن خودتان به پرداخت هزینه­ها تعیین کننده­ی اصلی این است که تا چه حد خود را در رهبری بالا می­کشید.

 شماره­ی پنج الگوها هستند. درمورد رهبرانی که برای­تان تحسین برانگیزهستند مطالعه کنید و راجع به این که چگونه می­توانید رفتارهای آنها را در رفتارهای خود داخل کنید، فکرکنید.

 و دو شماره­ی آخر، این است که کتاب­هایی را که در زمینه­ی رهبری مطالعه کنید، دوره­هایی را درزمینه­ی رهبری بگذرانید، یاد بگیرید که رهبری چیست و یاد بگیرید که چگونه یک رهبر باشید.

 

دانلود چگونه رهبری توانمند شوید (برایان تریسی)

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


مشاوره رایگان همین حالا تماس بگیرید!!
دوره های حضوری و غیر حضوری از تمام کشور
مشاوره رایگان دوره های مدیریت : 05138911180 و یا 09303702299